ديث ساخته وپرداخته ضرار بن صرد است. 

عزايزان خواننده! فراموش نكنيد آقاي تيجاني متعهد شد چنانچه در شماره فقره (55) متذكر شديم كه فقط احاديث صحيح را بياورد. 

(58) ودر صفحه (245 ) مي گويد:  حديث دار در روز انذار: پيامبر اكرم  -صلي الله عليه وآله وسلم- اشاره به علي، فرمود: (إن هذا أخي ووصيي و خليفتي من بعدي، فاسمعواله واطيعوا) (اين برادرمن، وصي من وجانشين من بعد از من است پس به او گوش فرا دهيد واز او اطاعت نماييد). 

اين حديث دروغ بر رسول خدا است، وتيجاني دروغ به خود بندگان خدا ميدهد. در سند اين حديث ابو مريم كوفي است وي فردي متروك بلكه كذاب است. ابن كثير مي گويد: اين حديث را فقط ابو مريم كوفي (عبدالغفار بن قاسم) روايت كرده است واو، متروك، كذاب وشيعه است. ابن مديني وديگران وي را متهم به وضع (ساختن) حديث نموده اند [11].

شيخ الاسلام ابن تيميه مي گويد: 

(1) هنگاميكه اين آيه نازل شد تعداد فرزندان عبد المطلب به چهل نفر نرسيده بود[12].

(2) هر كس كه در نشر دين همكاري كند امام نمي شود. 

(3) كساني ديگر، غير از حضرت علي -رضي الله عنه- هم دعوت را اجابت كردند وتاثير آنها از حضرت علي -رضي الله عنه- بيشتر بود مثل حضرت حمزه، جعفر وابو عبيده بن حارث -رضي الله عنهم أجمعين-. 

(4) داستان انذار در صحيحين (صحيح بخاري ومسلم) (از زبان عبدالله بن عباس رضى الله عنهما آمده است: هنگاميكه رسول خدا بر صفا بالا رفت. . . [13]. ودر اين داستان وارد نشده است كه حضرت علي -رضي الله عنه- اجابت كرد. 

(5) حضرت علي بن ابي طالب -رضي الله عنه- در اين وقت بيشتر از يازده سال نداشت وي چگونه ميان پدران وپسر عموهايش بلند مي شود؟ وثابت  نيست كه حضرت علي-رضي الله عنه- در مكه رسول خدا  -صلي الله عليه وآله وسلم- را ياري كند بلكه رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- بود كه او را سر پرستي مي كرد وكارهايش را انجام مي داد. 
-----------------------------------
[1] كسي كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست خدايا دوست بدار كسي كه علي را دوست دارد ودشمن بدار كسي را كه علي را دشمن دارد وياري كن كسي را كه او را ياري كند وياري نكن كسي را كه ياري او را ترك ميكند وهر كجا او رفت حق را با او بگردان.
[2] بعضي گمان كرده اند كه رسول خدا اين سخن را در جايي كه همه حجاج از هم جدا مي شدند ايراد فرموده است.
[3] الراجعات ـ مراجعه شماره (12)  ص 140.
[4] سوره آل عمران آيه (68).         
[5] سوره حديد آيه (15).
[6] لسان العرب (15/40 ). 
[7] منهاج السنة (7/303) بعد از آن. 
[يا به كتاب شاهراه اتحاد نوشته عالم فاضل حيدر على قلمداران كه بحث بسيار جالب و مفيدى در باره اين حديث (من كنت مولاه..) دارد].
[8] اين بحث ويژه متخصصين علم حديث است خلاصه كه اين حديث به علت فوق، ضعيف است. (مترجم)
[9] تهذيب التهذيب (8/66).
[10] امام ذهبي در زند گينامه ضرار بن صرد در كتاب ميزان الاعتدال (2/328) ذكر كرده است.
[11] البداية والنهاية (3/38).
[12] زيرا در حديث انذار آمده است كه چهل نفر از فرندان عبد المطلب جمع شدند.
[13] فتح الباري ـ كتاب التفسير ـ باب تفسير سوره تبت يدا ابي لهب ـ شماره (4971 ) ومسلم كتاب الايمان (355).(59) ودر صفحه 259 مي گويد: 

(اما سومين حادثه اي كه در اوائل خلافت ابوبكر، برايش اتفاق افتاد وبا عمر مخالفت ورزيد وبرخي از آيات وروايات را تأويل كرد، داستان خالد بن وليد بود كه مالك بن نويره را ظالمانه به قتل رساند ودر همان شب با همسر مالك، زناي به عنف كرد). 

