ن نوع از عمل بدعت است، مخصوصاً وقتی دین مداری به گونه‎ای باشد که در راستای مخالفت با دستورات و فرامین الهی ایجاد شود؛ مانند کسانی که مدّعی‎اند سالک خدا وقتی به جایگاهی مشخص رسید دیگر تکلیف و عبادات از وی ساقط خواهد شد.
بنابراین، این بخش از تعریف بدعت: « راه و سلوکی است اختراع شده در دین که به دستورات الهی شباهت دارد» بدعت‎هایی را شامل می شود که مردم انجام می دهند یا خیر به اجرا نمی رسانند؛ زیرا راه و سلوک شرعی نیز دو بخش است انجام شده و انجام نشده.
پس فرقی نمی کند اگر بگوییم: ترک و انجام ندادن چیزی است خود نوعی انجام و عمل است یا آن نفی، فعلی است که به دو شیوه در اصول فقه بیان شده است، هم چنان که بدعت و تعریف آن ترک دستورات شرع یا صدّ آن را نیز شامل می شود و در سه قسم است: قسم اعتقادی، گفتاری و قولی، و قسم عملی و رفتاری و جمع همه‎ی این موارد چهار قسم است. 
خلاصه آن که هرچه را که شرع از آن سخن بگوید و احکام آن را بیان کند تحت مقوله‎ی ابتداع و نوآوری قرار می گیرد. والله اعلم.
-------------------------------------------------------------------------------------
1) البته شایان ذکر است جمهور علما و فقهای اسلامی تداوی را امری مباح و جایز می دانند و حتّی طلب دوا و دارو در شرع اسلام مستحب است رجوع شود به: شرح مسلم، کتاب السلام و استحباب التداوی (14/191)(مترجم)
2) متفق علیه، بخاری(195،5065،5066) و مسلم(1400)
3) متفق علیه، بخاری 5063 مسلم 1401 .و آن بیان علت دور بودن بدعت گذار از توبه می باشد؛ چون مثل گناهانی که به سبب گفتار یا کردار یا اعتقاد بندگان واقع می شود همچون بیماری های جسمی و روحی می باشد. داروهای امراض بدنی معلوم است و داروهای امراض عملی توبه و عمل صالح می باشد و همان طور که برخی از امراض بدنی امکان معالجه  و مداوایش است و برخی امکان مداوایش نیست یا دشوار است مثل بیماری کلب، بیماری های اعمال نیز چنین است؛ برخی از آنها معمولاً امکان توبه هست و برخی امکان توبه نیست.
پس گناهان همه شان -غیر از بدعت ها- امکان توبه از بالاترین گناهان -که گناهان کبیره است- تا پایین ترین گناهان- که لغزشها ست- هست .و راجع به بدعت ها دو خبر به ما رسیده که هر دوشان خبر از این می دهند که بدعت ها توبه ندارند. این دو خبر عبارتند از: 
خبر اول – آنچه راجع به نکوهش بدعت ها گذشت و نشان دهند ه ی این نکته است که بدعت گذار بدون استثنا توبه ندارد .
خبر دوم – چیزی که درصدد تفسیر وتوضیح اش هستیم،  و آن تشبیه بدعت ها به امراضی همچون کلب که راه نجاتی از آن نیست . این تشبیه این مطلب را می رساند که راه نجات از گناه بدعت به طور کلی نیست و اقتضای عموم را ندارد، بلکه اقتضا می کند که عدم توبه مخصوص کسانی است که هوا به او چسبیده همان طور که بیماری کلب به صاحبش چسبیده است . و قبلاً گفته شد که برخی از آنان هوای نفس به آن صورت در آنان می چسبد و شاهد آن  آورده شد .پس مطلب اضافی دیگری که از فواید حدیث است، از آن سرچشمه می گیرد، و آن عبارت است از :و آن،  این است که از میان آن فرقه ها کسانی هستند که هوای بدعت را تا آن حد نچشیده اند؛ بنابراین امکان توبه شان وجود دارد. وقتی راجع به اهل فرقه ها ممکن است راجع به اهل بدعت های جزئی هم امکانش هست.
پس یا اخبار و آثار قبلی را بر این حدیث ترجیح می دهیم؛ چون در اسناد این روایت ضعفی هست و در احادیث دیگر مطالبی هست که صحیح می باشد مانند این فرموده ی پیامبر (ص) : 
« یمرقون من الدین کما یمرق السهم من الرمیة ثم لا یعودون حتی یعود السهم علی فوقه »(1) 
«از دین می گریزند همان طور که تیر از کمان بیرون می آید و سپس به دین بر نمی گردند همان طور که تیر به کمانش بر نمی گردد».
