ند ‌صحيح‌تر و از نظر لفظ فصيح‌تر و از جنبه معني بليغ‌تر و از نظر شأن و رتبه عاليتر است»!!
ما قبلا به سند اين حديث كه مورد ادعاي اين آيت الله العظمي! است، رسيدگي مي‌كنيم، ‌آنگاه به تحقيقات خود، ‌درباه‌ي زيارت مي پردازيم: 
اگر چنين فرض كنيم كه اين زيارت،‌ همان طور كه مجلسي فرموده است، از تمام زيارتها صحيحتر است( اگر در زيارتها، ‌صحيحي باشد!). اما بدبختانه در زيارتها صحيحي نيست تا اين صحيحتر باشد، زيرا اكثر آنها بدون سند است يا اسناد آن ضعيف و فاسد است، زيرا از يك مشت افراد غلو كننده فاسدالعقيده و الايمان، نقل شده است كه به قدر مجال در اين باره به بحث پرداختيم.
اين زيارت را مجلسي در جلد 22 بحار الانوار (كتاب المزار) از «دقاق» و«سنائي» و «وراق » و « اسدي» و او از «برمكي» و او از « نخعي» و او از امام علي النقي (ع) روايت كرده است.
نجاشي در بارة اسدي كه مراد از او، ‌محمد بن جعفر الأسدي است فرموده است: «كان ثقة، صحيح الحديث إلا أنه روى عن الضعفاء». يعني او ثقه است (دروغ نمي‌گويد) صحيح الحديث است (حديث را آن گونه كه شنيده است، بيان مى‌كند) جز اينكه از ضعفاء روايت مى‌كند(پس احتمال ضعف روايت هست)». و بعد درباره او مي افزايد:«وكان يقول بالجبر والتشبيه». يعني: او برخلاف شيعه، قائل به جبر و تشبيه است!!
«ابن داوود» نيز او را به اين صفت معرفي مى‌كند، و در رديف ضعفاء و مجروحين مي‌آورد.
ممقاني در تنقيح المقال (2/95) قسمت دوم مي نويسد: «قوله بالجبر والتشبيه فإنه لوكان على حقيقته لأوجب فسقه بل كفره». او قائل به جبر وتشبيه بوده كه  اگر حقيقت داشته باشد فسق وكفر او واجب مي‌شود. 
اسدي اين زيارت را از برمكي روايت مي‌كند و اين برمكي: وي محمد بن اسماعيل برمكي است. محمد بن اسمعيل بن احمد بن بشر البرمكي أبو جعفر المعروف بصاحب الصومعة ضعيف و محمد بن اسماعيل ضعيف است.
در رجال «طه نجف» نيز او را در رديف ضعفاء آورده است. برمكي روايت مى‌كند. او موسي بن عبد الله النخعي است. از اين شخص اصلا نامي در كتب رجال نيست، و معلوم نيست چگونه مردي بوده است.
مامقاني در «تنقيح المقال» در ذيل ترجمه «موسي بن عبد الملك» در باره او گفته است: «إهمالهم ذِكره في كتب الرجال غير قادحة فيه» «اگر علماي رجال درباره او اهمال كرده‌اند موجب قدح و ذم نمي‌شود»!! و بدين وسيله دل خود را خوش كرده است، و احتمال شيخ صدوق را آورده است كه موسي بن عبد الملك همان نخعي است و او هرگز شراب نبيذ ننوشيده بود مگر هنگامي كه متوكل (خليفه)، او را با ابراهيم در قمار حاضر كرد و با او شراب نوشيد!. فقط از رجال حديث يك نخعي را سراغ داريم كه رضا (ع) به او فرمود: «اخرج عني لعنك الله ولعن من حدثك» «از پيش من برو بيرون، خدا تو را و آن كس كه به تو حديث گفته است، لعنت كند».
در كتاب «عيون أخبار الرضا» راوي متصل به امام اين روايت (زيارت جامعة کبيره)، موسي بن عمران النخعي است، و هر چند در «من لايحضر الفقيه» و تهذيب طوسي كه آن را صدوق روايت كرده و از من لايحضره الفقيه نقل مي‌كند كه موسي بن عبدالله النخعي است و ظاهرا اين اشتباه از آنجا ناشي شده است كه «عبدالله» و «عمران» در رسم الخط كوفي، شبيه به يكديگر است، ‌هر چند موسي بن عبدالله النخعي و موسي بن عمران النخعي، ‌هر دو در كتب رجال مجهول اند، اما قرائني نشان مي‌دهد كه او موسي بن عمران النخعي است: 
أ / موسي بن عمران النخعي، ‌برادر زاده حسين بن يزيد و حسين بن يزيد به تصريح كتب رجال از غاليان بوده است و اسناد موسي بن عمران به ابن يزيد است. و زيارت جامعه كبيره مملو از غلو است، پس نسبت آن به موسي بن عمران درست است.
