‌، ام‌كلثوم‌ و فاطمه‌ بودند و همه‌ اينها از خديجه‌ رضي‌الله عنها به‌ دنيا آمدند، بجز ابراهيم‌ كه‌ از ماريه‌ قبطيه‌ به‌ دنيا آمد. و مثال ‌حالت‌ چهارم: عيسي‌ و يحيي‌ عليهماالسلام‌ اند كه‌ نه‌ فرزند دختري‌ داشتند و نه ‌فرزند پسري‌.
 
	آيه  51
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هيچ‌ بشري‌ را نرسد» يعني: سزاوار شأن‌ هيچ‌ بشري‌ در دنيا نيست‌ «كه‌ خدا با او سخن‌ گويد، جز از راه‌ وحي‌» كه‌ به‌ او وحي‌ كند و آن‌ كلام‌ به‌ وي‌ الهام‌ شود، يعني‌ بر قلب‌ وي‌ افگنده‌ شود؛ چنان‌كه‌ پروردگار متعال‌ بر مادر موسي‌(ع) وحي‌ كرد كه‌ او را در نيل‌ بيفگند و به‌ ابراهيم‌(ع) وحي‌ كرد كه‌ فرزندش‌ را ذبح‌ كند. البته ‌وحي‌ عبارت‌ است‌ از: خبر دادن‌ به‌سرعت‌ به‌طور پنهاني‌، يا القاي‌ يك‌ چيز در قلب‌ انسان‌ به‌ وسيله‌ الهام‌ در بيداري‌، يا در خواب‌. البته‌ اين‌ معني‌ شامل‌ تكلم ‌بي‌واسطه‌ نيز مي‌شود چنان‌ كه‌ در حديث‌ معراج‌ آمده‌است‌. «يا» سزاوار شأن‌ هيچ‌ بشري‌ در دنيا نيست‌ كه‌ خداوند(ج)  با او سخن‌ گويد، جز «از فراسوي ‌حجابي‌» چنان‌كه‌ پروردگار متعال‌ با موسي‌(ع) از پشت‌ حجاب‌ سخن‌ گفت‌. مراد خداوند متعال‌ از (من‌ وراء حجاب‌) اين‌ است‌ كه: كلام‌ حق‌ تعالي‌ از آنجايي‌ شنيده‌ مي‌شود كه‌ او خود در آنجا ديده‌ نمي‌شود پس‌ مراد، پرده‌ و حجاب‌ معروف‌ در ميان‌ خلايق‌ نيست‌ چنان‌ كه‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «حجاب‌ پروردگار نور است‌». شايان‌ ذكر است‌ كه‌ سخن‌گفتن‌ بي‌واسطه‌ خداوند(ج)  با ابليس‌، وحيي‌ از جانب‌ او براي‌ وي‌ ناميده‌ نمي‌شود.
«يا فرستاده‌اي‌ بفرستد» يعني: فرشته‌اي‌ را بفرستد «پس‌ به‌اذن‌ الله هر چه‌ او بخواهد وحي‌ مي‌كند» يعني: آن‌ فرشته‌ به‌ فرمان‌ خداوند(ج)  و توفيق‌ او، آنچه‌ را كه‌ حق‌ تعالي‌ بخواهد به‌ پيامبري‌ از بشر وحي‌ مي‌كند «هرآينه‌ الله بلند مرتبه‌ باحكمت ‌است‌» يعني: والامرتبه‌ و برتر است‌ از صفات‌ نقص‌؛ باحكمت‌ است‌ در تمام ‌احكام‌ خويش‌ پس‌ آنچه‌ را كه‌ حكمتش‌ اقتضا كند، انجام‌ مي‌دهد از اين‌ روي‌، گاهي‌ با واسطه‌ سخن‌ مي‌گويد و گاهي‌ بي‌واسطه‌.
بايد دانست‌ كه‌ حقيقت‌ وحي‌ نسبت‌ به‌ تمام‌ پيامبران(ع) يك‌ چيز است‌ اما مظاهر و انواع‌ آن‌ متعدد مي‌باشد، كه‌ در اين‌ آيه ‌كريمه‌، فقط سه‌ نوع‌ از آن‌ ذكر شده‌ است‌. گفتني‌ است‌؛ همه‌ انواع‌ وحيي‌ كه‌ ذكر شد، بر رسول‌‌خدا ص نازل‌ گرديد.
سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ اين‌ بود كه‌ يهوديان‌ به‌ رسول‌اكرم‌ ص گفتند: اگر تو به‌راستي‌ نبي‌ هستي‌ پس‌ چرا با خداوند سخن‌ نمي‌گويي‌ و به‌سوي‌ وي‌ نمي‌نگري ‌چنان‌ كه‌ موسي‌(ع) با وي‌ سخن‌ گفت‌؟ پس‌ اين‌ آيه ‌كريمه‌ نازل‌ شد و به‌ اين‌ حقيقت ‌اشاره‌ نمود كه‌ موسي‌(ع) به‌سوي‌ خداوند متعال‌ ننگريسته‌ است‌.
