مي ‌گرفت. مثلاً مارگزيده را سليم مي‌‌ناميد و تفائل به ‫سلامت مي‌‌زد، تشنه را ناهل مي‌‌گفت به تفائل اينکه عن قريب سيراب مي‌‌شود، بيابان را مفازه مي‌‌ناميد بتفائل ‫اينکه اميداست بفوز و رستگاری برسد.

پس از اين بيانات ‫واضح مي‌‌گردد که تفائل و تيمن از عناصر مهم تکوين ‫شخصيت انسانيست. بايد به همه چيز خوش‌بين بود و دنيا ‫را به ديدة مبارک نگاه کرد. ‫

بجهان خُرَّم از آنم كه جهان خُرَّم از اوست     عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

‫دنيا مانند آئينه‌ای است که اگر در آن عبوس نظر کردی ‫عبوس جلوه خواهد کرد، و اگر به ديدة خوش نگاه کردی ‫خوش و خرم جلوه خواهد کرد. 

پيش ترک آئينه را خوش‌رنگي است            پيش زنگي آينه هم زنگي‫است

‫بايد در هر پيش‌آمد زندگي فال نيکو زده و عادت کنيم ‫که هميشه نظرمان به امور و کارها به چشم اميدواری و ‫رحمت باشد، نه به چشم نااميدی و يأس. 

‫شخص متفأل نسبت به گذشته خود راضي و خشنود ‫است، چه خير باشد، و چه شر، وثوق به خدا دارد، به آينده ‫خود اميدوار است، اداء واجب مي‌‌کند، دنبال وظيفة خود ‫مي‌رود، تسبيب اسباب مي‌‌کند. و نتيجه را از خداوند متعال ‫مي‌خواهد. ‫

تشأم ناشي از ضعف نشاط و ضعف قوة عصبي و ‫سستي قوة عقلي است، در اين حالت شخص در زمينهای ‫پست و بلند از اوهام و خرافات حرکت و در جو تاريک ‫وساوس جولان مي‌کند تا به جائي مي‌رسد که در آسمان ‫عقلش ابرهای تاريک و دودهای متراکم از تطير و تشأم و ‫بدبيني پيدا مي‌شود که روح را خاموش مي‌کند، نفس را ‫کسالت مي‌بخشد، اراده را ضعيف و افکار را دگرگون ‫مي‌سازد. ‫اما تفأل عقل را بيدار مي‌کند، به آدمي نشاط مي‌دهد، ‫و او را در کارها شجاع مي‌گرداند، نفس را از بدبختيها ‫نجات مي‌دهد، و روح را از زنجيرهای وساوس و بدبيني ‫آزاد مي‌کند. 

‫در خاتمة کلام درود بر روان پاک خاتم پيغمبران باد که ‫امت مرحومه را از بدبختيها نجات داد و لباس سعادت و ‫خوشبختي بر اندام مسلمانان پوشانيد. خرافات را ريشه کن ‫کرد، و موهومات را از دماغ مردم خارج نمود ‫ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.

الهوامش
(7) مراد از منک واليک، يعني اين قرباني عطائيست از تو و به اين قرباني به تو‫تقرب مي‌جوئيم.
(8) تطير را به فارسي سره مرغوا مي‌گويند.
(9) بعضي گفته‌اند در﴿أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ﴾ طائر به‫معني عمل است و گردن بعمل اختصاص داده شده به جهت اينکه گردن محل ‫طوقي‌است كه به گردن مياندازند وقدرت برداشتن آنرا ندارند. چنانکه ‫مي ‌گويند گناه فلان بر گردن فلان است، يا مثلاً فلان کار را بکن گناهش به ‫گردن من.

الهوامش
(10) تفأل را به فارسي سره «مروا» مي‌‌نامند.‫خداوند مي‌‌فرمايد ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لا تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ﴾ (النساء/171). غلو ‫بمعني تجاوز از حد است مثلاً غلا السعر (يغلو غلوّاً) يعني ‫بهای متاع بالا رفت و گران شد و از حد تجاوز کرد.

