ست.
«غضائري» نيز پس از بيان اينكه وي مدتي پيرو يكي از منحرفين موسوم به «مغيره بن سعيد» بوده است درباره او فرموده ‎غلات از وي روايت مي كنند و من به احاديث او اعتماد نمي كنم.
در رجال «كشي» ص 213 آمده «معلي» اوصياء را در شمار انبياء مي دانسته!! و امام صادق (ع)  از چنين كساني اظهار بيزاري فرموده، «حلي» نيز او را تضعيف كرده است.
البته افراد غلوكننده و ضعيفي چون «عبدالله بن عبدالرحمان الأصم المسمعي» رواياتي در تعريف از او آورده اند كه قابل اعتماد نيست خصوصاً كه به اتفاق جمهور علما قول جارح مقدم است. (برقعي).
4) مغيرة بن شعبه از جانب معاويه والي كوفه بود و درهمانجا در سال 50 هجري درگذشت.
5) اين اقوال در اكثر كتب تاريخ واز آن جمله در تاريخ دمشق ابن عساكر 3/310 مذكور است.
6) چگونه ممكن است پيامبر بزرگواري كه خداوند تبارك و تعالي به او مي فرمايد: (وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ) (الحجر:88) «براي مومنين فروتني كن». و يا (وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ) (الشعراء:215) «براي مومنيني كه تو را پيروي مي كنند فروتني كن». يا امامي كه خود اسوه ي تواضع است و در زماني كه زنده بود اجازه نمی‌داد او را همچون ملوك و سلاطين با القاب متعدد خطاب كنند و اصحاب و پيراونش نيز با آنان چنين نمي كردند، ‌بگويد مرا «عين الله الناظرة» ”چشم بيناي خدا” بخوانيد و يا بگويد در زيارتم بگوييد: السلام عليك من خاطب الثعبان و ذئب الغلات ، السلام عليك يا من ردت له الشمس؟!!! (برقعي).
7) اينجانب دركتاب «خرافات وفور در زيارت قبور» در باره ماجراي «رد شمس» مطالبي آورده ام (برقعي)
8) فروع كافي، ج1، ص 319.موضوع اعتقاد به بقاي اموات صرفنظر از روح و جسم بعد از مرگ، مسأله‌اي است كه در پاره‌اي از امتهاي قبل از ما سابقه داشته است, كه در هنگام دفن مرده بعضي از ملت‌ها، آداب مخصوصي را رعايت مي كردند، آنگاه پاره‌اي از غذاهاي لازم و چراغ و اشيايي كه آن ميت در حيات خود به آن علاقه داشت در آن دخمه مي‌گذاشتند(1) .
«جان ناس» دركتاب تاريخ جامع اديان مي‌نويسد: اقوام ديرينه كه از ابتدايي‌ترين مردم روي زمين‌اند عقيده دارند كه آسمان، كشوري است مانند زمين داراي درختان،كه درآنجا ارواح مردگان و موراموراها زندگي مى‌كنند تا آنجا كه مي‌نويسد: مردگان مي‌توانند غالباً به زمين آمده و در آنجا نيز گردش كنند و در هنگام خواب به ملاقات آدميان آيند و چون چنين امري واقع شود بايد براي آن ميت كه به ديدن آمده خوراكي تهيه كرده، بر سر مزار او گذارند و آتشي هم روشن كنند، و اگر چنين نكنند، آن مرده غضبناك شده موجب آزار و اذيت خواهد شد! (تاريخ جامع اديان، ص22).
ودر صفحه 26 همين كتاب مي نويسد: روميان باستان، اعتقاد به اراوح پرستي داشتند.
و در صفحه 95 مي‌نويسد: آريانهاي قديم در باره ارواح اجداد احترامي به حد ستايش رعايت مي كردند.
و در صفحه 150 مي‌نويسد: عقايد به ارواح گذشتگان و احترام به روان اجداد و نياكان در نزد عامه تورانيان وجود داشت و بعضي از مذاهب چون مذهب برهما در هند و بودا در چين و ژاپن تشريفات بيشتري براي اموات تهيه مي ديدند، پاره‌اي از مذاهب هنوز حتي زن آن مرده را هم با زينت و تجمل به همراه جنازه حمل مي‌كردند و با او مي‌سوزانيدند و بعضي از ملتها كنيزان وغلامان ميت را بعد از فوت او گردن مي زدند تا در آن دنيا يار و مددكار او باشند.
براي تفصيل اين اعتقادات بايد به كتب ملل و نحل، رجوع كرد.
