 ‫طيره مصدر تطير است مثل تخير و خيره. ‫

اصل تطير اين بود که در جاهليت وقتي کسي ارادة ‫سفر يا تجارت يا کار ديگر داشت مرغ يا حيواني وحشي را ‫از منزلش ميراند، اگر آن حيوان به سوی راست مي‌‌رفت ‫آنرا سانح، و اگر به سوی چپ مي‌‌رفت بارح مي‌‌گفتند. اگر ‫روی به آنان مي‌‌کرد ناطح، و اگر از پشت آنان مي‌‌آمد قعيد ‫مي ‌ناميدند، بعضي از اعراب بارح را شوم مي‌‌گرفتند، و ‫تبرک بسانح مي‌‌جستند، و بعضي ديگر برخلاف اين بود، ‫چنانکه در ميان ما نيز مردماني هستند که تبرك به قهقهة ‫جغد مي‌‌جويند، و وای وای او را به فال بد مي‌‌گيرند. تطير ‫در استعمال اوليه‌اش در تشائم به پرنده وضع شده بود، و ‫بعدها در همه حوادثي که شوم مي‌‌گيرند استعمال شد. 

‫رسول اکرم (صـ) چنانکه امراض اجتماعي و خلقي بشر را ‫معالجه فرمود. همچنين اين مرض مهم تطير را که بيشتر ‫بشر مبتلی به آن هستند و روز به روز زيادتر مي‌‌گردد، ‫علاج کرد. 

چنانکه در جواب سؤال از تطير فرمود: «اين ‫چيزيست که بعضي از شما بدان گرفتاريد ولي نبايد شما ‫را از کارتان باز دارد». در حديث ديگر است که فرمود: ‫«هنگاميکه فال بد زديد آن کار را ترک نکنيد، برويد و تطير ‫شما را از کار بازندارد».

 بايد دانست که تطير فقط به کسي  ‫ضرر مي‌‌زند که از آن بترسد، ولي کسيکه اعتناء نکند و ‫برود ضرر نمي‌‌بيند، به خصوص اگر اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ لا طَيْرَ إلا طَيْرُك، وَلا خَيْرَ إلا خَيْرُك، وَلا إِلِهَ غَيْرُك. اللَّهُمَّ لا يَأْتِى بِالْحَسَنَاتِ إِلا أَنْتَ وَلا يَدْفَعُ السَّيِّئَاتِ إِلا أَنْتَ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلا بِكَ.».

‫طيره و تشأم از اقسام شرک و القاء شيطان و ‫وسوسة اوست، و هر چه انسان به آن بيشتر اهميت بدهد ‫مؤثرتر و بزرگتر مي‌‌شود، و اگر بي ‌اعتنائي کند بي ‌اثر و مضمحل مي‌‌گردد، و مادامي که قلب را مشغول آن نکرده ‫و فکرش را متوجه ننموده باشد، به هيچ‌وجه مؤثر نخواهد ‫بود. 

‫اگر کسي متشائم و بدبين در زندگاني باشد بدبختيها ‫مثل سيل به او هجوم مي‌‌کند، و درهای وسوسه بر او باز ‫مي ‌شود، و هر چه مي‌‌بيند، يا مي‌‌شنود به آن تشأم ‫مي ‌زند، مثلاً صبح که از خانه بيرون بيايد اگر کوری يا شلي يا صاحب آفتي ببيند، تشائم ميزند، يا هر کلمه که بشنود و ‫غير مناسب ببيند به فال بد مي‌‌گيرد، و خود را بدبخت ‫مي‌پندارد. حال اين شخص مانند حال يک نفر وسواسي‫است که التفات بر علم و ناصح ندارد، و هيچ وقت متوکل ‫بر حق نيست، بلکه برهنه از اعتماد و اتکاء به خالق ‫جهانست، و هميشه متمسک به اسباب موهوم و ضعيف ‫مي ‌باشد، هر کس به اينجا برسد بلاهای گوناگون روزگار و ‫مصائب چرخ بوقلمون كاملاً متوجه او مي‌‌شود، مانند کسي  ‫که دمل دارد و مرهم نمي‌‌گذارد، و به جای آن نمک بر آن ‫مي‌پاشد، شخص بدبين و متطير هميشه محزون و متحير ‫است، و زندگانيش تنگ مي‌‌باشد. از هر امری دوری ‫مي‌کند، در هر کاری وسواس دارد. هر موهومي را مؤثر ‫مي‌پندارد، و چه بسيار از حظوظ و منافعي که از آنها ‫محروم مي‌‌ماند. 

