سبب‌ نزول‌ آيه ‌كريمه‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ يكي‌ از منافقان‌ مي‌گفت: من‌ دو قلب‌ دارم‌؛ قلبي‌ مرا به‌كاري‌ دستور مي‌دهد و قلبي‌ ديگر به‌ كاري‌ ديگر. همچنان‌ اعراب‌ مي‌پنداشتند كه‌ اشخاص‌ داراي‌ هوش‌ و فراست‌ بالا، دو قلب‌ دارند، از اين ‌روي‌ ميانشان‌ معروف ‌بود كه‌ جميل‌بن‌معمرفهري‌ دو قلب‌ دارد زيرا او حافظه‌ نيرومندي‌ داشت‌ ومي‌گفت: من‌ داراي‌ دو قلب‌ هستم‌ كه‌ با هركدام‌ آنها بهتر از عقل‌ محمد مي‌انديشم‌. پس‌ چون‌ روز بدر فرارسيد و مشركان‌ ـ كه‌ او نيز از شركت‌كنندگان‌ در اردوي‌ آنان‌ بود ـ شكست‌ خوردند، او را ديدند كه‌ يك‌ لنگه‌ كفش‌ در پا و لنگه‌ ديگر در دست‌ مي‌گريزد. در اين‌ حال‌ از او پرسيدند: چرا يك‌ لنگ‌ كفش‌ در دست‌ و يكي‌ در پا داري‌؟ گفت: مي‌پنداشتم‌ كه‌ هر دو تا را در پا دارم‌!! پس‌ در آن‌ روز مشركان‌ دانستند كه‌ او دو قلب‌ ندارد.
آري‌! خداي‌ عزوجل‌ در اين‌ آيه‌ روشن‌ كرد كه‌ انسان‌ فقط داراي‌ يك‌ قلب‌ است‌ و در آن‌ يك‌ قلب، يا مي‌تواند اسلام‌ وجود داشته‌ باشد، يا كفر، يا نفاق‌ و اين‌گونه‌ نيست‌ كه‌ بتوان‌ همه‌ اينها را با هم‌ در يك‌ قلب‌ جاي‌ داد.
«و آن‌ زنانتان‌ را كه‌ مورد ظهار قرار مي‌دهيد، مادرانتان‌ نگردانيده‌ است‌» يعني: چنان‌ كه‌ يك‌ شخص‌ داراي‌ دو قلب‌ نيست، همين‌طور، زناني‌ را كه‌ مورد «ظهار» قرار مي‌دهيد، مادرانتان‌ نيستند «و» همين‌گونه‌ «پسرخواندگانتان‌ را» كه‌ به‌ پسري ‌برگرفته‌ايد و پسر، خوانده‌ايد «پسران‌» حقيقي‌ «شما نگردانيده‌ است‌» ادعياء: پسران‌ متبني‌ يا فرزندخوانده‌ مي‌باشند.
ظهار اين‌ است‌ كه‌ مرد به‌ زنش‌ بگويد: تو بر من‌ مانند پشت‌ مادرم‌ هستي‌. يعني: چنان‌كه‌ مادرم‌ بر من‌ حرام‌ است، تو نيز بر من‌ حرام‌ هستي‌. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ به‌كار بردن‌ چنين‌ تعبيري‌ در جاهليت، صيغه‌اي‌ از صيغه‌هاي‌ طلاق‌ بود پس‌ خداوند (ج) روشن‌ كرد كه‌ همسر انسان، مادر وي‌ نيست‌ و اين‌ سخن، سخني‌ زشت ‌و ناپسند و دروغ‌ و گناه‌ است‌ و بر گوينده‌ آن‌ كفاره‌ واجب‌ مي‌شود[1].
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است: اين‌ بخش‌ از آيه‌ كريمه‌ درباره‌ زيدبن‌ حارثه‌(رض) نازل‌ شد كه‌ خديجه‌ رضي‌ الله عنها او را ـ كه‌ برده‌اش‌ بود ـ قبل‌ از اسلام‌ به‌ رسول‌ خدا ص بخشيد. آن‌ حضرت‌ ص او را سخت‌ دوست‌ داشتند و او نيز به ‌ايشان‌ علاقه‌ مفرطي‌ داشت، به‌طوري‌ كه‌ وقتي‌ اعضاي‌ خانواده‌اش‌ كه‌ در شام‌ زندگي‌ مي‌كردند از وجودش‌ در مكه‌ و قرار داشتنش‌ در بند بردگي‌ آگاه‌ شدند و نزد رسول‌ خدا ص آمدند تا او را بازخريد كنند، رسول‌ خدا ص به‌ آنان‌ فرمودند: برويد با خود او سخن‌ بگوييد، اگر او شما را انتخاب‌ كرد، همين‌طور بي‌هيچ‌ بهايي ‌از آن‌ شما باشد. پدر و عمويش‌ از اين‌ پيشنهاد سخت‌ شادمان‌ شده‌ و با خوشحالي ‌نزد زيد رفتند و وقتي‌ از او تقاضا كردند تا با آنان‌ به‌ وطن‌ خويش‌ برود، زيد(رض) گفت: من‌ كسي‌ نيستم‌ كه‌ رهاكننده‌ اين‌ مرد باشم‌! به‌ اين‌ ترتيب، او بردگي‌ زير فرمان‌ محمد ص را بر آزادي‌ و قرار داشتن‌ در آغوش‌ خانواده‌اش‌ ترجيح‌ داد. در اين‌ هنگام‌ بود كه‌ رسول‌ خدا ص او را آزاد كردند و فرزند خويشش‌ خواندند و فرمودند: «گواه‌ باشيد كه‌ زيد فرزند من‌ است، او از من‌ ميراث‌ مي‌برد و من‌ از وي‌». پس، از آن‌ وقت‌ او زيدبن‌ محمد ص خوانده‌ مي‌شد. لذا اين‌ آيه‌ نازل‌ شد و حكم‌ فرزندخواندگي‌ را كه‌ در دوران‌ جاهليت‌ احكام‌ و آثاري‌ برآن‌ مترتب‌ مي‌شد، منسوخ‌ كرد.
