دمندتر است. به این روش، مردم در آغاز به سوی خدا دعوت می شوند، تا وقتی که ستیزه جویی را آشکار کردند، آن موقع به تناسب آن با آنان مقابله می شود.
غزالی در برخی کتاب هایش می گوید: اکثر نادانی هایی که در دل مردم عوام رسوخ کرده، تنها به خاطر تعصب جماعتی از جاهلان اهل حق است، که حق را موقع مبارزه طلبی و مجادله و هتک شرف آشکار کرده و به افراد ضعیف و ناتوان طرف مقابل شان با چشم تحقیر و آزار و اهانت نگاه کرده اند. در نتیجه در درون آنان، انگیزه های دشمنی و ستیزه جویی و مخالفت با حق برانگیخته شده  و اعتقادات باطل در دل هایشان رسوخ کرده، و محو آثار آن با وجود ظهور فساد و تباهی آن بر دانشمندان مؤدب و نرم، دشوار است.
تا جایی که تعصب نسبت به گروهی، انسان را به جایی می کشاند که بعضی معتقدند حروفی که آنان در زمان حال پس از سکوت از آن در طول عمر،  بر زبان آورده اند قدیم اند. اگر سیطره‏ی شیطان به واسطه‏ی عناد و تعصب نسبت به هواهای نفسانی نبود، این اعتقاد در دل هیچ دیوانه ای جا نمی گرفت چه برسد به دل عاقل».
این بود اظهارات غزالی، که حق و درست است و تجربه آن را ثابت کرده است. پس واجب است در صورت توان کسی که به جوش آمده، آرام کرد.
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) منظور قائلین به وجود دوازده امام است.
2) او جعفر بن مبشر ثقفی از سران معتزله است. او تألیفاتی در کلام دارد. وی در خطابه و بلاغت و پارسایی دست داشت. سرانجام به سال 237-4 ه.ق درگذشت.
3) او ثمامه بن اشرس، ابومعن نمیری بصری از بزرگان معتزله و از سران گمراهی است. او از اسلام و اهل اسلام نقص و ایراد می گرفت. وی به سال 213 ه.ق وفات یافت.
4) حدیثی صحیح است: تخریج آن از پیش گذشت.
5) متفق علیه: بخاری به شماره ی: 5717 و مسلم به شماره ی: 2563 آن را روایت کرده اند.
6) نگا: «سنن الترمذی»، شماره های: 2508و 2509 و 2510؛ مسند احمد، 1/167 و «الأدب المفرد»، 1/100.
7) حدیثی صحیح است: ابوداود به شماره ی: 4659 آن را روایت کرده است. و آلبانی آن را صحیح دانسته است.
8) ابوداود به شماره ی4691 آن را روایت کرده است.
9) حدیثی ضعیف است: ابوداود به شماره4692 روایتش کرده و آلبانی در کتاب «ضعیف الجامع»به شماره ی: 4712 آن را ضعیف دانسته است.
10) حدیثی ضعیف است: « ضعیف ابی داود»، شماره‏ی1012 و «ضعیف الجامع»، شماره‏ی6193. 
11) ابن ابی زمنین در کتاب«السنة» به شماره‏ی226 از طریق روایت زید بن علی آن را روایت کرده است. و طبرانی در کتاب «المعجم الکبیر»11/262 از طریق روایت ابن عباس رضیش آن را روایت کرده است. ابن جوزی در کتاب «العلل المتناهیة»، 1/151 و ابن عدی در کتاب «الکامل»، 1/321 از طریق روایت معاذ بن جبل (رض) آن را روایت کرده اند.
12) حدیثی ضعیف است: طبرنی در «المعجم الکبیر»، 20/117 و در «مسند الشامیین»، 1/224، و ابن ابی عاصم در کتاب«السنة»به شماره ی325 آن را روایت کرده اند و آلبانی آن را ضعیف دانسته است.
13) ابن بطه به شماره های1554و 1753 و لالکائی در کتاب«شرح اصول الاعتقاد» به شماره ی1168 آن را روایت کرده اند.
14) احمد در «لمسند»، 2/108؛ابن ماجه به شماره ی 4061؛ ابن عدی در کتاب«الکامل»، 3/69 و ابن بطه در کتاب«الإبانه» به شماره ی1607 آن را روایت کرده اند و آلبانی در کتاب«المشکاة»، 1/38 آن را حسن دانسته است.