‫تطير و بدبيني کار دشمنان انبياء و رسل است، و ‫خداوند در قرآن از قول منکرين رسل بيان مي‌‌فرمايد: ﴿إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ﴾ (يس/18-19). (ما شما را شوم گرفتيم، اگر ‫به اين سخنان خود خاتمه ندهيد شما را سنگسار مي‌‌کنيم، ‫و از ما به شما عذاب سختي مي‌‌رسد، گفتند: اگر فکر کنيد ‫شومي شما با خودتان است، بلکه شما قومي هستيد که از ‫حد تجاوز نموده‌ايد). 

همچنين از قول قوم فرعون ‫مي ‌فرمايد: ﴿فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَذِهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسَى وَمَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ﴾ (الأعراف/131).

يعني: (اگر به قوم موسي ارزاني و وسعت رزق و فراواني و ‫عافيت مي‌‌رسد مي‌‌گفتند: حق با ماست و سزاوار اين ‫نعمتها هستيم، و اگر قحط و بل و مرضي مي‌‌رسيد ‫مي ‌گفتند: از شومي موسي و اصحاب او و بدقدمي  ‫ايشانست. پس خدا خبر داد که شوميشان از جانب ‫خداست، نه سبب موسي ولي ايشان نمي‌‌دانند). 

‫همچنين دربارة دشمنان رسول اکرم (صـ) مي‌‌فرمايد: ﴿وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ..﴾ (النساء/78). 

پس در ‫اين سه جای قرآن خداوند تطير را به دشمنان رسل ‫منسوب مي‌‌فرمايد، در جواب تطيرشان به موسي و قوم ‫او مي‌‌فرمايد: ﴿أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ﴾ (الأعراف/131)، در جواب تطيرشان به رسول اکرم (صـ) مي‌‌فرمايد: ﴿قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ﴾، و در جواب تطيرشان به رسل مي‌‌فرمايد: ﴿طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ﴾! ﴿أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ﴾! [الأعراف/131]. ابن عباس مي‌‌گويند: يعين ‫قضا و قدرشان نزد خداست، و در روايت ديگر يعني  ‫شوميشان از نزد خداست، و به واسطة کفر و تکذيب آيات ‫و رسل خدا، نتيجة عمل که شومي و بدبختي است از نزد ‫خدا خواهد بود، و اين شومي شومئي است که در دنيا به ‫واسطة اعمال بد حاصل شده‌است. ‫

اين معني نظير قول خداست که مي‌‌فرمايد: ﴿وَكُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ...﴾ [الإسراء/13]. (يعني آنچه از خير تطير مي‌‌زنند بر ‫گردن خوشان است)(9). عرب مي‌‌گويد: جرى له الطائر بكذا ‫من الخير والشر، ابوعبيده مي‌‌گويد طائر نزد عرب به ‫معني حظ است که به فارسي بخت مي‌‌گويند. عرب ‫مي ‌گويد: هذا يطير لفلان. ‫ 

بعضي هم گفته‌اند که ﴿ أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ﴾ يعني سبب ‫شوميشان نزد خداست، و آن اعماليست که در نامة عمل ‫ايشان نوشته شده و خدا آنها جزا مي‌‌دهد.

‫اين معني متناقض با سخن رسل که گفتند ﴿طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ﴾ نيست، يعني حفظ شما و آنچه به شما از خير و شر ‫مي‌رسد با شماست، و به سبب اعمال و کفر و مخالفتتان ‫با ناصحين گرفتار آنها مي‌‌گرديد. پس اينها از طرف ما ‫انبياء و رسل نيست و ما مسببشان نيستيم، بلکه بواسطة ‫سرکشي و دشمني شماها با انبياء است. و طائر ظالم با ‫خودش است و آن هم نزد خدا مکتوبست، چنانکه ‫مي ‌فرمايد: ﴿وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَمَالِ هَؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا؟؟﴾ (النساء/78). 

يعني: (اگر بدی به کفار برسد مي‌‌گويند ای محمد از طرف تو است، بگو ‫همه از نزد خداست. چرا اين قوم حرف خود را ‫نمي ‌فهميد؟). يعني اگر تفقه مي‌‌