كنند. مراد از: ﴿وَالْبَادِ﴾ كساني‌ هستند كه‌ به‌قصد اداي‌ مناسك‌ و زيارت‌ و عبادت‌ به‌سوي‌ مسجدالحرام‌ مي‌آيند، اعم‌ از باديه‌نشينان‌ يا غيرآنان‌.
فقها درباره‌ حكم‌ اين‌ آيه‌ اختلاف‌نظر دارند. مالك: مي‌گويد: مقيمان‌ و مسافراني‌ كه‌ به‌ مكه‌ وارد مي‌شوند، همه‌ در سراها و منازل‌ مكه‌ حقي‌ برابر دارند. جمعي‌ برآنند كه‌ واردشونده‌ به‌ مكه‌ مي‌تواند در هرجايي‌ كه‌ يافت‌، فرود آيد وصاحب‌ منزلي‌ كه‌ او در آن‌ فرود مي‌آيد ـ چه‌ خوش‌ باشد چه‌ ناخوش‌ ـ مكلف ‌است‌ كه‌ او را جاي‌ دهد. اما جمهور فقها برآنند كه‌ سراها و منازل‌ مكه‌ مانند مسجدالحرام‌ نيست‌ و صاحبان‌ آنها مي‌توانند مسافران‌ را از فرودآمدن‌ در آن‌ بازدارند. احناف‌ نيز برخلاف‌ رأي‌ جمهور، با اين‌ آيه‌كريمه‌ بر ممنوع ‌بودن‌ جواز فروش‌ و اجاره ‌دادن‌ منازل‌ مكه‌ استدلال‌ كرده‌ و گفته‌اند: از آنجا كه‌ مراد از مسجدالحرام‌ در اين‌ آيه‌، تمام‌ مكه‌ است‌ و با توجه‌ به‌ اين‌كه‌ از رفتار عملي ‌رسول‌ خدا ص و ابوبكر و عمر رضي‌الله عنهما نيز ـ كه‌ استفاده‌ از خانه‌هاي‌ مكه‌ را عملا براي‌ همه‌ مساوي‌ قرار دادند ـ چنين‌ استنباط مي‌شود كه‌ مراد از آن ‌همه‌ مكه‌ است‌ بنابراين‌، فروش‌ و به‌ اجاره‌ دادن‌ منازل‌ مكه‌ جواز ندارد.
«و هر كس‌ بخواهد در آن‌ از سر ستمگري‌ الحاد كند او را از عذابي‌ دردناك ‌مي‌چشانيم‌» الحاد در اينجا به‌ معناي‌ عدول‌ و گرايش‌ از راه‌ ميانه‌ و جاده‌ حق‌ و استقامت‌ است‌. به‌ قولي: مراد از اين‌ شخص‌ ستمگر، كسي‌ است‌ كه‌ جرمي‌ را در خارج‌ از حرم‌ مرتكب‌ شده‌ آن‌گاه‌ به‌ حرم‌ پناه‌ مي‌برد تا از كيفر آن‌ جرم‌ بگريزد. به‌قولي: مراد از الحاد، شرك‌ و قتل‌ است‌. به‌قولي‌ ديگر: مراد ارتكاب‌ معاصي ‌است‌ در آن‌ به‌طور عام‌.
ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ در اين‌ آيه‌ حتي‌ صرف‌ اراده‌ كجروي‌ در مكه‌ ـ بي‌آن‌كه ‌آن‌ اراده‌ به‌ عمل‌ گناه‌ بينجامد ـ مستوجب‌ مؤاخذه‌ معرفي‌ شده‌ است‌ و اين‌ نشان ‌مي‌دهد كه‌ صرف‌ نيت‌ و اراده‌ انجام‌ گناه‌ در مكه‌، هرچند به‌ عمل‌ گناه‌ نيز نينجامد، مستوجب‌ محاسبه‌ است‌. البته‌ اين‌ حكم‌ مخصوص‌ مكه‌ است‌ نه‌ اماكن‌ديگر؛ به‌ سبب‌ حرمت‌ بزرگي‌ كه‌ مكه‌ دارد و به‌جهت‌ اين‌كه‌ مكه‌ جاي‌ پاكسازي ‌نفس‌ و محل‌ توبه‌ و پاكي‌ از كليه‌ گناهان‌ است‌.
ابن‌عباس‌ك در بيان‌ سبب‌ نزول‌ مي‌گويد: رسول‌ خدا ص عبدا بن‌انيس‌ را با دو مرد كه‌ يكي‌ از آنها مهاجر و ديگري‌ از انصار بود، به‌ مأموريتي‌ فرستادند، در ميان‌ راه‌ بحث‌ افتخار به‌ نسب‌ در ميان‌ آنها بالا گرفت‌ و عبدالله بن‌انيس‌ به‌ خشم‌ آمده ‌مرد انصاري‌ را كشت‌ آن‌گاه‌ از اسلام‌ مرتد شده‌ به‌ مكه‌ گريخت‌. پس‌ اين‌ آيه‌ درباره‌ وي‌ نازل‌ شد.
به‌ روايت‌ ديگري‌ از ابن‌عباس‌(رض) در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است: آيه‌ كريمه ‌درباره‌ ابوسفيان‌بن‌ حرب‌ و ياران‌ وي‌ نازل‌ شد آن‌گاه‌ كه‌ رسول‌ خداص واصحابشان‌ را در سال‌ حديبيه‌ از مسجدالحرام‌ بازداشتند.
