 اينها، سكوت علما از بيان گناهان و منكرات و امور خلاف شرع، يا عمل به آنها بر اثر غفلت، مي باشد.
از اينجا انحراف و لغزش عالم، بسيار شنيع و زشت مي باشد. گفته اند: سه چيز دين را نابود مي كند: 1- لغزش عالم، 2- مجادله ي منافق به وسيله ي قرآن، 3- پيشوايان گمراه كننده.
تمامي انحرافات و گناهان مردم عوام كه بر اثر لغزش عالم است، برگردن شخص عالم مي باشد. 
لغزش هاي عالم به دو صورت است: 
اوّل- لغزش عالم در تأمل و تدبر در امور ديني. تا جايي كه برخلاف قرآن و سنت فتوا مي دهد و از او پيروي مي شود. و اين فتوا با قول است.
دوّم- لغزش هاي عالم در عمل به امور خلاف دين. پس به خاطر تأويل مذكور در اين مورد نيز از او پيروي مي شود. عمل شخص عالم، جانشين فتوا دادن به قول است؛ چون او دانسته كه از او پيروي مي شود و همه ي مردم به او نگاه مي كنند تا هر كاري كه او مي كند، آنان نيز بكنند. و او با اين وصف، گناه را آشكار انجام مي دهد. گويي او با اين گناه فتوا مي دهد. آن گونه كه در اصول بيان شده است.
دومين قسم از دو قسم مفسده ي حاليه- اينكه عوام به آن عمل كنند و ميانشان شايع و آشكار گردد، و علما سكوت اختيار كنند و آن گناهان و امور خلاف دين را ناپسند و زشت ندانند در حالي كه مي توانند اين كار را بكنند، اما نمي كنند.
چون شأن عامي اين است كه هرگاه حكم كاري برايش مجهول باشد و ببيند كه كسي به آن عمل مي كند و مورد انكار و نهي قرار نمي گيرد، اين اعتقاد در او به وجود مي آيد كه اين كار جايز و نيكو يا مشروع است. اما اگر فرد عمل كننده مورد انكار و نهي قرار گيرد، چنين نيست، چون در اين صورت معتقد مي شود كه اين كار، زشت يا غيرمشروع است، يا اينكه از كار مسلمانان نيست.
اين چيزي است كه در شأن كساني است كه نسبت به شريعت اسلام، علم وآگاهي ندارند؛ چون دليل و مستندش در خصوص جايز بودن يا جايز نبودن كاري، علماء  مي باشد. 
هرگاه انكار و نهي از كاري خلاف شرع از جانب كساني كه مي بايست آن را مورد انكار و نهي قرار دهند، معدوم مي باشد و در عين حال آن عمل خلاف شرع آشكار و پخش گردد و ترس از انكار كننده وجود نداشته باشد در حالي كه فرد عالم مي توانست آن عمل را مورد انكار و نهي قرار دهد ولي اين كار را نكند، مردم عوام اين اعتقاد را پيدا مي كنند كه اين كار جايز است و گناهي در آن نيست. پس اين اعتقاد فاسد با تأويلي كه مردم عوامِ مثل او به آن قانع مي شوند، در آن نشأت مي گيرد. پس اين مخالفت با شرع، بدعت مي گردد همان طور كه در قسم اول بود.
در اصول ثابت شده كه شخص عالم در ميان مردم، جانشين پيامبر(ص) مي باشد و علماء وارثان پيامبراند. پس همان طور كه پيامبر(ص) احكام را با قول و فعل و اقرار خود بيان مي كرد، به همين صورت وارثانش احكام را با قول و فعل و اقرار خودشان بيان مي كنند.
حالا به توجه به مطالب فوق الذكر دقت كنید كه برخي از امور خلاف دين و ناپسند در مساجد روي مي دهد و علماء از آن نهي نمي كنند يا خودشان آن را انجام مي دهند،  در نتيجه به عنوان سنت و امور مشروع به حساب آمده است؛ مانند اضافه كردن عبارت «أصبح ولله الحمد» به اذان و افزودن عبارت: «الوضوء للصلاة» و«تأهبوا للصلاة». همچنين مانند دعاي دو تا مؤذنِ نماز صبح در عبادتگاه ها. چه بسا برخي از مردم جهت اثبات صحت اين اعمال به مطالب آمده در كتاب «نوازل ابن سهل» استناد كنند غافل از اينكه مطالب آن، اغلب نادرست و خلاف قرآن و سنت مي باشد. در اين زمينه بخش جداگانه اي را نگاشته ايم، هر كس مي خواهد در اين موضوع، حقيقت برايش روشن گردد به آنجا مراجعه كند. 
