یش مسلّم و ثابت شده هستند ونمی توان در باب آخرت و رستاخیز تصوّری روشن، ثابت و استوار ارائه دهد جز اینکه از وحی کمک بگیرد و چون این موضوع نیاز به کالبد شکافی و شرح بیشتر دارد در فصول آتی به آن خواهیم پرداخت ـ ان شاء الله- .
کوتاه سخن آنکه، عقول از ادراک مصالح و منافع انسان‎ها بدون تاسّی و کمک از منبع وحیانی ناتوان و ناقص هستند.
بدعت و نوآوری‎ها در تضاد با این اصل وحیانی هستند؛ زیرا در آن هیچ گونه استناد شرعی وجود ندارد. پس آن‎چه را که عقل مدّعی است، نابود شدنی است و فرد بدعت گزار نیز بر اصلی مرصوص و استوار، در حرکت نیست تا با سَیر برآن به آن چه که می خواهد، برسد. لذا مانند انسانی عبث و بیهوده خواهد شد برای همین است که گفتیم: شرایع و قانون گذاری‎های آسمانی برای مصالح و منافع بندگان وضع شده‎اند.
از ناحیه‎ی دیگر شایسته آن است که بگوییم فرد بدعت گزار نباید بدعت خود را یک اصل مرصوص و موثّق بداند؛ چون آن بدعت ها خالی از تعبّد و التزام به حکم الهی‎اند و عقل نیز چنانکه در اصول فقه آمده است از تعیین و تبیین این رویکرد کنار زده شده است.
و من تو را بر حذر می دارم از هر عقیده و مرامی که صاحبش آن را در بالاترین مطالب و مفاهیم عرضه می کند؛ چون محلّ اعتماد نیست و آنچه را عرضه می کند از جانب خود اوست و اعتمادش نیز از همین زاویه است.
دوم، از وجوه نکوهش بدعت از نظرگاه تئوری: واقع آن است که شریعت آسمانی[ اسلام] به طور کامل و بدون هیچ کاستی و افزونی، فرود آمده است همچنان که خداوند بلند مرتبه می فرماید:
(الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا)المائدة: ٣
«امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را بعنوان آیین خدا پسندانه برای شما برگزیدم.»
در حدیثی که عرباض بن ساریه روایت کرده است آمده که رسول خداص برای ما موعظه می کرد، موعظه‎ای که اشک از چشمان جاری می ساخت و دل‎ها با آن صیقل می یافتند. گفتم: ای رسول خدا، این موعظه‎ای خیر خواهانه است، تعهّد ما در مقابل آن چیست فرمود:
« ترکتکم علی البیضاء لیلها کثیرا و علیکم بما عرفتم من سنّتی و سنة الخلفاء الراشدین من بعدی(1) » 
« شما را بر راه و روشی قرار دادم که شب آن چون روز روشن است و جز انسان رو به تباهی از آن منحرف نمی شود و هرکس از شما که زنده بماند اختلافات فراوانی راخواهد دید در آن موقع بر شماست که بر سنّت من و سنّت خلفای راشدین بعد از من، آشنایی یافته و چنگ بزنید»
پرو واضح است رسول خدا دار فانی را وداع نگفت تا تمامی نیازهای دین و دنیای امّت را ابلاغ کرد، چیزی که اهل سنّت در آن اختلاف نظری ندارند و چون اینگونه باشد آن چه را که بدعت گزار می آورد محصول زبان، حال و مقال اوست زیرا شریعت [آسمانی] کامل شده است و مواردی که باقی مانده، که فهم و استنباط واجب یا مستحب است. چون اگر به وجهی از وجوه، معتقد به کمال و تمامیت این دین می بود به بدعت گزاری روی نمی آورد و در صدد درک و ابلاغ دوباره‎ی آن نمی شد، لذا مدّعی و مبلّغ چنین چیزی از صراط مستقیم، روی برتافته است و به انحراف گراییده است.
ابن ماجشون(2)  می گوید: از مالک شنیدم که می گفت:« اگر کسی در اسلام بدعتی بگذارد و آن را نیک انگارد به واقع گمان برده است که محمّدص در رسالت خود خیانت ورزیده است؛ زیرا خداوند بلند مرتبه می فرماید:«الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ» اگر آن روز (روز ابلاغ این آیه) دینی وجود نداشته است امروز[در عصر ما] نیز دینی وجود ندارد.