«اين‌» يعني: آنچه‌ گذشت‌ از ذكر ظهار و فرزندخواندگي‌ «سخن‌ شما به ‌زبانهايتان‌ است‌» يعني: اين‌ جز سخن ‌گفتن‌ به‌ زبانهايتان، چيز ديگري‌ نيست‌ و هيچ ‌تأثيري‌ در بر گردان‌ واقعيت‌ ندارد پس‌ نه‌ زن‌ انسان‌ با ظهار مادر وي‌ مي‌گردد و نه‌ فرزند ديگران‌ با ادعا فرزند حقيقي‌ انسان‌ مي‌شود و قطعا بر اينها هيچ‌ چيز از احكام ‌مادري‌ و فرزندي‌ مترتب‌ نيست‌ «و خداوند حق‌ را مي‌گويد» آنچه‌ كه‌ او مي‌گويد، ذاتا در ظاهر و باطن‌ خود حق‌ است‌ نه‌ باطل‌ پس‌ بايد فرزندان‌ را به‌ همان‌ پدران ‌حقيقي‌ آنها نسبت‌ دهيد و به‌ اين‌ حقي‌ كه‌ پيروي‌ از آن‌ سزاوار است، گردن‌ بگذاريد «و اوست‌ كه‌ به‌ راه‌ هدايت‌ مي‌كند» يعني: حق‌ تعالي‌ به‌ راهي‌ كه‌ رساننده ‌به‌سوي‌ حق‌ است، راهنمون‌ مي‌گردد، آن‌ راه‌ اين‌ است‌ كه:
[1] نگاه‌ كنيد به‌ اول‌ سوره‌ «مجادله‌».

	سوره أحزاب آيه  5
‏متن آيه : ‏
‏ ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آنان‌ را به‌ پدرانشان‌ نسبت‌ دهيد» يعني: پسرخواندگان‌ را به‌ پدران‌ صلبي‌ آنان‌ نسبت‌ دهيد نه‌ به‌ غير آنان‌. از ابن‌عمر رضي‌الله عنهما روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: «ما تا قبل‌ از نزول‌ اين‌ آيه، زيدبن‌ حارثه‌ را زيدبن‌ محمد ص مي‌خوانديم‌ و چون‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد، از آن‌ پس‌ او را به‌نام‌ پدرش‌ خوانديم‌». ابن‌ كثير مي‌گويد: اين ‌دستور، ناسخ‌ مجوز پسر خواندن‌ فرزند ديگران‌ است‌ كه‌ در ابتداي‌ اسلام‌ جايز بود ولي‌ خداي‌ عزوجل‌ برگرداندن‌ نسبت‌ آنان‌ را به‌ پدران‌ حقيقي‌شان، به‌ قسط و عدل ‌نزديكتر خواند و فرمود: «اين‌» نسبت‌ دادن‌ آنها بسوي‌ پدران‌ حقيقي‌ آنها «نزد خداوند عادلانه‌تر است‌» از اين‌ سخنتان‌ كه‌ فلان‌ فرزند فلان‌ است‌ در حالي‌ كه‌ فرزندحقيقي‌ وي‌ نيست‌ «و اگر پدرانشان‌ را نمي‌شناسيد، در آن‌ صورت‌ برادران‌ ديني‌ و آزاد كردگان‌ شمايند» بنابراين، به‌ آنها بگوييد: اي‌ برادرم‌! اي‌ آزاد كرده‌ام‌! ونگوييد: اي‌ فرزند فلان‌! چرا كه‌ پدران‌ حقيقي‌ آنان‌ را نمي‌شناسيد. موالي: يعني ‌بردگان‌ آزاد شده‌.
«و در آنچه‌ اشتباها مرتكب‌ آن‌ شده‌ايد» يعني: در آنچه‌ كه‌ به‌ خطا و نه‌ از روي ‌عمد دراين‌باره‌ از شما سر زده‌ است‌ «بر شما گناهي‌ نيست‌» چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف ‌آمده‌ است: «خداوند متعال‌ برايم‌ از امتم‌ خطا و فراموشي‌ و آنچه‌ را كه‌ به‌ اكراه‌ بدان‌ واداشته ‌شده‌اند، درگذشته ‌است‌». «ولي‌» گناه‌ در «آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ دلهايتان‌ قصد آن‌ را كرده ‌است‌» از نسبت‌ دادن‌ عمدي‌ پسران‌ به‌ غيرپدران‌ حقيقي‌شان‌ در حالي‌ كه‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ كه‌ او در واقع‌ پسر چه ‌كسي‌ است، علم‌ هم ‌داشته‌ايد.
قتاده‌ مي‌گويد: «اگر مردي