ابوداود روايت كرده و گويد: پيامبر(ص) كه به نماز اهتمام و توجه خاصي داشت، به اين فكر افتاد كه چگونه مردم را براي نماز جمع گرداند؟ بعضي گفتند: هنگام فرا رسيدن نماز، پرچمي را نصب كن. هرگاه مردم، آن پرچم را ديدند، به همديگر خبر مي دهند. آن حضرت (ص) از اين كار خوشش نيامد. راوي گويد: براي اين منظور، از بوق نام بردند- و در روايتي از بوق يهوديان نام بردند- پيامبر (ص) باز از آن خوشش نيامد و فرمود: «هو من أمر اليهود»: «اين از كار يهوديان است». راوي گويد: از زنگ كليسا نام برده شد. آن حضرت (ص) فرمود: « هو من أمر النصاري»: «اين از كار مسيحيان است». آنگاه عبدالله بن زيد بن عبدربه كه به اهتمام رسول خدا(ص) به اين كار، اهتمام زيادي داشت، روانه شد و در خواب، عبارات اذان را ديد... تا آخر حديث.(1) 
در صحيح مسلم از انس بن مالك آمده كه گويد: مسلمانان گفتند: وقت نماز را با چيزي كه برايشان شناخته شده است، بدانند.از اين رو گفتند: براي اين منظور آتشي را روشن كنند يا زنگ بزنند. پس به بلال دستور داده شد كه عبارات اذان را دو بار و عبارات اقامه را يك بار تكرار كند.(2) 
قُنع و شَبور كه در روايت مذكور ابوداود آمده، به معناي بوق است. و همان قَرني است كه در روايت ابن عمر(رض)آمده است.(3) 
مي بيني كه پيامبر(ص) چگونه از چيزي كه كافران بوده، خوشش نيامده و مطابق آن عمل نكرد. پس هر كسي كه به علم انتساب دارد، بايد از بدعت هايي كه در مساجد روي داده، نهي كند و مخالفت آنها با دين را براي مردم تبيين نمايد.
حالا چه به قصد اعلام اوقات نماز باشد يا به قصد ديگري باشد. اين امور كه در مساجد روي داده و علماء بايد از آن نهي كنند، عبارتند از: 
پرچم، براي اعلام اوقات نماز قرار داده شده است اين كار در مناطق مغرب شايع است تا جايي كه اذان همراه آن، در حكم فرع است و اصل همان پرچم است.
بوق، در نزد ما در ماه رمضان به منظور اعلام غروب آفتاب و فرا رسيدن وقت افطاري وجود دارد. سپس بوق، در مغرب  و اندلس به منظور اعلام وقت اول و وقت آخر سحري، يك نشانه است.
سنت پيامبر(ص) بوق را به عنوان نشانه اي براي پايان اذان ابن مكتوم قرار داده است؛ آنجا كه مي فرمايد: «إن بلالاً ينادي بليل، فكلوا و اشربوا حتي ينادي ابن ام مكتوم»: «بلال در شب اذان می گويد: پس تا موقع اذان ابن ام مكتوم، بخوريد و بياشاميد».
ابن شهاب گويد: ابن ام مكتوم فردي نابينا بود كه اذان نمي گفت تا اينكه به او گفته مي شد: أصبحت أصبحت(4) : «صبح فرا رسيد، صبح فرا رسيد».
در صحيح مسلم و سنن ابوداود آمده است: «لا يمنعن أحدكم نداء بلال من سَحُوره؛ فإنّه يؤذن ليرجع قائمكم و يوقظ نائمكم...»: «اذان بلال هيچ يك از شما را  از سحري اش باز ندارد، چون او اذان مي گويد تا آن كس از شما كه نماز شب می خواند، متوجه شود و آن یک از شما كه خوابيده، بيدار شود...» تا آخر حديث.(5)  پيامبر(ص) در اين حديث، اذان بلال را وسيله اي براي آگاه ساختن شخص خوابيده جهت بر آوردن نيازهايش از قبيل سحري و مانند آن قرار داده است. 
پس بوق چه جايگاهي دارد در حالي كه پيامبر(ص) آن را ناپسند دانسته است؟
مانند آن آتشي است كه هميشه در اوقات شب و عشاء و صبح و نيز در رمضان، جهت اعلام فرارسيدن ماه رمضان در داخل مسجد روشن مي شود. سپس در وقت سحري در بالاي مناره ي مسجد اعلام وقت سحري روشن مي شود. آتش در اصل شعار مجوسيان است.
ابن عربي گويد: «نخستين كسي كه بوي خوش را در مساجد 