ه می‏شود».
از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که گوید: رسول خدا ((ص)) فرمودند: «لاتنذروا، فإن النذر لایُغنی من القدر شیئاً، إنّما یُستخرج به من البخیل»:(4)  «نذر مکنید، چون نذر بهره‏ای از قدر ندارد و تنها به وسیله‏ی آن مالی یا عملی از انسان بخیل بیرون کشیده می‏شود».
این احادیث برای آگاه ساختن عادت عرب‏ها در نذرهایی که انجام می‏دادند، وارد شده است. آنان نذر می‏کردند که اگر خدا مریضم را شفا دهد، حتماً آن مقدار روز را روزه می‏گیرم، یا اگر گمشده‏ام برگردد یا اگر خداوند مرا بی‏نیاز گرداند، بر من است که فلان مقدار را صدقه دهم. پس این احادیث بیان می‏دارند که نذر بهره‏ای از قدر خدا ندارد. [و نمی تواند قدر خدا را تغییر دهد] بلکه هر کس که خداوند بیماری یا سلامتی یا بی‏نیازی یا فقر و یا مانند آن را برایش مقدر گرداند، نذر نمی‏تواند سببی برای غیر اینها باشد و آنها را تغییر دهد. ولی مثلاً صله‏ی رحم این چنین نیست و سبب زیاد بودن عمر می‏شود. به آن صورتی که دانشمندان اسلامی تفسیرش کرده‏اند. بلکه باید دانست که نذر و عدم نذر یکسان است وهیچ فرقی ندارند. ولی خداوند به وسیله‏ی نذر از طریق وجوب وفای به آن، مالی یا عملی را از انسان بخیل بیرون می‏کشد. چون می‏فرماید:(بِعَهْدِ اللّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ)النحل: ٩١ و پیامبر((ص)) نیز می‏فرماید: «من نذر أن یطیع الله فلیطعه»: «هر کس نذر کند که اطاعتی را به جای آورد، باید آن را به جا آورد.» جماعتی از عالمان اسلامی همچون مالک و شافعی این رأی را دارند.
علت نهی، این است که نذر از باب سخت‏گیری بر خود است و دلایل و مدارک دال بر کراهیت این کار، قبلاً آورده شد.
2- و یا از جهت التزام بدون نذر می‏‏باشد. گویی این صورت نوعی از وعده و پیمان است و وفای به وعده، از انسان خواسته می‏شود. گویی انسان چیزی را بر خود واجب کرده که شریعت بر او واجبش نکرده است. این کار نیز سخت‏گیری بر خود است همان طور که در حدیث آن سه نفری که آمدند تا راجع به عبادت پیامبر((ص)) سؤال بکنند، آمده است. چون آنان می‏گفتند: ما کجا و پیامبر((ص)) کجا... و یکی از آنان گفت: من فلان کار را می‏کنم... تا آخر حدیث.
نمونه‏ی آن در برخی روایات آمده است که رسول خدا((ص)) خبر یافت که عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما می‏گوید: «تا زنده‏ام شب زنده‏داری می‏کنم و نماز تهجد می‏خوانم و در روز روزه می‏گیرم»(5).  این گفته به معنای نذر نیست، چون اگر نذر بود پیامبر((ص)) به او نمی‏گفت: در هر ماه سه روز روزه بگیر. یا فلان مقدار و فلان مقدار را روزه بگیر. و حتماً به او می‏گفت: به نذرت وفا کن، چون پیامبر((ص)) می‏فرماید: «من نذر أن یطیع الله فلیطعه»: «هر کس نذر کند که خدا را اطاعت کند، باید او را اطاعت نماید.»
اما التزامی که به معنای نذر است، حتماً باید به آن وفا کند و این وفای به نذر واجب است نه مندوب، آن گونه که دانشمندان اسلامی گفته‏اند و در قرآن و سنت آیات واحادیثی آمده که این مطلب را می‏رسانند. این موضوع در کتاب‏های فقهی بیان شده و اینجا طولش نمی‏دهیم.