داستان مالك بن نويره در كتابهاي تاريخ معروف است وي بعد از وفات پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- زكات نمي داد وگفته شده كه از سجاح پيروي ميكرد اما مشهور است كه زكات نمي داد. وداستان وي را با خالد بن وليد، بيشتر تاريخ نگاران ذكر كرده اند اما آنچه تيجاني ذكر كرده است كه (خالد، مالك بن نويره را طالمانه به قتل رساند ودر همان شب با همسر مالك، زناي به عنف كرد) را تاريخ نگاران ذكر نكرده اند. 

واينك روايت طبري: خالد آنها را درشبي سرد دستگير كرد وكسي توانايي ومقاومت نداشت، آنها زنداني شدند وهر لحظه برسرماي هوا افزوده مي شد خالد به منادي دستور داد تا ندا دهد وبگويد: (ادفئوا أسراكم) [1]. و(ادفئوا) در زبان كنانه بمعني قتل بود. گروهي گمان كردند كه هدف خالد كشتن اسيران است در نتيجه ضرار بن ازور، مالك را به قتل رساند. و خالد با ام تيم، دختر منهال ازدواج نمود وگذاشت تاعده اش تمام شود [2].

اما روايت ابن كثير: ابن كثير تقريباً همان روايت طبري را آورده است ودر آخرش ميگويد: ووقتيكه عده اش تمام شد باوي عروسي نمود. وگفته شده است: بلكه خالد، مالك بن نويره را خواست واو را بخاطر پيروي از سجاح وندادن زكات سرزنش كرد وبه او گفت: آيا نميداني كه زكات در كنار نماز ذكر شده است؟ مالك گفت: صاحب شما (محمد) چنين گمان ميكرد خالد گفت: آيا او صاحب ورفيق ماست صاحب تو نيست؟ اي ضرار گردنش را بزن پس گردنش زده شد[3].

ابو ربيع كلاعي داستان مالك را دركتابش (حروب الردة) ذكر كرده است وسخن تيجاني در آن نيست. 

اما سخن حضرت عمر -رضي الله عنه- كه فرمود: (أي دشمن خدا! يك نفر مرد مسلمان را كشتي آنگاه برهمسرش شبيخون زدي. به خدا قسم سنگسارت مي كنم). به تيجاني مي گوييم سند اين روايت كجاست؟ بله، اين سخن در بعضي از كتب تاريخ آمده است آيا اين سخن ميتواند دليل باشد؟ آيا تو نگفتي (فقط به آنچه صحيح است استناد مي كنم؟) 

وسند اين روايت صحيح نيست، اين روايت را طبري در تاريخش به نقل از محمد بن حميد رازي آورده است[4] وامام بخاري در مورد محمد بن حميد گفته است: فيه نظر (او خالي از اشكال نيست) وابوزرعه، محمد بن حميد را تكذيب نموده است وصالح بن جزره مي گويد: ما محمد بن حميد را درهمه احاديثش متهم ميكرديم، در مورد خدا جسورتر از او نديدم. وابن خراش مي گويد: ابن حميد براي ما حديث نقل ميكرد وسوگند بخدا كه دروغ ميگفت [5].
-------------------------------
[1] (اسيرا نتان را گرم كنيد).         
[2] تاريخ الطبري (2/502).
[3] البداية والنهاية (6/326).
[4] تاريخ الطبري (5/504).
[5] كسي كه چنين وضعيتي داشته باشد روايت او هيچ اعتباري ندارد. (مترجم)(60) ودر صفحه 268 مي گويد: 

(مثل اهل بيت من، مثل كشتي نوح است در قومش، هر كه در آن سوار شد نجات يافت وهر كه از آن تخلف كرد غرق شد. وفرمود: مثل اهل بيت من، در ميان شما، مثل باب حطه بني اسرائيل است كه هر كه در آن داخل شد آمرزيده گشت). 

آيا اين حديث وامثال اينها، احاديث مورد اتفاق واحاديث صحيح هستند؟ حديث اول از پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- به صحت نرسيده است بلكه دروغي است كه بر رسول خدا -صلي الله عليه وآله وسلم- بسته شده است واين حديث را امام ذهبي[1]، ابن كثير[2]، الباني[3]، وادعي[4] وديگران ضعيف دانسته اند. ودر سند حديث افراد زير وجود دارند. 

(1) مفضل بن صالح ـ امام بخاري وابو حاتم در مورد او گفته اند: منكر الحديث ( حديث او منكر است). 

(2) حنش كنائي ـ امام بخاري ميگويد: مردم در باره حديث او صحبت ميكنند. وامام نسائي مي گويد: ليس بالقوى (وي در حديث قوي نيست). وابن حبان ميگويد: وي، خودش بتنهائي از حضرت علي-رضي الله عنه- چيزها