‫خداوند تبارک و تعالي در اين آية مبارکه اهل کتاب را از ‫غلو نهي فرموده، در اين ميان غلو نصاری نسبت به ساير ‫ملل شديدتر است، چنانکه عيسي را از مرتبة عبوديت و ‫نبوت به رتبة الوهيت و خدائي رساندند و پرستش کردند، ‫حتي در حق بعضي از اتباع عيسي که علماء و احبار ‫باشند غلو کردند و عصمت در حقشان قائل شده و ‫سخنانشان را از حق و باطل و صدق و کذب اطاعت کردند. خداوند مي‌‌فرمايد: ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾ (التوبه/31).

‫صدوقيه از يهود نيز در حق عُزَيْر غلو کردند و به خدايش ‫معترف شدند. ‫رسول اکرم (صـ) مي‌‌فرمايد: «لا تُطْرُونِي كَمَا أَطْرَتْ النَّصَارَى عِيْسَى بْنَ مَرْيَمَ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ فَقُولُوا عَبْدُ اللهِ وَرَسُولُهُ». يعني: مدح بي‌حد در حق من نکنيد و گزاف ‫نگوئيد چنانکه نصاری در حق عيسي گزاف‌گوئي کردند و ‫به مقام خدائيش رسانيدند. من بندة خدا هستم، مرا بندة ‫خدا و رسول او بخوانيد. ‫

در زمان پيغمبر (صـ) بعضي در حق حضرتش غلو کردند و ‫گفتند يا رسول‌الله اذن بده تو را سجده کنيم، رسول اکرم ‫(صـ) به سختي از اين کار نهي کرد، و حديث مذکور را در آن ‫حال فرموده‌است، زيرا سجده منحصر برای ذات ربوبي‌است ﴿وَاسْجُدُوا لِلَّهِ﴾ (فصلت/37). سجده به غير خدا شرک ‫است، خواه برای شخص باشد، خواه برای قبر. ولي عجب ‫است که جهال وقتي به قبر اولياء مي‌‌رسند سجده ‫مي‌کنند، و حتي بعضي از نادانان متصوفه به مرشد و شيخ ‫خود نيز سجده مي‌‌نمايند. 

‫ابن عباس مي‌‌گويد: «قال رسول الله: «إِيَّاكُمْ وَالْغُلُوَّ فَإِنَّمَا أَهْلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمُ الْغُلُوُّ»».

 يعني: رسول اکرم (صـ) فرمود از غلو اجتناب کنيد و دوری ‫بجوئيد زيرا اقوام سابقه را غلو هلاک کرد. 

‫از ابن مسعود: «إنَّ رَسُولُ اللَّهِ قَالَ: «هَلَكَ الْمُتَنَطِّعُونَ». قَالَهَا ثَلاثًا.». يعني پيغمبر سه مرتبه پشت سر هم فرمود: ‫غلوکنندگان و کساني که از حدود تجاوز کردند هلاک شدند. 

‫در عيون اخبار‌الرضا (ع) روايت شده: «قَالَ الْمَأْمُونُ للرضا: بَلَغَنِي أَنَّ قَوْماً يَغْلُونَ فِيكُمْ وَيَتَجَاوَزُونَ فِيكُمُ الْحَدَّ؟! فَقَالَ لَهُ الرِّضَا رضى الله عنه: حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رضى الله عنه قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: لا تَرْفَعُونِي فَوْقَ حَقِّي فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ‏ وَتَعَالَى اتَّخَذَنِي عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَنِي نَبِيّاً. قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى: ﴿ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَبِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ وَلا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْباباً أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؟؟﴾ [آل عمران/79-80]. وَقَالَ عَلِيٌّ رضى الله عنه: «يَهْلِكُ فِيَّ اثْنَانِ وَلا ذَنْبَ لِي مُحِبٌّ مُفْرِطٌ وَمُبْغِضٌ مُفْرِطٌ وَإِنَّا لَنَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِمَّنْ يَغْلُو فِينَا فَيَرْفَعُنَا فَوْقَ حَدِّنَا كَبَرَاءَةِ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ رضى الله عنه مِنَ النَّصَارَى.». قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ ﴿وَإِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ؟ قالَ: سُ