د و متن مورد تحقيق و مطالعه قرار داده و قضاوت را به ارباب فضل و عقل و انصاف وا مي گذاريم. و من الله التوفيق.
قبل از ورود به بحث لازم است يادآور شويم كه ساختن بقعه و پرداختن دخمه و پرستش اموات يكي از آداب و سنن اديان خرافي و باطلة قبل از اسلام بوده و صفحات تاريخ بدان مشحون است مخصوصا ايران كه دخمه براي اموات و بناي قبه و بارگاه براي شاهان و شاهزادگان و بزرگان از عادت و سنت ايرانيان است كه از جمله قبر «كورش» اول معروف به «گوردختر» كه «واندنبرگ» كشف كرده و قبر «چه ايش پيش» و قبر «راه دختر» درآرمگاه «پاسارگاد» كه توسط «هرسفلد» مكشوف شد و طبق تحقيق باستان شناسان تاريخ اين بناها به قرن هفتم قبل از ميلاد ميرسد و در شمارة 5275-9/11/39 روزنامة كيهان شرح داده شده. 
هنوز قبر كورش كبير در مشهد مرغاب و قبر داريوش اول در نقش رستم و تخت مادر سليمان در ايران و اهرام فراعنة مصر و وادي مقابر الملوك در ساحل غربي نيل و جانيشينان «چچوت» كه مقبرة سلاطين جبار و خدايان ستمكار مصر است (طبق گزارش «واندنبرك» به نقل از روز نامة كيهان 3 بهمن 1339) در آن سرزمين خودنمايي مي‌كند و به تحقيق مورخين مانند «ويل دورانت» قريب پنجاه قرن بر آنها مي گذرد و همه روزه به وسيلة باستان شناسان در سرزمين‌هاي ايران و مصر گوري يا بقعه و بارگاه و مرقد و ضريحي از زير خاك بيرون مى‌آيد چنانكه همين سال جاري قبر (كوري دختر) در بين كازرون و برازجان و پنج آتشكده كه عينا شبيه به قبر كورش كبير بود توسط پرفسور «واندنبرك» بلژيكي، كشف شد.
اما در اسلام چنانكه تاريخ نوراني آن، حكايت مي‌كند نه در زمان رسول اكرم (ص) ونه در زمان خلفاي راشدين و نه در زمان مسلمين صدر اول از ساختن گنبد و بارگاه و تعيين خادم و قاري براي قبر هيچ يك از اولياء و بزرگان سابقه اي در دست نيست. با اينكه رسول خدا (ص) به زيارت شهداء احد مي‌رفت و فاطمة زهرا ‘قبر حمزه سيدالشهداء (ع) را زيارت مي كرد و اميرالمؤمنين به زيارت قبور تشريف مى‌برد و در زمان حضرتش صدها و هزارها از بزرگان صحابة رسول خدا و ياران و شيعيان آن بزرگوار يا در ميدان جنگ شهيد و يا در بستر مرگ از دنيا رفتند ولي هيچ كدام نه قبرشان تعمير شد و نه قبه و بارگاهي داشتند و همچنين سايرين، تاوقتي كه كشورهاي ايران و مصر و روم و امثال اينان با مجاهدت سربازان اسلام، مسلماني را پذيرفتند و بعد از يكي دو قرن كم كم افراد زبدة كشورهاي نام برده در دربار خلفاء  مقاماتي احراز كردند، آنگاه دأب و عادت و آداب و سنت مذاهب خود را به وسايل مرموزي وارد دين اسلام كردند ومخصوصا ايرانيان كه تا توانستند آداب وسنن مجوسيّت را به عناوين مختلف داخل دين اسلام كردند كه عيد نوروز از آن جمله است!. و آداب دفن اموات ما، اكثرا آلوده به مراسم مجوسيت و از آن جمله ساختن بقعه و دخمه و روشن كردن شمع و چراغ و خير حلوا و ميوه بر سر قبر، ‌از اين قبيل است كه براي تحقيق اين مطالب بايد به كتابهاي «سيرتمدن و تطور ملل» و «مشرق زمين گاهوارة تمدن» و «ميراث اسلام» و آغاز تمدن بشر و صدها مانند اين تأليفات از محقيقين داخلي و خارجي، رجوع كرد.
