="folder" href="w:html:1552.xml">صفحة (201)</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1412.txt">آيه  41</a><a class="text" href="w:text:1413.txt">آيه  42</a><a class="text" href="w:text:1414.txt">آيه  43</a><a class="text" href="w:text:1415.txt">آيه  44</a><a class="text" href="w:text:1416.txt">آيه  45</a></body></html>آيه  41
‏متن آيه : ‏
‏ وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و بدانيد كه‌ هر چيزي‌ را» اندك‌ يا بسيار «از كافران‌ به‌ غنيمت‌ گرفتيد» چگونگي ‌تقسيم‌ آن‌ اين‌ است‌ كه: «يك‌ پنجم‌ آن‌ براي‌ خدا و براي‌ پيامبر و خويشاوندان‌ او و يتيمان‌ و بينوايان‌ و در راه‌ماندگان‌ است» غنيمت: آن‌ بخش‌ از اموال‌ كفار است‌ كه‌ مسلمانان‌ به‌ شيوه‌ قهر و غلبه‌ بر آن‌ دست‌ يابند و غنايم‌ شامل‌ هر چيزي‌ ـ اعم‌ از زمين‌، كالا، پول‌ و... است‌ ـ كه‌ مسلمانان‌ از كفار به‌ غنيمت‌ مي‌گيرند و بايد امام‌ (زمامدار) آنها را براساس‌ سهام‌ مقرر در اين‌ آيه‌، تقسيم‌ كند ولي‌ احناف‌ در مورد زمين‌ برآنند كه: امام‌ در تقسيم‌ يا ابقاي‌ آن‌ به دست‌ مالكان‌ اصلي‌ آن‌ و درعوض‌، مقرركردن‌ خراج‌ بر آن‌، مخير است‌ و در صورت‌ تعيين‌ خراج‌؛ زمين‌كما في‌ السابق‌ ملك‌ مالكان‌ خود مي‌گردد.
امام‌ شافعي: مي‌گويد: خمس‌ (يك‌پنجم‌) غنايم‌ به‌ پنج‌ قسمت‌ تقسيم‌ مي‌شود زيرا سهم‌ خداوند(ج)  و رسول‌ ويص يكي‌ است‌ كه‌ در مصالح‌ مؤمنان‌ به‌ مصرف ‌مي‌رسد و چهار سهم‌ باقي‌ مانده‌، به‌ چهار صنفي‌ تعلق‌ مي‌گيرد كه‌ در آيه‌ ذكر شده‌است‌. ولي‌ امام‌ ابوحنيفه: مي‌گويد: خمس‌ غنايم‌ فقط بر سه‌ صنف‌ تقسيم ‌مي‌شود: يتيمان‌، مساكين‌ و در راه‌ماندگان‌ (مسافران‌). زيرا حكم‌ سهم ‌رسول‌ خداص و اقربايشان‌ با وفات‌ ايشان‌ از بين‌ رفته‌ است‌ و اگر سهمي‌ هم‌ به ‌اقرباي‌ پيامبرص برسد، فقط از باب‌ فقر و مسكنت‌شان‌ است‌ ـ چنانچه‌ فقيرباشند ـ نه‌ از باب‌ قرابت‌شان‌. مراد از (لذي‌القربي‌): اقارب‌ پيامبرص؛ يعني‌بني‌هاشم‌ و بني‌ مطلب‌ اند.
اين‌ در مجموع‌ چگونگي‌ تقسيم‌ همان‌ يك‌ سهم‌ «خمس» است‌، اما چهارسهم‌ باقي‌مانده‌ غنايم‌ بر غنيمت‌گيراني‌ تقسيم‌ مي‌شود كه‌ در جنگ‌ حضورداشته‌اند. مذهب‌ امام‌ ابوحنيفه: در اين‌ باره‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ سوار دو سهم‌ و به‌پياده‌ يك‌ سهم‌ داده‌ مي‌شود. ولي‌ امام‌ شافعي‌ و امام‌ مالك‌ رحمهماالله بر آنند كه: سوار سه‌ سهم‌ دارد و پياده‌ يك‌ سهم‌.
«اگر به‌ خداوند ايمان‌ آورده‌ايد» يعني: اگر به‌ خداوند مؤمن‌ و باورمنديد پس‌ به‌ حكم‌ و فرمان‌ وي‌ در باره‌ چگونگي‌ تقسيم‌ غنايم‌ كه‌ در اينجا به‌ شما اعلام‌ كرده‌، تسليم‌ باشيد و از آنچه‌ كه‌ شما را در آن‌ سهمي‌ نيست‌، قطع‌ طمع‌ كنيد و به ‌چهارپنجم‌ سهم‌ خود قناعت‌ ورزيد «و» اگر «به‌ آنچه‌ كه‌ فرو فرستاديم‌ بر بنده‌ خويش» محمدص؛ از فرشتگان‌ و پيروزي‌ و معجزات‌ و آيات‌ «در روزفرقان» ايمان‌ آورده‌ايد، در حكم‌ غنايم‌ همين‌گونه‌ عمل‌ كنيد كه‌ فرمان‌ داده‌ايم‌. «روز فرقان»: روز بدر است‌ زيرا اين‌ روز بود كه‌ ميان‌ اهل‌ حق‌ و اهل‌ باطل‌، جدايي‌ افگند «روزي‌ كه‌ آن‌ دو گروه» يعني: مسلمانان‌ و كافران‌ «با هم‌ رو در روشدند. و خداوند بر هر چيز توانا است» از آن‌ جمله‌ بر نصرت ‌دادن‌ جمعي‌ اندك‌ بر جمعي‌ بسيار چنان‌كه‌ در بدر چنين‌ كرد.