در عصر جاهليت قبل از اسلام درباره ارواح عقايد عجيبي، داشتند و اقبال و اعراض و دعا و نفرين آنها را در حق زندگان، مؤثر دانسته و همواره از ايشان در بيم و اميد بودند(2) .
دين اسلام كه آخرين وكاملترين اديان الهي است در زماني ظاهر شد كه سر تا سر عالم در تاريكي جهل وخرافات، غوطه ور بود. براي اينكه پايه ي توحيد از روز نخستين پاك و منزه باشد، ومردم، جز براي خدا، ‌در برابر ساير مخلوقات خضوع و اظهار نياز نكنند، و انسان به غير خداي سبحان، ‌هيچ موجودي را در تدبير امور جهان وتقدير و سرنوشت جهانيان مؤثر نداند از تمام آداب و سنتي كه از آن بوي شرك مى‌آيد و انسان را از خدا به غير خدا متوجه مي‌گرداند، جلو گيري نمود، و از زيارت اموات كه در جاي خود از حكمت و فائده خالي نيست، منع كرد، چنانكه رسول خدا (ص) خود فرمود: «إني نهيتكم عن زيارة القبور».
- همانا من شما را از زيارت قبور نهي كرده‌ام.
 زيرا يقين داشت كه اگر آن آداب و سنن را تجويز كرده به جاي خود باقي گذارد، پيشرفت عقيده توحيد در قلوبي چنين آلوده، ‌بسي مشكل است، اما پس از آنكه در نتيجه تعليمات پيگير اسلام و توضيحات آيات قرآن، درخت توحيد از آفات شرك، ‌مأمون و در مغرس(جاي) خود تقويت شده به ثمر نشست، ‌آنگاه فرمود: « ألا فزوروها فإنّها تذكركم الآخرة».
-آگاه باشيد و اينك قبور را زيارت كنيد كه آخرت را ياد آوري مى‌كند.
و نيز آن را به عبارت ديگر: «زوروا القبور فإنها تذكر الموت».
 - قبور را زيارت كنيد كه مرگ را ياد آور مي‌شود.
 تأييد نمود. و اين همان امر بعد الحظر است كه اصوليين آن را اصلي از اصول فقه، شمرده‌اند.
پس فايده‌اي كه از زيارت مردگان، عايد زندگان مي‌شود، همان يادآوري و فكر آخرت و تهيه زاد و راحله براي قيامت و بي اعتنايي به فريبندگي دنياست. با اينكه رسول خدا (ص) بعد از نهي از زيارت قبور، باز به منظور تذكر آخرت، بدان امر نمود، با اين حال اين امر در مسلمانان به قدري رسوخ داشت كه مسلمانان خود را از زيارت قبور ممنوع مي‌دانستند.
 شهيد اول در كتاب «الذكري» روايتي بدين عبارت آورده است: «إن عايشة زارت قبر أخيها عبدالرحمن فقيل لها: قد نهى رسول الله (ص) عن زيارة القبور فقالت: نهى ثم أمر بزيارتها».
- عايشه قبر برادر خود عبدالرحمن را (كه در زمان خلافت معاويه فوت نمود، تقريبا چهل و چند سال بعد از رحلت رسول خدا (ص)) زيارت كرد، مردم به او گفتند كه پيغمبر خدا (ص) از زيارت قبور نهي كرده است؟ عايشه گفت: آري، نهي فرموده، ‌ليكن ‌پس از آن به زيارت قبور امر فرمود.
اين قضيه معلوم مي‌دارد كه نهي رسول خدا (ص) به قدري جدي و شايع بوده است كه در اين مدت چهل و چند سال كسي به زيارت قبور نمي‌رفته است، و در آن وقت عمل عايشه درنظر مردم، ‌بدعت شمرده مي‌شد.
و «ابن بطال» از «شعبي» نقل كرده است كه او مي‌گفته است: «لولا أن رسول الله (ص) نهى عن زيارة القبور لزرت قبر النبي».
- اگر نه اين بود كه رسول خدا (ص) از زيارت قبور نهي فرموده است من قبر پيغمبر (ص) را زيارت مي كردم.
و اين روايت از رسول خدا (ص) كه: «لعن الله زوارات القبور».
از احاديث مستفيضه(مشهور) است.
و همچنين روايتي كه عبدالرزاق صنعاني شيعي، دركتاب «المصنف » (3/569) كه از قديمترين كتب حديث به شمار ميرود آورده است كه: «أن رسول الله (ص) قال: من زار القبور فليس منا».
- همانا رسول خدا (ص) فرمود: هركس قبور را زيارت كند از ما نيست.
ونهي كردن اهل بيت پيغمبر (ص) چون حسن مثني فرزند امام حسن مجتبي زين 