 قال: سمِعْتُ رسُولَ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يَقُول: «إِنَّ الحَلاَلَ بَيِّن، وإِنَّ الحَرامَ بَيِّن، وَبَيْنَهما مُشْتَبِهاتٌ لاَ يَعْلَمُهُنَّ كَثِيرٌ مِنَ النَّاس، فَمَن اتَّقى الشُّبُهات، اسْتَبْرَأَ لِدِينِهِ وعِرْضِه، وَمَنْ وَقَعَ في الشبُهات، وقَعَ في الحَرام، كالرَّاعي يرْعى حَوْلَ الحِمى يُوشِكُ أَنْ يَرْتَع فِيه، أَلاَ وإِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى ، أَلاَ وَإِنَّ حِمَى اللَّهِ مَحَارِمه، أَلاَ وإِنَّ في الجسَدِ مُضغَةً إذا صلَحَت صَلَحَ الجسَدُ كُلُّه، وَإِذا فَسَدَتْ فَسدَ الجَسَدُ كُلُّه: أَلاَ وَهِي القَلْبُ » متفقٌ عليه. ورَوَياه مِنْ طُرُقٍ بأَلْفاظٍ مُتَقارِبَةٍ .

588- از نعمان بن بشير رضی الله عنهما روايت شده است که، گفت:
از رسول الله صلی الله عليه وسلم  شنيديم که می فرمود: همانا حلال واضح است و حرام واضح است و در ميان آن دو امور مشتبهی وجود دارد که بسياری مردم آن را نمی دانند پس آنکه از مشتبهات بپرهيزد برای دين و آبروی خود پاکی جسته است و آنکه به مشتبهات آلوده شود، در حرام افتاده است، مانند شبانی که در اطراف چراگاه ممنوعه می چراند نزديک است که گوسفندان در آن وارد شود – و آگاه باشيد که هر پادشاهی – چراگاهی ممنوع – دارد – و چراگاه ممنوعهء خدا چيزهائيست که حرام نموده است – آگاه باشيد که در جسم پارهء گوشتی است که اگر صالح شوده، همهء جسد درست و صالح ميگردد و اگر فاسد گردد تمام جسم فاسد می گردد و بدانيد که آن قلب است.
ش: هرگاه دل – مراد از آن قوهء مدرکه است – به ايمان و علم درست صلاح يابد همهء جسد به اعمال و اخلاق و احوال درست گردد و هر گاه دل به انکار و شک فاسد شود، همهء جسد به گناهان فاسد گردد. از اينرو لازم است که انسان قبل ازعمل، علم داشته باشد، خداوند ميفرمايد: فاعلم انه لا اله الا الله.

589- وعن أَنسٍ رضيَ اللَّهُ عنه أَنَّ النَبِيَّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم وَجَدَ تَمْرَةً في الطَّرِيق، فقالَ: « لَوْلاَ أَنِّي أَخافُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الصَّدَقَةِ لأَكَلْتُها » . متفقٌ عليه.

589- انس رضی الله عنه روايت نموده که:
رسول الله صلی الله عليه وسلم  در راه دانهء خرمايی را يافته و فرمود: اگر نمی ترسيدم که مبادا اين خرما از صدقه باشد، حتماً آن را می خوردم.

590- وعن النَّوَّاسِ بنِ سَمعانَ رضي اللَّه عنه عن النبيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « البرُّ حُسنُ الخُلُقِ وَالإِثمُ ما حاكَ في نفْسِك، وكَرِهْتَ أَنْ يَطَّلَعَ عَلَيْهِ النَّاسُ » رواه مسلم.

590- نواس بن سمعان رضی الله عنه روايت می کند که:
پيامبر صلی الله عليه وسلم فرمود: نيکوئی حسن خلق است و گناه چيزيست که در دل ترديد می آورد و زشت شماری که مردم بر آن اطلاع يابند.

591- وعن وابصةَ بنِ مَعْبِدٍ رضيَ اللَّه عنه قال: أَتَيْتُ رسولَ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم فقال: « جِئْتَ تسأَلُ عنِ البِر؟ » قلت: نعم، فقال: « اسْتَفْتِ قَلْبَك، البِر: ما اطْمَأَنَّتْ إِلَيْهِ النَّفْس، واطْمَأَنَّ إِلَيْهِ القَلْب، والإِثمُ ما حاكَ في النَّفْسِ وتَرَدَّدَ في الصَّدْر، وإِنْ أَفْتَاكَ النَّاسُ وَأَفْتَوكَ » حديثٌ حسن، رواهُ أحمد، والدَّارَمِيُّ في « مُسْنَدَيْهِما » .

591- از وابصه بن معبد رضی الله عنه روايت است که:
گفت: خدمت رسول الله صلی الله عليه وسلم  آمدم و فرمود: آيا آمدی که از نيکوکاری سؤال کنی؟
گفتم: بلی!
فرمود: از قلبت فتوا بجو! بِر و نيکوکاری آنست که نفس بدان اطمينان يابد و دل بدان اطمينان يابد و گناه آنست که در نفس و سينه ات، ترديد آورد، و اگر چه مردم جاهل فتوايت دهند و فتوايت دهند.