اما التزام به معنای دوم (یعنی التزام بدون نذر)، ادله اقتضا می‏کند که در مجموع به آن وفا شود اما به درجه‏ی ایجاب نمی‏رسد هر چند به درجه‏ای می‏رسد که در صورت ترک التزام و عدم وفای به آن، سرزنش و عتاب متوجه انسان می‏شود همان طور که آیه‏ی مذکور در مستند و دلیل ابوامامه (رض) بر آن دلالت دارد؛ چون وقتی او نگاه کرد که عمر مسلمانان را در مسجد بر یک قاری جمع گردانید و آنان مرتباً این کار را می‏کردند، این کار به شکل‏ سنت‏های راتبه هستند که وقتی انسان نیت کرد آنها را انجام دهد، اقتضای ادامه دادن آن می‏باشد از این رو مسلمانان را به ادامه دادن این کار امر کرد تا مثل کسانی نباشند که عهد و پیمانی بسته و سپس به عهدشان وفا نمی‏کنند در نتیجه مورد عتاب و سرزنش واقع شوند. ولی باید دانست که این قسم خودش دو صورت دارد:
صورت اول- ذات عمل به گونه‏ای است که انسان از عهده‏ی آن بر نمی‏آید یا مشقت و سختی زیادی در آن وجود دارد و یا منجر به هدر رفتن کاری می‏شود که در اولویت قرار دارد. این التزام و پایبندی همان رهبانیتی است که پیامبر((ص)) درباره‏اش می‏فرماید: «من رغب عن سنّتی فلیس منی»: «هر کس از سنت من روی گرداند، از من نیست». به امید خدا بعداً در این باره بحث خواهد شد.
صورت دوم- مشقت و سختی در ذات کار نیست اما در صورت ادامه دادن، مشقت و سختی متوجه انسان می‏شود و یا منجر به هدر رفتن کار مهم‏تری می‏شود. این صورت نیز، از اول نهی درباره‏اش آمده و ادله‏ی قبلی بر آن دلالت دارند.
در برخی از روایات مسلم، تفسیر این مطلب آمده است. آنجا که عبدالله بن عمرو گوید: «سخت‏گیری کردم، پس بر من سخت گرفته شد» و پیامبر((ص)) به من گفت: «إنک لاتدری لعلک یطول بک عمر»:(6) «تو چه می‏دانی شاید عمرت طولانی باشد».
پس دقت کنید چگونه او را متوجه التزام و پایبندی به کاری کرده که از اول بر او لازم نبوده است تا به گونه‏ای باشد که ادامه‏ی آن تا وقت مرگ، او را دچار مشقت و سختی ننماید.
عبدالله بن عمرو گوید: «به آن حالتی در آمدم که رسول خدا((ص)) فرمود (یعنی عمر طولانی کردم) وقتی پیر شدم، دوست داشتم که ای کاش رخصت پیامبر خدا((ص)) را قبول می‏کردم».
به خاطر همین است که پیامبر((ص)) در روایت ابوقتاده (رض) گوید: چگونه است کسی دو روز روزه بگیرد و یک روز افطار کند، فرمودند: «و یطیق ذلک أحداً؟»: «مگر کسی می‏تواند این کار را بکند؟». سپس راجع به روزه گرفتن یک روز و افطار دو روز سخن گفت، آن حضرت فرمودند: «وددت أنّی طوّقتُ ذلک»:(7) «دوست داشتم که بتوانم این کار را بکنم». معنایش این است که دوست داشتم بتوانم آن را ادامه دهم. و گرنه، آن حضرت روزه‏ی وصال می‏گرفت و می‏فرمود: «إنی لست کهیئتکم، إنی أبیت عند ربی یطعمنی و یسقینی»:(8) «من مثل شما نیستم، چون من پیش پروردگارم روز را به سر می‏برم و او مرا غذا و آب می‏دهد».
در «الصحیح» آمده است: «پیامبر((ص)) روزه می‏گرفت تا اینکه می‏گفتیم: دیگر افطار نمی‏کند و همه‏ی روزها را روزه می‏گیرد و روزه نمی‏گرفت تا اینکه می‏گفتیم: دیگر روزه نمی‏گیرد»(9). 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم به شماره‏ ی 1639 آن را روایت کرده است.
2) بخاری به شماره‏ ی 6234 و مسلم به شماره‏ ی 1639 آن را آورده‏ اند.
3) مسلم به شماره‏ ی 1639 آن را روایت کرده است.
4) مسلم به شماره‏ ی 1640 آن را روایت کرده است.
5) مسلم به شماره‏ ی 1159 آن را روایت کرده است.
6) مسلم به شماره‏ ی 1159 آن را روایت کرده است.
7) مسلم به شماره‏ ی 1162 آن را روایت کرده است.
8) تخریج آن از پیش گذشت.
9) بخاری به شماره‏ ی 1868 و مسلم به شماره‏ ی 1156 هر دو از طریق روایت عایشه رضی الله عنها آن را روایت کرده‏ اند.وقتی این مطلب ثابت شد آن وقت شروع به کاری به قصد التزام و پایبندی به آن، اگر به طور معمولی در صورت ادامه دادن به آن، چیزهایی را به وجود آورد که نباید به وجو