ب / حسين بن يزيد, را از اصحاب رضا (ع) شمرده‌اند و موسي بن عمران برادر زاده اوست كه معاصر با هادي (ع) است.
ج / موسي بن عمران، از اين قبيل أحاديث، بسيار دارد چنانكه در «إكمال الدين(1)(1)*» صدوق نيز نظائر آن هست، و به هر صورت بدون شك اين زيارت ساخته و پرداخته غاليان و مشركان است، چنانكه عبارات آن بر اين حقيقت بهترين بيان و برهان است. 
موسي بن عمران النخعي، راوي زيارت جامعه كبيره بدون شك از غلات است. در اكثر رواياتي كه از او در كتب اخبار موجود است رائحه غلو به شدت استشمام مي‌شود، ‌مانند روايتي كه از اين شخص در توحيد صدوق (ص 154 چاپ بمبئي) از عمويش حسين بن يزيد آورده است: «عن علي بن الحسين عن حديث عبدالرحمن بن كثير عن أبي عبدالله (ع) قال، قال أمير المؤمنين ؛: أنا علم الله، أنا قلب الله ولسان الله الناطق وعين الله وجنب الله وأنا يد الله».
- امير المومنين (ع) فرمود: من پرچم خدا و قلب خدا و زبان ناطق خدا و چشم خدا و جنب خدا و دست خدايم»!!!
سند اين حديث چنين شروع مي‌شود:« ... حدثنا موسى بن عمران النخعي الكوفي عن عمه حسين بن يزيد عن علي بن الحسين» كه علي بن عمران النخعي و او از عمويش حسين بن يزيد اين عبارات سراسر كفر را از اميرالمومنين علي (ع) به واسطة روايتي چون علي بن الحسين و راويان پس از او نقل كرده است و يقينا و بدون هيچ ترديد هرگز امير المومنين (ع) چنين كفرياتي بر زبان مبارك جاري نفرموده است.
باز از همين شخص در همين كتاب (ص 291) حديثي آمده است كه تصديق آن تكذيب نبوت پيغمبر خدا است زيرا در طلوع و غروب خورشيد از قول رسول خدا (ص) چيزهايي مي بافد كه امروز هر طفل ابجد خواني به آن مي خندد!!
با مطالعه اين چرنديات، به خوبي معلوم مي‌شود كه اين غاليان يا از بدترين احمقان و يا از بدترين دشمنان اسلام بوده‌اند! 
نتيجه آنكه راويان اين زيارت يا ضعيف اند و يا مجهول‌اند و يا گمنام بلكه ناموجود!! پس چنين زيارتي هرگز صحيح نخواهد بود. لذا برخلاف آنچه آقايان ادعا كرده‌اند كه اين زيارت از حيث سند از همه‌ي آنها صحيح‌تر است. معني آن اين نيست كه اين زيارت صحيح است، بلكه آن است كه در ميان كورها باز لوچ, و حال اينكه چنين هم نيست بلكه خود آن هم كور است. حتي كور اندر كور!!.
اما از حيث معني، براي منظور غاليان شايد بليغ باشد، زيرا پاره‌اي از فقرات آن بوي شرك و غلو مي‌دهد بلكه صراحتا شرك است، و هرگز امامي بلكه هر كسي كه ايمان به خدا و روزقيامت و شريعت صحيح اسلامي داشته باشد چنين كلماتي بر سبيل اعتقاد بر زبان نمي‌آورد. زيرا آن خدا است كه مي‌فرمايد: ﴿فَإِنَّمَا عَلَيْکَ الْبَلاَغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ﴾ (الرعد:40) 
- همانا وظيفة تو ابلاغ (رسالت)است و حساب آنان باماست.
﴿إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ(25) ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ(26)﴾. (الغاشيه: 26-25).
- همانا بازگشتشان به سوي ما و آنگاه حسابشان باماست.
 ولي در اين زيارت آمده است كه: «إياب الخلق إليكم وحسابهم عليكم» 
- بازگشت همه مردم به سوي شما امامان است و حساب همه مردم نيز برعهده شماست!! و معتقد به چنين كفري، ‌كافر و مشرك است. خداوند مي‌فرمايد: ﴿وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا﴾. (الزمر:69).
- زمين به نور پروردگارش روشن است.
 ولي در اين زيارت است: أشرقت الأرض بنوركم. زمين به نور