 شهرهاي زيبا و زمين هاي آباد شرق و غرب وارد ساختند و غارت هاي شهوت پرستان و آزمندان تشنه به ناموس و عفت، دو حكومت امپراطوري و بزرگ. . . . تا آخر[10]

خوانندة گرامي! ‍‍ آيا در سخنان اين احقاقي معاصر نمي انديشي؟ كسيكه صحابه -رضي الله عنهم-، فاتحان سر زمين فارس را، سرزميني كه قلبش مشتاق آنست چون ملي گرا است چنين توصيف مي كند كه آنها عرب هاي صحرا نشين و اوباش، و شهوت پرست و تشنة عفت دختران فارس هستند و نمي دانم فارس آن زمان (زرتشتيان) چه عفتي داشتند كه احقاقي براي آن عفت اشك مي ريزد در حالي كه آنها نكاح محارم را مباح مي دانستند.

آيا فرد مسلمان چنين سخني مي گويد؟ و همين علت اساسي بغض شيعه نسبت به عمر -رضي الله عنه- است زيرا عمر -رضي الله عنه- حكومت فارس را درهم شكست و بهمين علت شيعه فرزندان حسين را تجليل كرده و به بزرگي توصيف مي كنند زيرا  فارس ها، دائي هاي فرزندان حسين از همسر حضرت حسين، شهربانو دختر يزدگرد هستند[11].

و همچنين سلمان فارسي -رضي الله عنه- را فقط از ميان صحابه -رضي الله عنهم- تجليل مي كنند نه ديگران را، تا جائي كه گفته اند به سلمان وحي ميشد[12].

همة اينها فقط بخاطر اينست كه او فارسي است نه به خاطر چيزي ديگر. و به همين خاطر در كتابهايشان از علي بن ابي طالب -رضي الله عنه- روايت مي كنند كه ايشان در مورد كسري فرمودند: خداوند -جل جلاله- او را از عذاب جهنم نجات داد و آتش بر او حرام است[13].
-------------------------------
[1] البداية و النهاية (13/213 ـ 217 ، 283 ).
[2] كتاب (الخيمينية وريثة الحركات الحاقدة و الافكار الفاسدة ص 73.
[3]  كتاب (الاعتداءات الباطنية علي المقدسات الاسلامية) ص160.
[4] بروتوكولات آيات قم ص 63.
[5] الحكومة الاسلامية تاليف خميني ص142.
[6] و جاء دور المجوس 1/478ـ ( اين كتاب در گذشته نوشته شده است در سالهاي اخير شخصيات هاي زيادي از علماء اهل سنت را اعدام وترور كردند كه بارزترين آنها عبارتند از مولوي عبدالملك ملا زاده شيخ محمد صالح ضيائي، دكتر احمد سياد، شيخ محمد ربيعي، دكتر كاظمي، مولوي عبدالناصر جمشيد زهي، قدرت الله جعفري، عبدالوهاب خوافي، فاروق فرساد، ناصر سبحاني و دهها تن ديگر و همچنان قتل و ترور علماء اهل سنت ادامه دارد. (مترجم ). 
[7] امل و المخيمات الفلسطينية ص53 و بعد از آن.
[8] بروتو كولات آيات قم صفحه 63 و بعد از آن.
[9] سال (1987).
[10] رسالة الإيمان ص (323).
[11] بحار الانوار (45/329).
[12] ) رجال الكشي (21).
[13] بحارالانوار (41/14).(8) در صفحة (61) تيجاني مي گويد:

 (كه آنجا غيرت وهابيت در من به جوش آمد كه فوراً به دكتر گفتم: پس تو اي حضرت دكتر وهابي هستي زيرا آنها هم مانند تو معتقد به وجود اولياي الهي نيستند).

(1) تيجاني اهل سنت را براي تمسخر و عيبجوئي وهابي مي نامد, اهل سنت خود را وهابي نام نگذاشته اند اگر چه اين اسم ـ به خودي خود ـ شرف و افتخار آنها است اهل سنت متبع و پيرو سلف هستند، مبتدع نيستند[1].

 (2) تيجاني ميگويد: (آنها معتقدند كه اوليائي وجود ندارد).

 اين دروغ صريحي است بحمد الله كتب اهل سنت همه جا صدا ميكنند و مي گويند: اين ادعا دروغ است.

امام محمد بن عبدالوهاب بن سليمان تميمي در كتابش (كشف الشبهات) مي فرمايد: دوستي اولياء و پيروي از آنها و اعتراف به كرامات آنها بر تو واجب است و بجز مبتدعات و گمراهان، كسي كرامات آنها را انكار نميكند و دين خداوند -جل جلاله- دين وسط بين دو طرف (افراط وتفريط) است[2].

