---------------------------------------------
1) کلام نگارنده رحمه الله ایراد بزرگی به آن وارد می شود، چون منظور او از ظاهری ها در اینجا، اهل سنت است که صفات وارده در قرآن و سنت را برای خدا اثبات می کنند. باید بداند که در مذهب اهل سنت، تشبیه صفات خدا به صفات مخلوقات وجود ندارد و از اثبات چشم و چهره و پا و مانند آن، جوارح بودن آنها لازم نمی آید. ولی نگارنده در این زمینه از اهل تأویل می باشد. خدا او را مورد رحمت قرار دهد و او را ببخشاید! 
2) او محمد بن واثق بن معتصم بن هارون الرشید، خلیفه‏ی صالح است. به سال 255ه.ق با او بر سر خلافت بیعت شد. مهتدی چهره ای گندمگون و نازک و خوش سیما داشت. وی انسانی پرهیزکار و عبادت گذار و دادگر، جدی و قوی در دین خدا، شجاع و دلیر بود ولی مددکار و یاری گری نداشت و به سال256 ه.ق به قتل رسید.  
3) شرح حالش از پیش گذشت.در این صورت می گوییم:
از جمله پیروی از ادله‏ی متشابه و مبهم، این است که به ادله ی مطلق پیش از نگاه کردن و توجه به ادله ای که آن را مقید کرده اند یا عمل به ادله ی عموم پیش از آنکه تأمل کنند آیا مُخصِّص دارند یا خیر؟ عمل شود. یا برعکس، وقتی نص، مقیّد یا خاص است، به نظر خود و بدون هیچ دلیلی،  آن را بر مطلق یا عام حمل می کنند.
این مسلک، پرتاب کردن تیر در حالت کوری و پیروی از هوای نفس می باشد.چون نصّ مطلق تا مقید نشود، مبهم و غیرواضح و متشابه می باشد، وقتی مقید شد آن وقت واضح و روشن می گردد. همان طور که مطلق کردن یک نص مقیّد، رأی شخصی است و دلیلی برای این کار نیست و با نص تعارض دارد.
مثال اوّل: شریعت اسلام، تکالیف دینی را از همه‏ی مکلفان به طور مطلق و عموم می خواهد و هیچ عذری این تکلیف را رفع نمی کند مگر عذری که از ابتدا خطاب تکلیفی را رفع می کند و آن هم زوال عقل است. پس اگر کسی به سن تکلیف رسید، تا زمان مرگ تکلیِف  بر او می ماند. هیچ کس در دین به درجه‏ی رسول خدا((ص)) و پس از او به درجه‏ی یاران نیک و باوفایش نمی رسد. به اندازه‏ی مثقال ذره ای تکلیف از اینان ساقط نشده مگر تکالیفی که به نسبت برخی افراد در حد توان نبوده است؛ مانند فرد زمین گیر، که جهاد از او ساقط می شود و کسی که نمی تواند ایستاده نماز بخواند که از او درخواست نمی شود ایستاده نماز بخواند و یا مانند زنی که در ایام قاعدگی است که در این ایام، نماز از او ساقط می شود.
پس اگر کسی به نظرش وقتی به درجه‏ی والایی از درجات دین برسد، تکلیف از او برداشته می شود- همان طور که اهل اباحه این را می گویند- این تفکر، بدعت بوده و او را از دایره‏ی دین خارج می سازد.
نمونه‏ی دیگر ادعاهای بدعت گذاران مبنی بر اینکه برخی از احادیث صحیح با قرآن یا با همدیگر تعارض دارند و معتقدند معانی آنها فاسد بوده و یا با عقل مخالفت دارند. همان طور که این حکم را درباره‏ی فرموده‏ی پیامبر((ص)) راجع به دو نفری که داوری را پیش آن حضرت بردند، صادر کردند؛ آنجا که می فرماید: « و الذی نفسی بیده لأقضینَّ بینکما بکتاب الله: مئة الشاةِ، و الخادم ردُّ  علیک، وعلی ابنک جَلد مائة و تغریبُ عام، و علی امرأة هذا الرّجمُ، و اغدُ یا أُُنَیس علی امرأة هذا، فإن اعترفت فارجُمها»(1)  : « سوگند به کسی که جانم در دست اوست، مطابق حکم خدا میان شما داوری می کنم: صد گوسفند و خدمتکار به تو بازگردانده می شود و پسرت به صد ضربه شلاق و یک سال تبعید و زن این مرد به سنگسار محکوم می شود. ای اُنیس فردا پیش این زن برو، اگر اعتراف کرد، او را سنگسار کن». او فردا پیش آن زن رفت و زن اعتراف کرد، انس هم او را سنگسار نمود. 
