وع از پیامبر (ص) نقل کرد که آن حضرت فرمودند: 
« إن الله لم یکن لیجمع أمة محمد علی ضلالة، فإذا رأیتم الاختلاف،  فعلیکم بالسواد الأعظم .»(1) 
« همانا خداوند امت محمد (ص) را بر گمراهی جمع نمی گرداند .پس هر گاه اختلافی را مشاهده کردید، بر شماست که همراه اکثریت مسلمانان باشید ». 
مردی گفت : سواد اعظم چه کسانی هستند ؟ گفتند : محمد بن اسلم و یاران و پیروانش .
سپس افزود: مردی از ابن مبارک پرسید که سواد اعظم چه کسانی اند ؟ گفت: ابوحمزه سُکری . سپس گفت: در آن زمان،  ابوحمزه سُکری سواد اعظم بود و در زمان ما، محمد بن اسلم و پیروانش سواد اعظم می باشند .
  سپس اسحاق گفت : اگراز نادانان بپرسی سواد اعظم چه کسانی اند ؟ می گویند: جماعت مردم، ونمی دانند که جماعت، دانشمندانی است که به سنت و راه پیامبر (ص) متمسک شده اند . پس هر کس همراه او با شد و از وی پیروی کند، او جماعت است. 
سپس اسحاق افزود: پنجاه سال است از هیچ عالمی نشنیده ام که شدیدتر از محمدبن اسلم به سنت پیامبر(ص) تمسک جسته باشد.(2) 
دقت کن به نقلی که اشتباه وخطای کسانی که گمان می کنند که جماعت همان جماعت مردم است، بیان کرده، هرچند عالمی در میانشان نباشد واین فهم مردم عوام است نه فهم علما .انسان موفق باید دراین محل لغزش، ثابت قدم باشد، تا این که از راه راست گمراه نشود .
--------------------------------------------------------------------
1) حدیثی ضعیف است : ابن ماجه به شماره ی 3950 روایتش کرده والبانی در کتاب ( (ضعیف الجامع)) به شماره ی 1815 آن را ضعیف دانسته است.
2) ابونعیم در ( (الحلیلة ))  9/238  - 239  آن را روایت کرده است .این مسئله راجع به توضیح و بیان معنای روایت ابوداود است که طی آن پیامبر (ص) می فرماید: 
«وإنه سیخرج فی أمتی اقوام تجاری بهم تلک الاهواء کما یتجاری الکلب بصاحبه، لایبقی منه عرق ولا مفصل إلا دخله »(1) 
« درمیان امت من، افرادی پیدا خواهند شد که آن هواها در آنان نفوذ کرده درست مانند درد سگ که در درون صاحب اش نفوذ کرده است و رگ و مفصلی نمی ماند مگر این که این درد در آن نفوذ کرده است».
معنای روایت مذکور این است: پیامبر (ص) خبر داده که در میان امت اش این هواها که به سبب آن به این فرقه ها تقسیم شده اند،  پیدا خواهد شد وافرادی در میان آنان یدا خواهند شد که آن هواها در دل هایشان نفوذ کرده است تا جایی که معمولا از آنها جدا نمی شود. نمی توانند از آن توبه کنند آن گونه که درد سگ به جسم صاحب اش داخل می شود و قسمتی از قسمتهای بدنش، هیچ رگ ومفصلی نمی ماند مگر این که درد در آن نفوذ کرده است .این جریانی است که قابل معالجه نیست و دارو در آن فایده ای ندارد.  صاحب هوا نیز به همین صورت است، هر گاه هوا داخل  قلبش شد و حب آن به او نوشانده شد، موعظه و نصیحت در او تأثیری نمی کند و برهان و دلیل را نمی پذیرد و به مخالفانش توجه نمی کند .
از جمله اینان می توان به گذشتگان اهل هواها از جمله معبد جهنی وعمروبن عبید اشاره کرد. چون آنان وقتی سر برآوردند از هر جهتی طرد شدند و بر سر هر زبانی به حجت مغلوب شدند و از نزد هر مسلمانی دور شدند. سپس با وجود آن به ضلالت و گمراهی خود ادامه دادند .
(وَمَن يُرِدِ اللّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللّهِ شَيْئًا) المائدة: ٤١ 
اگر خداوند (بر اثر گناهان پي در پي) بلاي كسي را بخواهد،  تو نمي‌تواني اصلاً براي او كاري بكني.