592- وعن أبي سِرْوَعَةَ بكسر السين المهملة وفتحها عُقْبَةَ بنِ الحارِثِ رضي اللَّهُ عنهُ أَنَّهُ تَزَوَّجَ ابْنَةً لأبي إِهاب بنِ عَزِيز، فَأَتَتْهُ امْرَأَةٌ فقالت: إِنِّي قَد أَرْضَعْتُ عُقْبَةَ وَالتي قَدْ تَزَوَّجَ بها، فقال لَها عُقبةُ : ما أَعْلَمُ أَنَّكِ أَرضَعْتِني وَلاَ أَخْبَرتِني، فَرَكَبَ إِلى رسُولِ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم بالمَدِينَةِ ، فَسَأَلَه، فقال رسُولُ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « كَيْف، وَقَدْ قِيل؟، » ففَارقَهَا عُقْبَةُ ونكَحَتْ زَوْجاً غيرَه. رواهُ البخاري.

592- ابو سروعه عقبه بن الحارث رضی الله عنه روايت نموده که:
او با دختر ابو اهاب بن عزيز ازدواج نمود، سپس زنی نزدش آمده و گفت: که عقبه و زنش هردو را شير داده ام. عقبه رضی الله عنه به وی گفت: نمی دانم که تو مرا شير داده باشی ونه هم تو مرا پيش از اين خبر داده ای. بعداً سوار گرديده خدمت رسول الله صلی الله عليه وسلم  رسيده و از ايشان سؤال نمود. رسول الله صلی الله عليه وسلم  فرمود: چطور با او ازدواج می کنی در حاليکه اين سخن گفته شده است؟ عقبه او را طلاق داده و زنی ديگر را به نکاح گرفت.
ش: اين کار از روی ورع و احتياط می باشد، ور نه شير خوارگی به گفتهء يکزن ثابت نمی گردد و نه هم حکم به تفريق می شود.

593- وعن الحَسَنِ بن عَليٍّ رضّيَ اللَّهُ عنهما، قال: حَفِظْتُ مِنْ رَسُول اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: «دَعْ ما يَرِيبُكَ إِلى مَا لا يرِيبُك» رواهُ الترمذي وقال حديث حسن صحيح.

593- از حسن بن علی رضی الله عنهما روايت است که گفت: 
از رسول الله صلی الله عليه وسلم  بياد دارم که فرمود: آنچه ترا به شک اندازد رها کن و به سوی چيزی که ترا به شک نيندازد (روی آور).

594- وعن عائشةَ رضيَ اللَّهُ عنها، قالت: كانَ لأبي بَكْرٍ الصَّدِّيق، رضيَ اللَّهُ عنهُ غُلامٌ يُخْرِجُ لَهُ الخَراجَ وكانَ أَبو بَكْرٍ يَأْكُلُ مِنْ خَرَاجِه، فَجَاءَ يَوماً بِشَيء، فَأَكَلَ مِنْهُ أَبُو بَكْر، فَقَالَ لَهُ الغُلام: تَدْرِي مَا هَذا؟ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: ومَا هُو؟ قال: كُنْتُ تَكَهَّنْتُ لإِنْسَانٍ في الجاهِلِيَّةِ ومَا أُحْسِن الكَهَانَةَ إِلاَّ أَنِّي خَدَعْتُه، فَلَقِيني، فَأَعْطَاني بِذلكَ هَذَا الذي أَكَلْتَ مِنْه، فَأَدْخَلَ أَبُو بَكْرٍ يَدَه فَقَاءَ كُلَّ شَيءٍ في بَطْنِه، رواه البخاري.

594- از عائشه رضی الله عنها روايت شده که گفت:
ابوبکر رضی الله عنه غلامی داشت که برايش خراج ميآورد. – خراج اين است که سيد به غلامش بگويد روزانه بمن اينقدر پول بده و بقيه برای خودت است - . و ابوبکر رضی الله عنه از خراج او می خورد. روزی چيزی را آورد و ابوبکر رضی الله عنه از آن خورد. غلام به او گفت: ميدانی که اين چيست؟
ابوبکر رضی الله عنه گفت: چيست؟
گفت: من در جاهليت برای شخصی کهانت کرده بودم، در حاليکه کهانت را خوب ياد نداشتم، جز اينکه او را فريب دادم. امروز مرا ديد و برايم چيزی را داد که تو از آن خوردی. ابوبکر رضی الله عنه دست خود را به دهان نموده و همه چيزی را که فرو برده بود، قی نمود.
ش: ابن التين گويد که قی نمودن ابوبکر رضی الله عنه از روی تنزه و پاکی بوده است. چون امور جاهليت م