سوم از وجوه نکوهش بدعت از دیدگاه عقلی: آن که فرد بدعت گزار مخالف و دشمن شرع است؛ زیرا شارع، مطالب و مواردی را به شیوه‎هایی مخصوص و با رویکردهایی مختلف تعیین کرده است و مردم را با امر و نهی یا مژده و انذار از آن بازداشته و روشن ساخت نیکی و صلاح مردم در اقتفای قوانین الهی است و بد فرجامی و شر در تجاوز بر این حدود است؛ چه خداوند از اموری آگاه است که ما بدان آگاهی نداریم و حضرت رسول را به عنوان رحمت برای جهانیان گسیل داشت. در واقع، بدعت گزار با بدعت خود، تمامی آموزه‎های آسمانی را رد می کند و گمان می برد جز قوانین الهی، موارد و آبشخورهای دیگری نیز وجود دارد و خداوند امر تشریع و قانون گذاری را به خود منحصر نساخته آن را به طور کامل برای مردم معین نکرده است. و مدّعی است، شارع(خدا) می داند و ما هم می‎توانیم که چگونه قانون گذاری کنیم و شاید در صدد ادراک، شیوه‎ها و طُرقی باشد که[به گمان باطل خود] شارع اصلی از آنها بی اطلاع بوده است. و اگر این، هدف و مقصود بدعت گزار باشد، همانا به خدا و شریعت او کفر ورزیده است؛ امّا اگر جز این هدفی دیگر داشته باشد آن بدعت گزار در گمراهی آشکاری فرو رفته است. همین پیام و سیاق را عمر بن عبدالعزیز(رض)- به عُدی بن ارطاه گوشزد نمود و حتّی به او نامه نوشت که عمر بن عبدالعزیز او را در باب قدَریه راهنمایی کند، عمر در جواب نوشت:« امّا بعد، من تو را به پرهیز کاری خدا سفارش می کنم و میانه روی در اجرای دستوراتش و پیروی از شریعت و سنّت پیامبرش فرامی خوانم و آنچه را که بدعت گزاران ایجاد کرده‎اند، رها سازی در آنچه که قوانین آن رواج پیدا کرده و نشانه‎های آن همه جا پخش شده است. بر توست که به سنّت چنگ یازی که به درستی به اذن خداوند محافظ و نگهدار توست. بدان! مردم، بدعتی را پدید نیاورده جز آن که قبل از آن دلایل و رهنمونی ها از بین رفته‎اند. سنّت واقعی آن است کسی که آن را پایه گذاری کرد به تمامی موارد اختلافی از خطا، لغزش، نادانی و زیاده روی در آن ها آگاه بود. پس چیزی را برگزین و انتخاب کن که اصحاب و سلف صالح آن را برای خود برگزیدند؛ زیرا آنان سابقان و پیش تازان امّت هستند،آنها بر جایگاه علم و دانش قرار گرفته‎اند و نگاهی عمیق و نافذ دارند و ایشان در تفسیر و کشف امور از دیگران تواناترند و فضلی دارند از دیگران شایسته‎تر. پس اگر هدایتی باشد آن است که شما بر آنید( با تبعیت از سلف صالح) و اگر بپرسی: آنچه بعد از ایشان پدید آمده است چه حکمی دارد؟ پاسخ این است: بعد از ایشان[اصحاب پیامبر و سلف صالح] چیزی پدید نیامد جز این که از غیر از راه و سلوک ایشان پیروی شد و آنان به جای پیروی از سلف صالح به منویّات خود رضا دادند. آنان سابقان و پیش تازان امت‎اند و در حدّ نیاز از مسایل صحبت کرده به اندازه‎ی کفایت و لزوم به وصف مطالب پرداخته‎اند، پس غیر از طریق ایشان هر چه باشد کوتاهی و خسران است و بالاتر از آن ملامت و آزردگی خاطر. آیندگان در سنّت و ماثر ایشان کوتاهی کردند و جفا ورزیدند و نسل بعد ایشان نیز بلند پروازی و غرور پیشه ساختند از سنّت سلف صالح غافل ماندند حال اینکه اصحاب و سلف صالح بر طریق هدایت و استوار قرار داشتند. تمام شد نامه»
در سخن عمر بن عبدالعزیز که گفت: بدرستی سنّت را کسی بنا نهاد که به مسائل اختلاقی آن آگاه بود» این جمله، لب و پیام اصل