حاصل آنچه که این بدعت گذاران به آن تکیه کرده اند حاکم گردانیدن عقل های مجرد است که آنها را در حسن و قبح دانستن اعمال با شریعت شریک گردانیدند. سپس افعال خدا را بر آنچه برایشان آشکار شد محدود کردند و احکام عقل را بر آن جاری کردند و گفتند: 
فلان چیز بر خدا واجب است و جایز نیست فلان کار را انجام دهد. پس خدا را همچون سایر مکلفان محکوم علیه قرار دادند. برخی از آنان به این حد نرسیدند بلکه با عقلشان چیزهایی را خوب و چیزهایی را بد دانستند و آن را به امور مشروع ملحق گردانیدند اما همه بنا را بر حاکم گردانیدن عقل ها گذاشته اند. اگر اینجا توقف می کردند دشواری عظیم بودن آن آسان تر بود ولی اینان از تمامی این حدود تجاوز کرده اند تا جایی که با اعتراض بر کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) و ادعای اینکه کتاب و سنت با عقل تناقض و منافات دارند، با خدا و پیامبر (ص) اعلام جنگ نموده اند : 
قتبی گوید: « ملحدان به کتاب خدا عیب و نقص وارد نموده در آن سخنان لغو گفتند و آن را ترک کردند و با فهم های ناقص و بصیرت های بیمار از متشابهات پیروی کردند و کلمات را از جاهای خود تحریف کردند و آن را از راه های خود منحرف نمودند. سپس با ادعای تناقض و لحن و بی نظمی و اختلاف بر آن حکم کردند و در این زمینه به علت ها استناد کردند که بسیار ضعیف و بی اساس اند و شبهاتی را در دل ها و شک و تردیدها یی را در درون انداختند.»
وی افزود: اگر مذهب و عقیده شان بر اساس تقریر و تأویل شان می بود قطعاً کسی که رسول خدا (ص) پیوسته به وسیله قرآن علیه او استدلال می کرد و آن را به عنوان نشانه برای نبوتش و دلیل بر صدق و راستی اش قرار می داد و در چندین جا با آن مبارزه طلبی می کرد بر سر اینکه یک سوره مانند قرآن را بیاورند و آنان اهل فصاحت و بلاغت و خطابه و شعر بودند و در میان مردمان به زبان های برنده و خصومت سخت همراه عقل و خرد و اصالت رأی اختصاص یافته بودند. خداوند آنان را در چندین جای قرآن به آن توصیف کرده است و آنان دفعه ای می گفتند: این کلام جادوست. دفعه ای می گفتند: شعر است. دفعه ای می گفتند: سخن کاهنان است و دفعه ای می گفتند: افسانه ی گذشتگان می باشد. و خداوند از آنان نقل نکرده و در هیچ یک از روایات به ما خبر نرسیده که آنان به قرآن عیب وارد کرده اند از جهتی که طعنه زنندگان به آن عیب وارد کرده اند.
این بود گفته های قتبی و این از جهت استدلال صحیح است و همچنین اعتراض به احادیث و ادعای تناقض و اختلاف در آن از آنان نقل شده است.
به همین خاطر عیب وارد کردن به بهترین امتی که برای مردم آفریده شده اند که همان صحابه اند، از آنان نقل شده است. اینان به میل خود درباره شان قضاوت نموده اند و به سنت عیب و نقص و طعنه وارد کردند همچون کسی که در دنیا احساس مسئولیت نمی کند و به فکر حساب و کتاب آخرت نیست.
ابومحمد بن قتیبه راجع به رد آنان و جواب به اعتراضات و ایرادات شان در دو کتابی که به همین منظور تألیف کرده به طور مفصل و مشروح سخن گفته است. این دو کتاب از بهترین کتاب های او می باشد .
نخواستم برخی از آن اعتراضات را نقل کنم تا آنچه درباره اش اعتراض شده از عیب و نقص و ایراد وارده به آن پاک کنم و چون کسان دیگری این کار را انجام داده اند ولی خواستم توضیح معنای عبارت: «تجاری بهم تلک الأهوا،  کما یتجاری الکلب بصاحبه » را از آنان نقل کنم .
خلاصه؛ اهل هواها هرگاه هواهایشان در آنان استحکام پیدا کند به چیزی اهمیت نمی دهند و به مخالفت دیگران توجهی نمی کنند و به عقل شان مراجعه نمی کنند تا مقداری خود را متهم کرده یا در موارد اشکال و ابهام کمی تأمل و درنگ کنند این کار، شأن اه