15) احمد در «المسند»، 5/182و 185و 189؛ ابوداود به شماره ی4699؛ ابن ماجه به شماره ی77 و ابن ابی عاصم در کتاب«السنة»به شماره ی245 آن را روایت کرده اند و آلبانی گوید: اسناد آن صحیح است و راویانش ثقه اند.
16) ابن عدی در کتاب«الکامل»، 2561 و ابونعیم در«الحلیة»، 6/181-185 از طریق روایت عبدالله بن عمر آن را روایت کرده اند، و آلبانی در «ضعیف الجامع»به شماره ی4131 آن را ضعیف دانسته است.
17) مسلم به شماره ی2656 و احمد در «المسند»، 2/444و 476 آن را روایت کرده اند.وقتی روشن شد که بدعت گذاران نباید معرفی و مشخص شوند، اما باید دانست آنان ویژگی ها و خصلت هایی دارند که با آن شناخته می شوند. این ویژگی و نشانه ها بر دو قسم است: نشانه های اجمالی و نشانه های تفصیلی.
ویژگی ها و نشانه های اجمالی، سه تا هستند: 
اول- فرقه ای که آیات زیر بدان اشاره دارند:(وَلاَ تَکُونُواْ کَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ) آل عمران: ١٠٥« و مانند كساني نشويد كه (با ترك امر به معروف و نهي از منكر) پراكنده شدند و اختلاف ورزيدند (آن هم) پس از آن كه نشانه‌هاي روشن (پروردگارشان) به آنان رسيد». و آیه ی:(وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ) المائدة: ٦٤« ما در ميان (طوائف مختلف) آنان (به سبب انحراف عقيدتي و معيارهاي غلطي كه به نام خدا به آئين خود راه داده‌اند) تا روز قيامت دشمني و كينه‌توزي افكنده‌ايم .».
ابن وهب از ابراهیم نخعی روایت کرده که ابراهیم نخعی گفت: این فرقه گرایی مجادله و ستیزه جویی و خصومت در دین است.
همچنین این آیه، اشاره به مطلب فوق دارد:(وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ) آل عمران: ١٠٣« و همگي به رشته (ناگسستني قرآن) خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد ».
در«الصحیح» از ابوهریره (رض) روایت شده که گوید: رسول خدا (ص) فرمودند: «إن الله یرضی لکم ثلاثاً، و یکره لکم ثلاثاً: فیرضی لکم أن تعبدوه و لا تشرکوا به شیئاً، و أن تعتصموا بجبل الله جمیعاً و لا تفرقوا...»(1) : «خدا سه چیز را برای شما می پسندد و سه چیز را برای شما نمی پسندد. برای شما می پسندد که او را بپرستید و چیزی را شریک او قرار ندهید، و همگی به ریسمان محکم خدا چنگ می زنید....».
این فرقه گرایی- همان طور که گفته شد- آن است که یک فرقه را چندین فرقه می گرداند و پیروان متحد را گروه گروه می گرداند.
یکی از علما گفته است: «آنان به خاطر پیروی از هواهایشان، فرقه فرقه شدند و به سبب جدایی از دین، هواهایشان پراکنده شده، پس از همدیگر جدا شدند، و این همان تفسیر این فرموده‏ ی خداوند است:(إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَکَانُواْ شِيَعًا) الأنعام: ١٥٩ « بيگمان كساني كه آئين (يكتاپرستي راستين) خود را پراكنده مي‌دارند (و آن را با عقائد منحرف و معتقدات باطل به هم مي‌آميزند) و دسته دسته و گروه گروه مي‌شوند». سپس خداوند پیامبر(ص) را به وسیله‏ ی آیه‏ ی:(َّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ) الأنعام: ١٥٩ از آنان مبرا و دور کرده است. و آنان صاحبان بدعت ها و صاحبان گمراهی ها و اظهارنظر در مواردی که خدا و پیامبرش اجازه‏ی آن را نداده‏اند، می باشند».
وی افزود: « دیدیم که یاران رسول خدا(ص) پس از آن حضرت در احکام دین اختلاف نظر داشتند ولی از هم جدا نشدند و فرقه فرقه نشدند، چون آنان از دین فاصله نگرفتند و تنها در مواردی که به آنان اجازه داده شد اختلاف نظر داشتند و آن موارد هم، اجتهاد و استنباط از قرآن و سنت در مواردی که نصی درباره اش نمی یافتند، بود. اقوال و آرای ایشان در این موارد مختلف و متفاوت بود، با این وجود مورد ستایش و تمجید قرار گرفته اند، چون آنان در