اینان می گویند: این حدیث مخالف کتاب خداست، چون پیامبر((ص)) به سنگسار و تبعید حکم کرده در حالی که در کتاب خدا، از سنگسار و تبعید ذکری به میان نیامده است. پس اگر این حدیث باطل باشد، ما هم آن را می خواهیم و اگر درست باشد، به خاطر اضافه بودن سنگسار و تبعید بر قرآن، با قرآن تناقض و تعارض دارد.
این موضع گیری، پیروی از متشابه است؛ زیرا واژه ‏ی «کتاب» در کلام عرب و در شریعت نیز چندین معنا از جمله حکم و فرض دارد؛ مانند این آیات:(کِتَابَ اللّهِ عَلَيْکُمْ) النساء: ٢٤:« اين را خدا بر شما واجب گردانده است » و (وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ)النساء: ٧٧« و گفتند : پروردگارا ! چرا (بدين زودي) جنگ را بر ما واجب كردي‌؟ » پس معنای عبارت: « لأقضینَّ بینکما بکتاب الله» این است:  به حکم خدا که برای ما مقرر کرده میان شما داوری می کنم. همان طور که کتاب هم بر قرآن اطلاق می شود. پس اینکه واژه‏ی« کتاب» را به یکی از دو معنا بدون دلیل اختصاص داده اند، این کار پیروی از متشابه است.
در حدیث آمده است: « مثل أمتی کمثل المطر؛ لا یُدری أوّلُه خیر أم آخِره؟»(2)  : « مثل امت من چون باران می ماند که معلوم نیست آیا اولش بهتر است یا آخرش؟». اینان می گویند: این حدیث اقتضا می کند که فضیلت و برتری برای آغاز این امت به طور خصوص که دیگر افراد امت از آن بی بهره باشند، ثابت نشود و همچنین برعکس.
سپس روایت شده: « إن الإسلام بدأ غریباً، و سیعود کما بدأ، فطوبی للغُرباء»(3) :« اسلام با غربت شروع شد و دوباره مثل اول، به غربت باز می گردد. پس خوشا به حال غریبان». پس این به معنای برتری دادن افرادی که در آغاز اسلام و در پایان اسلام هستند بر افرادی که در وسط این دو گروه قرار دارند، می باشد. سپس نقل شده است:« خیر القرون قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم»(4)  :«بهترین قرن ها،[افراد]قرن من می باشد. سپس کسانی که بعد از آنان، آنگاه کسانی که پس از آنان می آیند». این حدیث اقتضا می کند که افراد صدر اسلام به طور مطلق برتر از سایر افراد امت اسلام می باشند.
اینان می گویند: این احادیث با هم تناقض دارند.
دروغ می گویند، نه تناقضی وجود دارد و نه اختلافی. چون اگر در ادله‏ی نقلی شرعی، برای فردی در ابتدا تعارضی پیش آید، یا اصلاً امکان جمع میان دو دلیل متعارض نیست و یا امکان جمع هست. اگر امکان جمع میان دو دلیل متعارض نباشد، این احتمال میان دلیل قطعی و ظنی یا میان دو دلیل ظنی وجود دارد. تعارض میان دو دلیل قطعی در شریعت اسلام پیش نمی آید و امکان وقوع آن وجود ندارد؛ چون تعارض دو دلیل قطعی محال است.
اگر تعارض میان دلیل قطعی و ظنی پیش آید، دلیل ظنی باطل است. و اگر تعارض میان دو دلیل ظنی پیش آید، در اینجا دانشمندان اسلامی قضیه‏ی ترجیح یکی از دو دلیل بر دیگری را مطرح می کنند که هر کدام از دو دلیل، راجح تر باشد بر دیگری ترجیح داده می شود.
اگر امکان جمع میان دو دلیل متعارض باشد، دانشمندان اسلامی اتفاق نظر دارند که باید میان آنان جمع شود هر چند وجه جمع، وجه ضعیفی باشد؛ چون از نظر آنان جمع در اولویت است و عمل کردن به ادله، بهتر از عمل نکردن به برخی ادله می باشد.
این بدعت گذاران، این اصل را مطرح نکرده اند. یا نسبت به آن جهل دارند و یا از روی عناد و لجاجت آن را مطرح نکرده اند. وقتی این مطلب ثابت شد، پس فرموده‏ی: « خیرالقرون قرنیِ» در این باب، اصل 