سپس‌ در بيان‌ تفصيلي‌ بعضي‌ از رخدادهاي‌ بدر مي‌فرمايد: 
	آيه  42
‏متن آيه : ‏
‏ إِذْ أَنتُم بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيَا وَهُم بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَلَوْ تَوَاعَدتَّمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعَادِ وَلَكِن لِّيَقْضِيَ اللّهُ أَمْراً كَانَ مَفْعُولاً لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ وَإِنَّ اللّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«آن‌گاه‌ كه‌ شما در كناره‌ نزديك‌ بوديد» يعني: شما در دامنه‌اي‌ از وادي‌ بدر اردو زده‌ بوديد كه‌ به‌ مدينه‌ نزديك‌تر بود «و آنان‌ در كناره‌ دورتر بودند» يعني: دشمن‌ در دامنه‌ دورتر از مدينه‌ و نزديكتر به‌ سمت‌ مكه‌ موضع ‌گرفته‌ بود «و كاروان‌ پايين‌تر از شما بود» مراد؛ كاروان‌ تجارتي‌ ابوسفيان‌ است‌ كه‌ در موقعيتي‌ پايين‌تر از دو گروه‌، در نزديك‌ ساحل‌ دريا راه‌ مي‌پيمود. پس‌ در حالي‌كه‌ وضعيت‌ اين‌گونه‌ بود، خداي‌ عزوجل‌ با ياري ‌دادن‌ مؤمنان‌ بر كفار، بر ايشان‌ منت‌ گذاشت‌ «و اگر با يك‌ديگر وعده‌ جنگ‌ گذاشته‌ بوديد، قطعا در وعده‌گاه‌ خود اختلاف‌ مي‌كرديد» يعني: اگر شما و مشركان‌ مكه‌ با هم‌ بر اين‌ امر كه‌ در اين‌ موضع‌ رو در رو شويد، وعده‌ قبلي‌ مي‌گذاشتيد، قطعا با يك‌ديگر وعده‌ خلافي‌ مي‌كرديد زيرا شما را قلت‌ تعدادتان‌ و كثرت‌ دشمنتان‌ از وفا به‌ وعده‌ سست‌ مي‌كرد و آنان‌ را ترس‌ و هيبتي‌ كه‌ از رسول‌ خداص در دل‌ داشتند، يا آنان‌ را تمايل‌ به‌ سالم ‌ماندن‌ قافله‌شان‌، از آمدن ‌به‌ ميعادگاه‌ باز مي‌داشت‌ «و ليكن» حق‌ تعالي‌ شما و آنان‌ را در اين‌ آوردگاه‌ گردآورد «تا الله كاري‌ را كه‌ كردني‌ بود به‌ انجام‌ رساند» از پيروز ساختن‌ دوستان‌ و خوار ساختن‌ دشمنانش‌ و عزت ‌بخشيدن‌ به‌ دينش‌ و به‌ ذلت‌ كشانيدن‌ كفر در حالي‌كه‌ هرگز محاسبه‌ دو گروه‌ بر اين‌ مبنا نبود كه‌ اين‌ اتفاق‌ به‌ اين‌ صورت‌ روي‌ مي‌دهد، اما خداي‌ عزوجل‌ اين‌ اتفاق‌ را به‌ همين‌ شكل‌ محقق‌ گردانيد «تا هلاك‌ گردد كسي‌ كه ‌هلاك‌ شدني‌ است‌ بعد از قيام‌ حجت‌ و زنده‌ بماند كسي‌ كه‌ زنده‌ ماندني‌ است‌ بعد از قيام‌ حجت» و بعد از آن‌؛ ديگر هيچ‌كس‌ را بر خداي‌ عزوجل‌ عذر و حجتي‌ باقي‌ نماند. بعضي‌ گفته‌اند؛ معني‌ اين‌ است: تا كفر كسي‌ كه‌ كافر شده‌ است‌، بي‌هيچ‌گونه ‌شبهه‌اي‌ باشد، همين‌گونه‌؛ اسلام‌ كسي‌ كه‌ اسلام‌ آورده‌ است‌، بي‌ هيچ‌ گونه‌ شبهه‌اي‌ باشد زيرا با پيروزي‌ اهل‌ ايمان‌ در بدر و جداسازي‌ ميان‌ حق‌ و باطل‌، شبهه‌ به‌ كلي‌ از ميان‌ رفت‌ بنابراين‌، اگر بعد از اين‌ انساني‌ به ‌سبب‌ استمرارش‌ بر كفر، در وادي‌ هلاكت‌ افتاد و سزاوار عذاب‌ گرديد، هلاكت‌ وي‌ بي‌ هيچ‌گونه‌ شبهه‌اي‌ است‌ و در روز قيامت‌ برايش‌ حجتي‌ باقي‌ نمانده‌ است‌ كه‌ بگويد: من‌ در شبهه‌ بودم‌ و كار بر من‌ پوشيده‌ و آشفته‌ بود. همين‌ گونه‌ براي‌ 