 	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2239.txt">آيه  52</a><a class="text" href="w:text:2240.txt">آيه  53</a><a class="text" href="w:text:2241.txt">آيه  1-2-3</a><a class="text" href="w:text:2242.txt">آيه  4</a><a class="text" href="w:text:2243.txt">آيه  5</a><a class="text" href="w:text:2244.txt">آيه  6</a><a class="text" href="w:text:2245.txt">آيه  7</a><a class="text" href="w:text:2246.txt">آيه  8</a><a class="text" href="w:text:2247.txt">آيه  9</a><a class="text" href="w:text:2248.txt">آيه  10</a><a class="text" href="w:text:2249.txt">وجه‌ تسميه: ﴿ سوره‌ زخرف ﴾</a></body></html>آيه  52
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحاً مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُوراً نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و همين‌گونه‌ روحي‌ از امر خويش‌ را به‌سوي‌ تو وحي‌ كرديم‌» يعني: چنان‌كه‌ به ‌پيامبران‌ قبل‌ از تو وحي‌ فرستاديم‌ همچنين‌ به‌سوي‌ تو قرآن‌ را كه‌ از امر ما است‌، وحي‌ فرستاديم‌. قرآن‌ «روح‌» است‌ زيرا وسيله‌ هدايت‌ انسانها و حياتبخش‌ آنها از مرگ‌ كفر مي‌باشد كه‌ قلبها به‌وسيله‌ آن‌ زنده‌ شده‌ و جانها از آن‌ به‌ نشاط و طراوت ‌در مي‌آيند «و تو پيشتر نمي‌دانستي‌ كه‌ كتاب‌ چيست‌» زيرا رسول‌ خدا ص امي ‌بودند، نه‌ مي‌خواندند و نه‌ مي‌نوشتند «و نمي‌دانستي‌ كه‌ ايمان‌ كدام‌ است‌؟» يعني: تو قبل‌ از نبوت‌ معناي‌ ايمان‌ و تفاصيل‌ شرايع‌ و احكام‌ ديني‌ را نمي‌شناختي‌. حق‌ تعالي‌ ايمان‌ را به‌ يادآوري‌ مخصوص‌ ساخت‌ زيرا ايمان‌ رأس‌ و اساس‌ همه‌ شرايع‌ و احكام‌ است‌.
بايد دانست‌ كه‌ اين‌ آيه‌كريمه‌، نفي‌كننده‌ حقيقت‌ ايمان‌ از رسول‌ اكرم‌ص نيست ‌زيرا انبيا (ع) قبل‌ از مبعوث‌ شدن‌ به‌ نبوت‌ نيز از جهل‌ به‌ خداوند(ج) و صفات‌ آن‌ و شك ‌آوردن‌ در چيزي‌ از اين‌ حقايق‌ معصوم‌ بوده‌اند و روايات‌ متعددي‌ در اين ‌مورد كه‌ انبيا (ع) را از اين‌ نقيصه‌ تنزيه‌ مي‌كند، در دست‌ است‌ بلكه‌ چنان‌كه‌ گفتيم‌؛ مراد از «ايمان‌» در اينجا، شرايع‌ و احكامي‌ اند كه‌ بر وحي‌ الهي‌ متكي ‌مي‌باشند، يعني: تو قبل‌ از نبوت‌ تفاصيل‌ شرايع‌ و احكام‌ ديني‌ را نمي‌شناختي‌. گفتني‌ است‌؛ آيه‌ كريمه‌ دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ پيامبراكرمص قبل‌ از نبوت‌ نيز به ‌شريعتي‌ از شرايع‌ انبياي‌ پيشين‌ متمسك‌ نبوده‌اند.
«ولي‌ وحي‌ را نوري‌ گردانيديم‌ كه‌ هركه‌ از بندگان‌ خود را بخواهيم‌ به‌ وسيله‌ آن‌ هدايت ‌مي‌كنيم‌» يعني: وحي‌ قرآن‌ را به‌ تو، روشني‌ و راهنمائي‌اي‌ بر توحيد و ايمان‌ و راه‌ و روشهاي‌ زندگي‌ گردانيديم‌ كه‌ به‌وسيله‌ آن‌، هركه‌ را كه‌ هدايت‌ وي‌ را خواسته ‌باشيم‌، هدايت‌ كرده‌ و او را از تاريكي‌هاي‌ جهالت‌ و گمراهي‌ به‌سوي‌ نور هدايت‌ و علم‌ بيرون‌ مي‌آوريم‌ و به‌سوي‌ دين‌ حق‌ راهنمون‌ مي‌شويم‌ «و قطعا تو به‌سوي ‌راهي‌ راست‌» كه‌ اسلام‌ است‌ «هدايت‌ مي‌كني‌» يعني: فرامي‌خواني‌ و راهنمون‌ مي‌شوي‌.
 
	سوره طه آيه  70
‏متن آيه : ‏
‏ فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ ساحران‌ به‌ سجده‌ درافتادند» يعني‌: موسي‌(ع) عصايش‌ را افگند و عصاي ‌او، عصاها و ريسمانهايشان‌ را فروبلعيد و چيزي‌ از آنها در ميان‌ نماند، در اين‌هنگام‌ ساحران‌ دانستند كه‌ كار موسي‌(ع) از باب‌ سحر و جادو نيست‌ بلكه‌ كار او ازجانب‌ خدايي‌ است‌ كه‌ بر همه ‌چيز تواناست‌ آن‌گاه‌ بي‌درنگ‌ در برابر خداي ‌عزوجل‌ به‌ سجده‌ افتاده‌ و به‌ رسالت‌ موسي