 اي كاش تيجاني يكي از كتابهاي كساني كه آنها را وهابي مي نامد ذكر ميكرد كه آنها در اين كتاب چنين ادعائي كرده اند. خداوند -جل جلاله- دروغگويان را لعنت كند. آنچه علماء اهل سنت آنرا انكار ميكنند ياوه گويي هاي تيجاني است كه در مورد عبد القادر گيلاني در فقره شماره (6) متذكر شد.

ألم ترأن الحق تلقاه أبلجا         وأنك تلقي باطل القول لجلجا

(آيا نمي بيني كه حق واضح و آشكار نزد تو آمد و تو با شك و ترديد به استقبال باطل مي روي).
--------------------------------
[1] وهابيت، نسبت به سوي محمد بن عبدالوهاب بن سليمان تميمي است وي سال 1115 در عينيه متولد شد و براي فراگيري علم به حجاز، شام و بصره سفر كرد دعوت او به سوي توحيد و دوري از شرك و بدعات بود وي آستين هايش را بالا زد و با دليل بحث و مجادله ميكرد، پيرو دليل بود در نتيجه داراي اتباع و پيرواني گرديد كه او را كمك كردند و دعوت او را منتشرنمودند، دشمنان او را متهم به كفر، حلال كردن محارم و امور زشت ديگر نمودند. انسان منصف بايد كتابها و تاليفات وي را بخواند تا روش و دعوت او را بشناسد و از مشهور ترين كتابهاي او ميتوان كتاب التوحيد، كشف الشبهات و مختصر السيرة و كتب ديگركه تعداد آنها زياد است را نام برد. و به كساني كه به روش او در دعوت بسوي دين صحيح حركت كردند، وهابي گفته شد اما گروهي كه راه محمد بن عبدالوهاب را دنبال كنند و خودشان را وهابي بنامند وجود خارجي ندارد. وي سال 1206  دنيا را وداع گفت.  

[2]  كشف الشبهات ـ الفصل العاشر ص 111 ضمن كتاب الطريق الي الجنة.(9) در صفحه (63 ـ24 ) تيجاني مي گويد:

ما اهل سنت و جماعت معتقديم كه او (پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم-) تنها در تبليغ قرآن معصوم است.

چه كسي نمايندگي اهل سنت و جماعت را به تو داد تا با زبان آنها صحبت كني؟ نه، سوگند به خداوند -عزوجل-, نه قبل از شيعه شدن از اهل سنت بودي و نه بعد از شيعه شدن از اهل سنت  هستي[1].

ما اين حق را داريم كه از تيجاني بخواهيم تا براي ما مرجعي را كه اين سخن اهل سنت را از آن گرفته است، ذكر كند.

اعتقاد اهل سنت و جماعت در مورد عصمت اينست كه پيامبر -صلي الله عَليه و آله و سلم- در تبليغ معصوم هستند چه اين تبليغ در كتابها باشد و چه در چيز ديگري، چنانچه بعنوان مثال رسول خدا محمد -صلي الله عَليه و آله و سلم- در تبليغ  قرآن و سنت معصوم است.

}وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى.{  (النجم 3-4)

«يعني پيامبر خدا از هوي و هوس صحبت نمي كند بلكه صحبت او وحيي است كه از طرف خداوند به او وحي مي شود».

 پس قرآن وسنت هر دو وحي هستند وفرق بين قرآن وسنت اينست كه قرآن كلام خدا است و سنت كلام رسول خدا -صلي الله عَليه و آله و سلم- است و فرقهاي ديگري وجود دارد كه اينجا مجال ذكر آنها نيست.

پس اهل سنت معتقد به عصمت پيامبر -صلي الله عَليه و آله و سلم- در تبليغ هستند، تبليغ قرآن يا سنت باشد، فرقي نميكند همچنين معتقد به عصمت رسول خدا -صلي الله عَليه و آله و سلم- و پيامبران ديگر از گناهان كبيره و امور خلاف مروت هستند و در مورد عصمت پيامبر -صلي الله عَليه و آله و سلم- از گناهان صغيره اختلاف نظر دارند و صحيح اين است كه گناهان صغيره از پيامبر سر ميزند اما به دلائل زير بر اين گناهان ثابت نيماند: خداوند مي فرمايد:

}  (1)وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى{. (طـه: 121)

«آدم پرورد گارش را نافرماني كرد در نتيجه راه را گم كرد».

و دربارة پيامبر صلي الله عَليه و آله و سلم مي فرمايد:

(2)  }يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ{.   (التحريم: 1)

«اي پيامب