و یا میان این اخبار و میان حدیث مذکور جمع می کنیم .پس نقل اول را در عام بودن پذیرش توبه اساس کار قرار می دهیم  و این اخبار و آثار چیز دیگری زاید بر آن هستند ؛چون هر دو با هم منافات ندارند به این دلیل که شأن بدعت ها این است که همراه هوای نفس است و غلبه ی هوای نفس برای انسان در چیزی خواه آن را انجام دهد و خواه آن را برای همیشه ترک کند در او اثر می کند و همه ی بدعت ها همراه هوای نفس است . به همین خاطر بدعت گذاران اهل اهوا نامید ه شده اند. پس تسمیه به چیزی که برآنان غالب است صورت گرفته است؛ چون عمل بدعت تنها از هوای نفس همراه شبهه دلیل نشأت می گیرد. پس هوای نفس در ظاهر دلیلی شرعی همراهش است. پس قطعاً در دانه دل نفوذ می کند و د ل حب آن را می چشد. سپس این چیز متفاوت است؛ چون در یک درجه نیست ولی هر چه باشد همه اش تشریع است. از این رو صاحب اش مستحق است که توبه نداشته باشد خداوند به لطف خود ما را از آتش جهنم سالم نگه دارد .
و یا به این حدیث همراه احادیث اول – به فرض عمل به آنها عمل می کنیم و می گوییم: اخبار و روایاتی که گذشت عام می باشد و این مفید خصوص می باشد همان طور که توضیح اش گذشت یا مفید معنایی است که خصوص از آن فهم می شود و آن هم چشیدن حب بدعت در بالاترین درجات است ؛چون پیامبر (ص) می فرماید : 
« و إنه سیخرج فی أمتی أقوام ... تا آخر حدیث »
پس این حدیث نشان می دهد که افراد دیگری وجود دارند که آن هواها به آنان نمی چسبد بلکه پایین تر از آن است و گاهی این هواها به آنان نمی چسبد.
این توضیح به تناسب مبحث مورد نظر و تمام این موضوع در باب دوم گذشت اما به گونه ای که در همه ی احادیث تخصیص وجود ندارد.
----------------------------------------------------------------------------
1) تخریج آن از پیش گذشت.در برخی از روایات حدیث آمده است : 
« أعظمها فتنة الذین یقیسون الأمور برأیهم فیحلون الحرام و یحرمون الحلال »(1) 
«عظیم ترین این فرقه ها از نظر فتنه کسانی اند که امور را با رأی خود می سنجند، پس حرام را حلال و حلال را حرام می کنند».
پیامبر (ص) در این حدیث عظیم ترین این فرقه ها از نظر فتنه را اهل قیاس نامیده است. البته نه هر قیاسی بلکه قیاسی که اصل ندارد؛ چون اهل قیاس اتفاق نظر دارند بر اینکه قیاس بدون اصل صحیح نیست، بلکه باید تنها بر اساس اصلی از قرآن و سنت صحیح یا اجماع معتبر باشد. پس هر گاه قیاس اصلی نداشته باشد- که این قیاس فاسد است -همان قیاسی است که درست نیست در دین ایجاد شود؛ چون به مخالفت با شریعت منجر می گردد و حلال را حرام و حرام  را حلال می گرداند؛ چون رأی از آن جهت که رأی است در صورتی که اصلی شرعی نداشته باشد دستوری شرعی از آن صادر نمی شود زیرا عقل چیزی را خوب می داند که از نظر شرعی خوب نیست و چیزی را زشت می داند که از نظر شرعی زشت نیست. وقتی چنین است قیاس بدون اصلی شرعی فتنه ای برای مردم می شود.
سپس پیامبر در این حدیث اظهار داشته که عمل کنندگان به این قیاس از سایر فرقه ها برای مردم زیان بارترند و فتنه ی شدیدتری دارند؛ چون اهل مذهب و فرقه های اهل هوا در احادیث مشهوری آمده است و اهل اهواء غالبا از نظر خاص و عام منفور و مطرودند ولی فتوا چنین نیست چون ادله ی آن از قرآن و سنت گاهی افراد آنها را نمی دانند و جز عالمان،  کسی ضعیف را از قوی تشخیص نمی دهد. و گاهی افراد