اينك بپردازيم به حديثي كه مورد استناد طرفداران تعمير قبور امام زادگان است: 
در تمام كتب معتبر شيعه يك حديث با اندك اختلافي در عبارت در موضوع تعمير قبور آورده‌اند، متن حديث چنين است:
در تهذيب طوسي به اسناد خود از محمد بن احمد بن داوود و او از محمد بن علي بن فضل و او از حسين بن محمد فرزدق و او از موسي الأحول و او از محمد بن أبي السري و او از عبدالله بن محمد البلوي و او از عماره بن زيد از أبو عامر واعظ اهل حجاز روايت مي‌كند كه او گفت: آمدم خدمت حضرت صادق و گفتم چه ثواب است كسي را كه زيارت كند قبر او را (يعني قبر امير المؤمنين را‌) و تربت (مزار ) او را تعمير نمايد؟ حضرت فرمود: يا أبا عمار حديث كرد مرا پدرم از جدش حسين بن علي كه پيغمبر (ص) به اميرالمؤمنين چنين و چنان فرمود تا ميرسد به اين جمله كه مورد استناد است: «ياعلي!من عمّر قبوركم وتعاهدها فكأنما أعان سليمان بن داود على بناء بيت المقدس!».
اي علي! هر كس قبور شما را تعمير كند و به آن آمد و شد و اقامت نمايد همچنان است كه سليمان بن داوود را بر بناي بيت المقدس كمك و ياري كرده باشد!».
ما در اينجا اولاً اسناد اين حديث را بر اساس علم درايه و رجال كه مقبول آقايان است مورد دقت قرار مي دهيم و سپس مي پردازيم به مضمون آن:
در طريق اول آن در كتاب «فرحة الغري» ابن طاوس و تهذيب طوسي «عبدالله بن محمد البلوي» آمده است.
در كتب رجال اين مرد را چنين توصيف نموده‌اند:
طوسي در خلاصه مي نويسد: إنه ضعيف مطعون عليه، اين بدبخت هم حديثش ضعيف است و هم خودش مطعون است.
رجال نجاشي هم او را ضعيف ميشمارد و در رجال غضايري گفته شده: «عبدالله بن محمد عمر بن محفوظ البلوي أبو محمد كذاب وضاع للحديث لا يلتفت إلى حديثه ولا يعبأ به».
مي‌فرمايد: عبدالله البلوي بسيار دروغگو وبسيار حديث ساز بوده به حديث او التفاتي(توجهي) نمي‌شود و نبايد بدان اعتناء نمود.
حالا ببينيد اين شخص خيلي محترم!! از چه كسي حديث نقل مى‌كند, چنانكه در اسناد حديث ملاحظه فرموديد او از عمارة بن زيد روايت مى‌كند. اينك جناب عمارة بن زيد را بشناسيد!!
رجال نجاشي مي نويسد: عمارة بن زيد الخولاني الهمداني لا يعرف من أمره غير هذا. 
يعني از آقاي عمارة بن زيد چيزي معلوم نيست كه اين شخص وجود داشته يا نه جز همين اسم بي مسمي! 
رجال ممقاني هم مي‌گويد: «ذكر الحسين بن عبيدالله أنه سمع بعض أصحابنا يقول سئل عبدالله بن محمد البلوي عن عمارة بن زيد هذا الذي حدثك؟ فقال: رجل نزل من السماء حدثني ثم عرج».
يعني، از آقاي عبدالله بن محمد البلوي خوشنام بسيار راستگو!! 
كه شرحش در بالا گذشت، پرسيدند كه اين عمارة بن زيدي كه تو را حديث گفته چه كسي است؟! گفت مردي است كه از آسمان نازل شد مرا حديث گفته آنگاه عروج(بالا رفت) فرمود!! 
در رجال غضائري هم از اين آقاي عمارة بن زيد اين تعريف و توصيف شايان را مي بينيم: «أصحابنا يقولون إنه اسم ليس تحته أحد و كل مايرويه كذب والكذب بين في وجه حديثه».
يعني اصحاب ما (يعني شيعه) ميگويند: كه عمارة بن زيد اسمي است بي مسما كه تحت اين نام احدي نيست و هر چه را روايت مي‌كند دروغ است و اساسا دروغ از ريخت و روي حديثش آشكار است!!.
رجال أبوداوود مي نويسد: ضعيف است و اسمي است بدون مسمي و در خلاصة الرجال علامه هم او را بدين صفات ممتاز مي ستايد!!
اينها رجال اين حديث، در كتاب «تهذيب» اند.
اينك رجال آن از كتاب «فرحة الغري» ابن طاووس روايت همين حديث را از شيخ مفيد از محمد بن احمد بن داود عن اسحق بن محمد عن احمد بن زكريا بن طهمان عن الحسن بن عبدالله بن المغيرة عن علي بن حسان عن عمه عبدالرحمن عن ابي عبدالله (ع) آورده است.
در سند اين حديث «اسحق بن محمد» هست كه در كتب رجال مثل خلاصة الرجال علامة وجامع الرواة اردبيلي ورجال طه ورجال غضائري او را چنين معرفي ميكنند: 