ر آن يافته‌ايد (باز هم از گذشتگان خود پيروي مي‌كنيد و بر بت‌پرستي‌خويش مي‌رويد و دست به دامان تقليد مي‌شويد ؟) مي‌گفتند:  (آري ! چنين است و) اصلاً ما به چيزي كه (با خود آورده‌ايد و) بدان مأمور و مبعوث شده‌ايد،  باور نداريم . ‏». در جای دیگری می فرماید:(قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ(72) أَوْ يَنفَعُونَکُمْ أَوْ يَضُرُّونَ(73)) الشعراء: ٧٢ – ٧٣«‏ گفت: آيا هنگامي كه آنها را به كمك مي‌خوانيد،  صداي شما را مي‌شنوند و نيازتان را برآورده مي‌كنند ؟ ‏‏ يا سودي به شما مي‌رسانند (اگر از آنها اطاعت كنيد ؟) و يا زياني متوجّه شما مي‌سازند (اگر از آنها سرپيچي نمائيد ؟) . ‏». خداوند راه روشن را به آنان نشان داده ولی آنان فقط به تقلید از پدران شان تمسک جسته اند و گویند:(قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا کَذَلِکَ يَفْعَلُونَ) الشعراء: ٧٤«‏ مي‌گويند:  (چيزي از اين كارها را نمي‌توانند بكنند) فقط ما پدران و نياكان خود را ديده‌ايم كه اين چنين مي‌كردند (و بتان را به گونه ما پرستش مي‌نمودند و ما هم از كارشان تقليد مي‌كنيم و بس . مگر مي‌شود پدران و نياكان ما در اشتباه بوده باشند ؟) . ‏».
این امر مقتضای حدیث قبلی نیز هست، آنجا که می فرماید: « اتخذ الناس رؤساء جهَّالا تا آخر حدیث»؛ چون این حدیث به پیروی کردن از اشخاص هر طور که باشد، اشاره دارد.
از علی بن ابی طالب (رض) روایت شده که گوید: زنهار! دور باشید از پیروی کردن از اشخاص؛ چون کسی عمل اهل بهشت را انجام می دهد، پس به خاطر علم و تقدیر خدا دگرگون می شود و عمل اهل جهنم را انجام می دهد. پس در حالی می میرد که از اهل جهنم است و کسی عمل اهل جهنم را انجام می دهد، سپس به خاطر علم و تقدیر خدا دگرگون می شود و عمل اهل بهشت را انجام می دهد. پس در حالی می میرد که از اهل بهشت است.
اگر شما ناچارید از کسانی پیروی کنید، از پیشینیان صالح پیروی کنید نه از اشخاصی که اکنون در قید حیات اند.(2) 
این گفته اشاره ای است به احتیاط کاری در دین، و اینکه انسان نباید هرگز بر عمل هیچ کسی تکیه کند تا در آن تحقیق کند و از حکم اش بپرسد؛ چون شاید کسی که به علم اش تکیه کرده، بر خلاف سنت عمل کند و به همین خاطر گفته اند: « به عمل عالم نگاه مکن، بلکه از او بپرس، به تو راست می گوید». و گفته اند: «ضعیف ترین علم، دیدن است». یعنی اینکه فلان کس را ببینید که کاری را انجام می دهد و او نیز همان کار را انجام می دهد، و شاید کار او از روی سهو و اشتباه باشد.
عمل اهل مدینه از این قبیل نیست؛ چون عمل اهل مدینه از نظر جماعتی  از عالمان اسلامی دلیل ثابتی است. البته به صورتی که مورد بحث ما نیست.
گفته‏ی علی (رض) که: « اگر ناچارید از کسی پیروی کنید، پس از پیشینیان صالح پیروی کنید»، منظورش صحابه(رض) و کسانی همچون آنان است که به گفته شان عمل می شود و به فتوایشان تکیه می شود. اما غیر اینان که چنین موقعیتی را ندارند،  درست نیست از آنان پیروی شود. مانند اینکه انسان مردی را می بیند و نسبت به او حسن ظن دارد و او کاری را می کند که احتمال دارد مشروع یا غیر مشروع باشد، پس به طور مطلق به او اقتدا می کند و به او تکیه می نماید و وی را حجتی در دین خدا قرار می دهد. این کار عین گمراهی است مادام که از حکم فعل، از کسانی که اهل فتوا هستند، سؤال و تحقیق نکرده باشد.
این صورت، چیزی است که اکثر متأخرین از میان مردم عوام و بدعت گذار بدان متمایل شده اند. 
