عمال بر می گردد که در کتاب های اصول فقه بیان شده و به امید خدا، بیان آن بعداً می آید.
عُمر بن نضر گوید:« روزی درباره‏ی موضوعی از عمرو بن عبید سئوال شد. -من هم نزدش بودم- او جواب این سئوال را داد. به او گفتم: اصحاب ما چنین نمی گویند. گفت: اصحاب تو چه کسانی اند که به خاطر ندارم. گفتم: ایوب، یونس، ابن عون و تیمی. گفت: آنان انسان هایی پلید و مرده هستند و در قید حیات نیستند»(8). 
ابن علیه(9) گوید:« یسع برایم نقل کرد و گفت: روزی واصل بن عطاء(10) سخن گفت. ابن علیه گوید: آنگاه عمرو بن عُبید گفت: آیا نمی شنوید؟ سخنان حسن و ابن سیرین از نظر کسانی که اینک از آن می شنوید، جز تکه خون قاعدگی که دور انداخته شده، چیزی دیگری نیست».
واصل بن عطاء نخستین کسی بود که راجع به اعتزال سخن گفت. عمرو بن عبید به همراهش به تفکر معتزله پیوست. او از واصل خیلی خوشش آمد و خواهرش را به ازدواج او درآورد و به خواهرش گفت: تو را به ازدواج کسی در آوردم که صلاحیت و شایستگی خلافت را دارد.
سپس از این حد تجاوز کردند تا جایی که به خاطر تفکر و آرای بدشان با کنایه و تصریح قرآن را ردّ کردند.
عمرو بن علی(11) نقل کرده که از کسی که مورد اعتماد است شنیده که گوید: نزد عمرو بن عُبید بودم که او جلو مغازه‏ی عثمان طویل(12) نشسته بود. فردی پیش او آمد و گفت: ای ابوعثمان! از حسن درباره‏ی آیه‏ ی:(قُل لَّوْ کُنتُمْ فِي بُيُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ کُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ)(13)  آل عمران: ١٥٤ چی شنیده ای؟گفت منظورت این است که رأی خوب را به تو بگویم. آن مرد گفت: نه، فقط منظورم این است که از حسن چه شنیده ای؟ او گفت: از حسن شنیدم که در تفسیر آیه‏ی فوق می گفت: خداوند بر جماعتی، قتل را مقرر کرده، پس آنان فقط از طریق قتل می میرند. بر جماعتی دیگر، ویرانی را مقرر کرده پس آنان فقط از طریق ویرانی می میرند. بر عده‏ای دیگر سوختن را مقرر کرده پس آنان فقط از طریق سوختن می میرند. عثمان طویل به عمرو بن عبید گفت: ای ابوعثمان! این تفسیر، رأی و عقیده‏ی ما نیست. عمرو گفت: من گفتم آیا منظورت این است که رأی خوب و نیکو را به تو بگویم، او هم امتناع کرد. پس آیا به حسن دروغ ببندم؟!
از اثرم(14) از احمد بن حنبل روایت شده که گفت:« معاذ برای ما نقل کرد و گفت: نزد عمرو بن عُبید بودم. عثمان بن فلانی پیش او آمد و گفت: ای ابوعثمان! به خدا کفر را شنیدم. گفت: چی شنیدی؟ زود کفر را بر زبان نیاور. هاشم اوقص گفت: او گمان داشت که آیات:(تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ) المسد: ١و (ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا) المدثر: ١١ در قرآن نیست، در حالی که خداوند می فرماید:(حم(1) وَالْکِتَابِ الْمُبِينِ(2) إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ(3) وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْکِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَکِيمٌ(4)) الزخرف: ١ – ٤ « ‏ حا. ميم. ‏ ‏ سوگند به قرآن ! كه خود روشن و روشنگر (عقائد و احكام آسماني) است. ‏ ‏ ما قرآن را به زبان عربي فراهم آورده‌ايم تا شما (بتوانيد پي به اعجاز آن ببريد و معاني و مفاهيم آن را) درك كنيد. ‏ ‏ قرآن كه در لوح محفوظ در پيش ما است، والا و استوار است. ‏ » پس اگر این کفر نباشد، چی کفر است؟ او مدتی ساکت شد و سپس لب به سخن گشود و گفت: به خدا، اگر قضیه آن چنان بود که می گویی، هیچ ملامت و سرزنشی بر ابولهب و آن مردی که با خدا ستیزه جویی کرده، نبود. عثمان- در حضور او- گفت: به خدا این، دین است. معاذ گوید:سپس در پایان گفت: آن را برای وکیع بازگو کردم،او گفت:از گوینده ی این سخن درخواست توبه می شود، اگر توبه کرد چه خوب و گرنه گردنش زده می شود».
