 لفظ بعدي و كونها صحيحه محفوظه قابله للاحتجاج، و الامر ليس كذلك فانها قد تفرد بها جعفر بن سليمان و هو شيعي بل هو غال في التشيع، كان اذا ذكر معاويه شتمه و اذا ذكر عليا قعد يبكي… فاذا هو رافضي مثل العمار… و اما كونه شيعيا فهو بالاتفاق… و الظاهر ان زياده بعدي في هذا الحديث من و هم هذين الشيعين و يويده ان الامام احمد روي في مسنده هذا الحديث من عده طرق ليست محفوظه بل هي مردوده… و قال الحافظ ابن تيميه في منهاج السنه: و كذلك قوله هو ولي كل مومن بعدي كذب علي رسول الله ص بل هو في حياته و بعد مماته ولي كل مومن وليه في المحيا و الممات فالولايه التي هي ضد العداوه لا تخص بزمان و اما الولايه التي هي الاماره فيقال فيها والي كل مومن بعدي كما يقال في صلاه الجنازه اذا اجتمع الولي و الوالي قدم الوالي في قول الاكثر و قيل يقدم الولي، و قول القائل علي ولي كل مومن بعدي كلام يمتنع نسبته الي النبي ص فانه ان اراد الموالات لم يحتج ان يقول بعدي و ان اراد الاماره كان ينبغي ان يقول و آل علي ولي كل مومن انتهي – تحفه الاحوذي به شرح جامع الترمذي ج 4 ص 325، 327 – طبع بيروت
(2) در اين روايت لفظ ((بعد از من)) اضافه يك شيعه غالي است. امام ترمذي (رح) بعد از بيان روايت، اين راوي شيعه را معرفي كرده است. (ترمذي 5/296 طبع دار الفكر بيروت)و نيز امام ابن تيميه (رح) و ديگر تمام شراح حديث اضافه اين لفظ ((بعد از من)) را غلط و تصرف راوي شيعه قرار مي دهند. بنابراين، الفاظ ابتدايي اين روايت با توجه به روايات ديگر درست هم باشد باز هم در اين روايت، اضافه ((بعد از من)) نزد محدثين درست نيست. (به حاشيه عربي گذشته نگاه كنيد كه در آن دلايل نيز مذكور است) بنده به عرض مي رساندم كه اين اضافه درست باشد يا نه اما از اين حديث استدلال شيعه بر عقيده امامت و خلافت بلافصل علي اصلاً به هيچ نحوي درست نيست. چنانكه به خوانندگان ان شاء الله واضح خواهد شد. محمود عفي الله عنه. 

الفاظ اصلي روايات با ترجمه شان پيش روي شماست. با يك نگاه به اين روايات مي توان فهميد كه نه ذكري از «عقيده امامت» به ميان آمده و نه «امامت بلافصل»  علي رض به اثبات رسيده است. لكن شيعه مي گويد مراد از كلمات ولي، مولي و اولي كه در تمام اين روايات آمده، والي يعني حاكم شدن است و والي هم «والي بلافصل» يعني «امام بلافصل» مراد است. به همين دليل از مجموعه اين روايات – بنا به گفته شيعه – خلافت بلافصل  علي رض ثابت مي شود. اين خلاصه استدلال شيعه است.
اما اين همه استدلال شيعه، هم از لحاظ لغوي بيجاست و هم به اعتبار تسلسل كلام نبوي. استدلال شيعه غلط است هم عقلاً وهم با توجه به اقوال اهل بيت, نقلاً ،  به ترتيب به تفصيل اينها مي پردازيم!لفظ ولي باشد يا مولي يا اولي؛ هر سه از ولايت گرفته شده اند. معناي ولايت در زبان عربي، قرب، تعلق و ارتباط بين دو چيز است خواه آن قرب و تعلق به اعتبار مكان باشد يا به اعتبار نسبت يا به اعتبار دين.(1) 
معناي ولي در زبان عربي: ياور، دوست، محب و محبوب است. جمعش اولياء است. (مانند ولي الله، اولياء الله و غيره). لفظ ولي در قرآن مجيد براي الله تعالي نيز بكار رفته است:
 [اللهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آَمَنُوا] {البقرة:257} 
الله دوست مردماني كه ايمان آورده اند است. 