اینان به شیخی جاهل یا به کسی که به درجه‏ی علماء نرسیده می چسبند و او را می بینند که کاری انجام می دهد، به گمانشان این عمل، عبادت است از این رو به او اقتدا می کنند، حالا آن عمل هر چه باشد: موافق شریعت باشد یا مخالف شریعت. و به کارشان چنین استدلال می کنند که: فلان شیخ از اولیاست و او این کار را می کرد، و او از سایر علما سزاوارتر است که مورد اقتدا قرار گیرد.
این کار در حقیقت، به تقلید از کسی که درباره اش حسن ظن دارد چه خطا کرده باشد و چه به حق اصابت کرده باشد، بر می گردد. درست مانند کسانی که از پدران شان تقلید کرده اند. سخنان این افراد این است که می گویند: پدران ما یا بزرگان ما این کارها را بیهوده اختیار نمی کردند و هر کاری که کرده اند، قطعاً دلیل و برهان داشته اند، در حالی که می بینید و می بینید که کارشان هیچ دلیل و برهانی ندارد.
----------------------------------------------------------------------------------------
1) هروی در کتاب«ذم الکلام» به شماره ی: 193 و آجری در «الشریعة»، 1/31 آن را روایت کرده اند.
2) این گفته ی مشهوری از کلام عبدالله بن مسعود (رض) است . بیهقی آن را در کتاب«الکبری»، 2/10 و لالکائی در کتاب«الاعتقاد»، به شماره ی: 131 روایتش کرده اند.این علل سه گانه به طور خلاصه به یک چیز مربوط می شود و آن هم، جهل به مقاصد شریعت و افترا زدن به معانی شریعت، به وسیله‏ی گمان و بدون تحقیق و گرفتن آنها با نگاه اول می باشد. این کار از کسی که در دانش ریشه دارد، بر نمی آید.
مگر نمی بینی که خوارج چگونه از دین خارج شدند همان طور که تیر از کمان خارج می شود؟ چون پیامبر(ص) آنان را چنین وصف نموده  که قرآن می خوانند و از اطرافشان تجاوز نمی کند. منظورش این است که آنان در قرآن تدبر و تأمل نمی کنند و آن را فهم نمی کنند تا به دل هایشان برسد؛ زیرا فهم و درک به دل برمی گردد. پس هرگاه به دل نرسد، فهم و درکی در هیچ حالی در او حاصل نشده است و تنها در حد صداها و حروف شنیده شده ای توقف می کند. و این چیزی است که کسی که فهم می کند و کسی که فهم نمی کند، در آن اشتراک دارند. همچنین این فرموده‏ی پیامبر(ص) قبلاً آورده شد: «إن الله لا یقبض العلم انتزاعاً....... تا آخر حدیث».
ابن عباس تفسیر این حدیث را کرده، که معنایش موضوع مورد بحث ماست. ابوعبید در کتاب «فضائل القرآن» و سعید بن منصور در تفسیرش از ابراهیم تیمی روایت کرده اند که گوید: روزی عمر (رض) خلوت کرد و با خودش می گفت: چگونه این امت اختلاف می کنند حال آنکه پیامبرشان، یکی و قبله شان یکی است- سعید افزوده است: و کتاب شان یکی است-؟ ابراهیم تیمی گوید: پس ابن عباس گفت: ای امیر مؤمنان! قرآن بر ما نازل شده و ما آن را خواندیم و سب نزول آن را دانستیم، و دانستیم که پس از ما افرادی پیدا خواهند شد که قرآن می خوانند و نمی دانند درباره‏ی چه نازل شده است، پس اینان در این باره رأی دارند. پس هرگاه آنان، هر کدام برای خود رأیی داشته باشد، اختلاف می کنند. سعید گوید: پس هر قومی برای خود رأیی دارد. پس هرگاه هر قومی رأیی داشته باشند، اختلاف می ورزند، هر وقت اختلاف ورزند، با هم پیکار می کنند. راوی گوید: عمر آن را ناپسند و زشت دانست. ابن عباس روانه شد و عمر به گفته اش اندیشید و آن را فهم کرد. آنگاه به دنبالش فرستاد و گفت: آنچه گفتی، دوباره برایم تکرار کن. پس آن را برایش تکرار کرد. پس عمر گفته‏ی ابن عباس را فهم کرد و از آن خوشش آمد.
آنچه ابن عباس(رض)گفته، درست است؛ چون هرگاه انسان سبب نزول آیه یا سوره را بداند، تأویل و تفسیر و مقصود آن