 
سوره حج آيه  26
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَن لَّا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و» ياد كن‌ اي‌ محمد ص «چون‌ براي‌ ابراهيم‌ جاي‌ خانه‌ كعبه‌ را معين‌ كرديم‌» تاآن‌ را براي‌ عبادت‌ حق‌ تعالي‌ بنا كند. بوأنا: معين‌ و واضح‌ ساختيم‌ و در همانجا بر او «اين‌» پيام‌ را نازل‌ كرديم‌ «كه‌ با من‌ چيزي‌ را شريك‌ مقرر مكن‌» گويي‌ به‌ اوگفته‌ شد: مرا در اين‌ خانه‌ به‌ يگانگي‌ پرستش‌ كن‌ «و خانه‌ مرا پاك‌ كن‌» از شرك‌ وپرستش‌ بتان‌ «براي‌ طواف‌كنندگان‌» به‌ آن‌ خانه‌ «و قيام‌كنندگان‌» در آن‌ براي‌ نماز«و ركوع‌كنندگان‌ و سجده‌كنندگان‌» يعني: براي‌ نمازگزاران‌.
آيه‌ كريمه‌ متضمن‌ طعن‌ و توبيخ‌ كساني‌ از مقيمان‌ بيت‌ الحرام‌ است‌ كه‌ در آن ‌شرك‌ ورزيده‌اند. يعني: اي‌ ساكنان‌ حريم‌ بيت‌ و اي‌ مدعيان‌ ولاي‌ ابراهيم‌! بدانيد كه‌ توحيد و يگانه‌پرستي‌ و پاك‌نگاه‌داشتن‌ حريم‌ بيت‌ از شرك‌ و بت‌پرستي‌، شرط حق‌ تعالي‌ بر پدرتان‌ ابراهيم‌(ع) و كساني‌ كه‌ بعد از وي‌ مي‌آيند بود اما شما به‌ اين‌شرط و به‌ ولاي‌ پدرتان‌ وفادار نمانديد بلكه‌ شرك‌ آورده‌ و در خانه‌ كعبه‌ بتان‌ رانصب‌ كرديد و در نتيجه‌ با اين‌ كارتان‌ كعبه‌ را به‌ پليدي‌ آلوديد.
 
	سوره حج آيه  27
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالاً وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و در ميان‌ مردم‌ براي‌ حج‌ ندا درده‌» جمعي‌ از مفسران‌ گفته‌اند: چون‌ ابراهيم‌(ع) از بناي‌ كعبه‌ فارغ‌ شد، جبرئيل‌(ع) نزد وي‌ آمد و به‌ وي‌ دستور داد تا در ميان‌ مردم‌ براي‌ حج‌ بانگ‌ برآورد. نقل‌ است‌ كه‌ ابراهيم‌(ع) گفت: اين‌ پيام‌ را چگونه‌ به‌ مردم‌ ابلاغ‌ كنم‌، درحالي‌كه‌ صداي‌ من‌ به‌ آنان‌ نمي‌رسد؟ جبرئيل‌(ع) گفت: تو بانگ ‌برآور و رساندنش‌ بر عهده‌ ما. آن‌گاه‌ ابراهيم‌(ع) بر مقام‌ خود و به‌قولي‌ بر فراز حجرالاسود و به‌قولي‌ بر فراز صفا و به‌قولي‌ بر فراز كوه‌ ابوقبيس‌ برآمد و چنين‌ ندا درداد: هان‌ اي‌ مردم‌! بدانيد كه‌ پروردگار شما خانه‌اي‌ براي‌ خود برگرفته‌ و بر شما حج‌ اين‌ خانه‌ را فرض‌ گردانيده‌ پس‌ پروردگارتان‌ را اجابت‌ گوييد، لبيك‌ اللهم‌ لبيك‌. نقل‌ است‌ كه: كوهها همه‌ سر خم‌ كردند و خداوند متعال‌ صداي‌ ابراهيم‌(ع) را به‌همه‌ اطراف‌ و اكناف‌ زمين‌ و نيز به‌ همه‌ كساني‌ كه‌ در رحمهاي‌ مادران‌ و پشت‌هاي ‌پدرانشان‌ بودند، رسانيد پس‌ همه‌ چيزهايي‌ كه‌ صداي‌ ابراهيم‌(ع) را شنيدند ـ اعم‌از سنگ‌ و درخت‌ و غيره‌ ـ و همه‌ كساني‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ تا روز قيامت‌ بر آنان مقدر كرده‌ كه‌ به‌ حج‌ خانه‌ كعبه‌ مشرف‌ شوند، پاسخ‌ دادند: «لبيك‌اللهم‌ لبيك: به‌فرمان‌ حاضريم‌ بارخدايا! به‌ فرمان‌ حاضريم‌». اين‌ همان‌ مضموني‌ است‌ كه‌ ابن‌كثير آن‌ را از ابن‌عباس‌ و مجاهد و عكرمه‌ و سعيدبن‌ جبير و جمعي‌ديگر از سلف‌ صالح ‌نقل‌ كرده‌ است‌. والله اعلم‌.
آري‌! اي‌ ابراهيم‌! در ميان‌ مردم‌ براي‌ حج‌ ندا درده‌ «تا» زايران‌ «به‌سوي‌ تو پياده‌ و سوار بر هر شتر لاغري‌ بيايند» ضامر: شتر لاغري‌ است‌ كه‌ سفر آن‌ را خسته‌ ورنجور كرده‌ است‌. يعني: تا شتران‌ سرنشينان‌ خود را به‌ حج‌ آورند «از هر فج ‌عميقي‌» يعني: از هر راه‌ دوري‌. مجاهد مي‌گويد: م