مانند این عقیده از برخی از بزرگواران ائمه ی حدیث نقل شده است. از علی بن مدینی(15)  از مؤَمَّل(16)  ازحسن بن وهب جُمحِیّ(17)  روایت شده که گوید: «پیش من و فلانی، شخص عالمی بود. خانواده اش را به بئر میمون برد و به دنبال من فرستاد که پیش من بیا. شبانگاه پیش او رفتم و کنار او خوابیدم». حسن بن وهب جُمحِیّ افزود:«او در چادری بود ومن در چادری دیگر. تمام مدت شب صدایش را مثل صدای زنبور عسل می شنیدم». وی می افزاید:«وقتی صبح کردیم، صبحانه اش را آورد و با هم صبحانه میل کردیم». وی در ادامه گوید:«سپس از برادری و صمیمیت و همبستگی ای که میان ما بود، سخن گفت. آن گاه به من گفت: تو را به رأی و عقیده ی خوب فرا می خوانم». حسن بن وهب گوید: « مطالبی راجع به قدر اظهار کرد. از نزدش برخاستم. دیگر کلمه ای با او سخن نگفتم تا اینکه به لقای خدا پیوست». وی می افزاید: « روزی از طواف خارج می شدم و او داشت طواف می کرد یا من داشتم طواف می کردم و او از طواف خارج می شد. دستم را گرفت و گفت: ای ابوعمر! تا کی؟ وی افزود:«با او سخن نگفتم». او به من گفت:«نظرت چیست اگر کسی بگوید: آیه ی:(تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ) المسد: ١  جزو قرآن نیست، چی به او می گویی؟» او افزود :«من هم دستم را از دستش خارج ساختم». علی ابن مدینی گوید: «مؤمل گفت: این ماجرا را برای سفیان بن عُیینه نقل کردم. گفت: به نظر نمی رسید که تا این حد رسیده باشد».
علی ابن مدینی می گوید: از احمد شنیدم که گفت: « برخی از سخنان مُعّلی طحّان را برای سفیان بن عیینه نقل کردم. سفیان گفت: صاحب این رأی چقدر نیاز دارد که کشته شود!».
به جسارت های اینان نسبت به کتاب خدا و سنت پیامبر((ص)) نگاه کنید. همه‏ی اینها به خاطر ترجیح مذاهب و عقایدشان بر حق می باشد. نزدیک ترین شان به شریعت کسانی است که برای مذاهب و عقاید خود به دنبال دلیل و مستند هستند که آیات روشن و واضح را به نفع مذهب و عقاید خود تأویل و از آیات متشابه پیروی می کنند. همه شان، مشمول مذمت و نکوهش آیه‏ی مذکور هستند.
-	چه بسا گروهی از بدعت گذاران جهت ردّ احادیث به این نکته استدلال می کنند که احادیث آحاد مفید ظنّ است و ظن هم در قرآن، مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است. مثلاً خداوند متعال می فرماید:(إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ)النجم: ٢٣ « ‏ اينها فقط نامهائي (بي‌محتوي و اسمهائي بي‌مسمي) است كه شما و پدرانتان (از پيش خود) بر آنها گذاشته‌اند. هرگز خداوند دليل و حجتي (بر صحت آنها) نازل نكرده است. آنان جز از گمانهاي بي‌اساس و از هواهاي نفس پيروي نمي‌كنند. » در جای دیگری می فرماید:(إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا)النجم: ٢٨ « آنان جز از گمانهاي بي‌اساس و از هواهاي نفس پيروي نمي‌كنند. در حالي كه هدايت و رهنمود از سوي پروردگارشان براي ايشان آمده است (و در پرتو آن مي‌توانند به ناچيزي بتها پي ببرند و رضاي خداي را بجويند و راه سعادت بپويند) » و دیگر آیاتی که این مفهوم را می رساند. تا جایی که چیزهایی را حلال کرده که خداوند بلند مرتبه به زبان پیامبرش آن را حرام کرده ولی راجع به ت