و براي مؤمنين نيز استعمال شده و بطرف الله تعالي مضاف شده است:
 [أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ] {يونس:62} 
آگاه! دوستان الله را نه ترسي هست و نه غمگين مي شوند. 
و همين لفظ در حق مؤمنين بكار رفته در حالي كه به طرف مؤمنين ديگر نسبت داده شده است:
 [وَالمُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ] {التوبة:71} 
مردان و زنان با ايمان ياور ودوست همديگرند. 
همين لفظ «ولي» چند صفحه پيش در آن حديث بخاري شريف نيز گذشت كه در آن حضرت رسول اكرم ص مي فرمايند: «ان آل ابي فلان ليسوا لي باولياء و انما ولي الله و صالح المؤمنين» يعني خانواده ابي فلان، ولي (ياور، دوست، محبوب) من نيستند ولي (مددكار، دوست، محبوب) من, الله و مؤمنين صالح هستند.(2) 
فقط از همين چند منابع، مي توان فهميد كه لفظ «ولي» را به معناي «والي» منحصر دانستن يا بر آن پافشاري كردن چقدر غلط و نادرست است.
لفظ «مولي» به سبب كثرت معاني، در احاديث مختلف به معاني مختلف استعمال شده است. علامه ابن الاثير جزري در كتاب لغت مشهور خود «النهايه في غريب الحديث» مي نويسد:
و هو اسم يقع علي جماعه كثيره فهو الرب، و المالك، و السيد و المنعم، و المعتق، و الناصر، و المحب، و التابع، و الجار، و ابن العم، و الحليف، و العقيد، الصهر، و العبد، و المعتق، و المنعم عليه و اكثرها قد جاءت في الحديث فيضاف كل واحد الي ما يقتضيه الحديث الوارد فيه … و منه الحديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» يحمل علي اكثر الاسماء المذكوره.
و اين لفظ «مولي» اسمي است كه بر بسياري از معاني اطلاق مي شود.
پس معناي مولي: پروردگار، مالك، سردار، محسن، آزاد كننده، ياور، محبت كننده، فرمانبردار، همسايه، پسر عمو، عهد كننده، عقد كننده، داماد، غلام، غلام آزاد شده و احسان شونده, مي آيد. بيشتر اين معاني در احاديث بكار رفته است. و مطابق با مقتضاي هر حديث، معناي مرادي آن معلوم  مي شود. همين لفظ در حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» هم استعمال شده است و اين لفظ را در اينجا مي توان بر بيشتر معاني مذكور حمل كرد.(3) 
بعد از آن، علامه جزري احاديث ديگري را نيز نقل كرده كه در آنها اين لفظ «مولي»آمده است. مثلاً:
«ايما امرأه نكحت بغير اذن وليها فنكاحها باطل» (4)
نكاح هر زني كه بدون اذن و اجازه وليش باشد باطل است.
و حديث« مزينة و جهينة و اسلم و غفار موالي الله و رسوله» (5) 
قبيله مزينه و جهينه، اسلم و غفار ياوران و دوستان الله و رسولش هستند.
و حديث: اسالك غناي و غناي مولاي.(6) 
اي الله! من از تو بي نيازي خود و بي نيازي مولايم را مي خواهم.
خوانندگان مي توانند پي ببرند كه در همه اين احاديث, مولا را به معناي خليفه و حاكم وقت گرفتن ممكن نيست. همچنين در سوره احزاب در قرآن كريم، در ضمن احكام پسر خواندگي، لفظ مولا با صيغه جمع آمده است. مي فرمايد:
 [فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آَبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ] {الأحزاب:5}  
يعني: اگر پدرانشان را نمي شناسيد پس اينان برادران ديني و ياوران شما هستند.
اينجا هم امكان ندارد معناي مولي، خليفه و حاكم گرفته شود بلكه به معناي ياور بودنش مشخص است.(7)	معناي اولي در زبان عربي، اقرب و احق است؛ يعني ترجمه آن قريب تر، حقدارتر، لايق تر و سزاوارتر است. در قرآن حكيم مي فرمايد:
 [إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آَمَنُوا وَاللهُ وَلِيُّ المُؤْمِنِينَ] {آل عمران:68}  
براستي به ابراهيم قريب تر كساني هستند كه از ابراهيم تبعيت كردند و اين پيغامبر ص و ايمان آورندگان و الله ياور و مدد كننده مؤمنين است.
