د و مسلمانان‌ در هر عصر و زماني‌ آن ‌را لمس‌ مي‌كنند.
از ابن‌عباس‌(رض) در بيان‌ سبب‌ نزول‌ روايت‌ شده‌ است‌: يهوديان‌ بني‌نضير خواستند تا در يك‌ سوء قصد برنامه‌ريزي‌ شده‌ عليه‌ جان‌ پيامبرص، سنگي‌ بزرگ‌ را از فراز قلعه‌ خويش‌ بر سر پيامبرص و همراهانشان‌ كه‌ به‌ منظور فيصله ‌دادن‌ قضيه‌اي‌ به‌ آنجارفته ‌بودند، بيفگنند. جبرئيل‌ آمد و پيامبراكرم‌ص از اين‌ توطئه‌ باخبر ساخت‌، همان‌ بود كه‌ رسول‌ خداص و ياران‌ همراهشان‌ بي‌درنگ‌ از آنجا برخاستند و به‌ مدينه‌ پيوستند، آن‌گاه‌ اين‌ آيه‌ نازل‌ شد. بعضي‌ برآنند كه‌ سبب ‌نزول‌ آيه‌ كريمه‌، اين‌ روايت‌ جابربن‌ عبدالله(رض) است‌: «رسول‌ خداص در يكي‌ ازسفرها به‌ محلي‌ فرود آمدند و يارانشان‌ براي‌ دور ماندن‌ از آزار گرماي‌ سوزان‌آفتاب‌، به‌ سايه‌ درختان‌ بياباني‌ پناه‌ بردند، خود رسول‌ خداص نيز شمشير خويش ‌را به‌ درختي‌ آويخته‌ بودند. در اين‌ اثنا اعرابي‌اي‌ برجست‌ و شمشير آن‌ حضرت‌ص را برگرفته‌ از غلاف‌ كشيد و تهديدكنان‌ به‌سوي‌ ايشان‌ رو آورد وگفت‌: چه‌كسي‌ تو را از دست‌ من‌ نجات‌ مي‌دهد؟ رسول‌ خداص با آرامش‌ واطمينان‌ كاملي‌ فرمودند: خداوند! اعرابي‌ دو، يا سه‌بار همين‌ تهديدش‌ را تكرار كرد و رسول‌ اكرمص با كمال‌ خونسردي‌ فرمودند: خداوند! در اينجا بود كه‌ آن ‌اعرابي‌ شمشير را در غلاف‌ كرد. رسول‌ خداص ياران‌ خويش‌ را فراخوانده‌ و ايشان‌ را از كار آن‌ اعرابي‌ آگاه‌ ساختند در حالي‌ كه‌ او در كنار ايشان‌ نشسته‌ بود اما او را مجازات‌ نكردند».
با تأمل‌ در اين‌ مقطع‌ از آيات‌، ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ نداي‌ (اي‌مؤمنان‌) را پنج ‌بار تكرار نموده‌ است‌؛ بار اول‌: در امر به‌ وفا به‌ عهدها و پيمان‌ها. بار دوم‌: در كار حلال‌ ساختن‌ امور معيني‌ بر ايشان‌. بار سوم‌: در امر به‌ طهارت‌. بار چهارم‌: در امر به‌ عدالت‌. و بار پنجم‌: در يادآوري‌ از نعمت‌ها. همچنان ‌ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ در خلال‌ اين‌ نداها، امر به‌ رعايت‌ تقوا نيز بسيار تكرار مي‌شود. پس‌ مؤمن‌ بايد هميشه‌ در قلب‌، زبان‌ و ديگر اعضاي‌ خويش‌ به‌ خداي‌ سبحان‌ تسليم‌ بوده‌ و پيوسته‌ عهد خود با خداي‌ خويش‌ را به‌ياد داشته‌ باشد. و از مقتضاي‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌: خود را از پليدي‌هاي‌ حسي‌ و معنوي‌ بركنار داشته‌ و به ‌نماز پايبند باشد و از مقتضاي‌ پاكيزگي‌ و نماز اين‌ است‌ كه‌: در شكم‌ و شهوت ‌مرتكب‌ حرام‌ نگردد، از محرمات‌ الهي‌ اجتناب‌ كند، به‌ كسي‌ در گناه‌ و تجاوز دست‌ ياري‌ و كمك‌ ندهد، بر نيكوكاري‌ و تقوا يار و ياور باشد و نعمت‌هاي‌ الهي ‌را بر خود به‌ياد آورد. پس‌ اين‌ اوامر همه‌ در يك‌ تسلسل‌ منطقي‌ و در يك‌ انسجام‌ و هماهنگي‌ كاملي‌، باهم‌ مرتبط و به‌هم‌ پيوسته‌ مي‌باشند.
	سوره مائدة آيه  12
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً وَقَالَ اللّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاَةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنتُم بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً لَّأُكَفِّرَنَّ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَلأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ فَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و همانا خداوند از بني‌اسرائيل‌ پيمان‌ گرفت» به‌طور مؤكد و محكم‌، در رابطه‌ با آنچه‌ كه‌ در آخر همين‌ آيه‌ مي‌آيد «و از ميان‌ آنان‌ دوازده‌ نقيب‌ برانگيختيم» نقيب‌: سالار و سركرده‌ قوم‌ است‌ ـ چون‌ به‌ ساماندهي‌ و تدبير امورشان‌ برگزيده‌ شود. به‌ قولي‌: مراد از برانگيختن‌ اين‌ سركردگان‌ اين‌ است‌ كه‌ هريك‌ از آنها به ‌نمايندگي‌از يك‌ «سبط» و در مجموع‌ دوازده‌ نقيب‌ از دوازده‌ سبط، به‌عنوان‌ پيشاهنگ ‌برگزيده‌ شدند تا اخبار و اوضاع‌ سرزمين‌ شام‌ و فلسطين‌ و مردم‌ ستمگر آن‌ را به ‌بررسي‌ و تحقيق‌ گرفته‌ و نيرو و توان‌ جنگي‌شان‌ را مورد سنجش‌ قراردهند؛ نقباي ‌ياد شده‌ پس‌ از مطالعه‌ اوضاع‌ دريافتند كه‌ ستمگران‌ آن‌ ديار از نيرويي‌ بس‌ عظيم‌ برخوردارند لذا اين‌ تصور برآنان‌ چيره‌ شد كه‌ بني‌اسرائيل‌ توان‌ رويارويي‌ با فلسطينيان‌ را ندارند. ولي‌ آنان‌ در ميان‌ خود عهد بستند كه‌ اين‌ راز را از بني‌اسرائيل ‌مخفي‌ نگهداشته‌ و آن‌ را فقط با موسي‌ در ميان‌ گذارند. اما پس‌ از برگشت‌ از آن‌ سفر مطالعاتي‌، ده‌تن‌ از آنان‌ خيانت‌ كردند و كسان‌ و نزديكان‌ خويش‌ را از اوضاع‌ مطلع‌ ساختند. همان‌ بود كه‌ اين‌ خبر شايع‌ شد تا بدانجا كه‌ حمله ‌بني‌اسرائيل‌ به‌ فلسطين‌ كلا خنثي‌ گرديد و بني‌اسرائيل‌ به‌ موسي‌ گفتند: تو و پروردگارت‌ برويد بجنگيد، ما همين‌جا نظاره‌گريم‌! به‌ قولي‌ ديگر: آن‌ نقبا و سركردگان‌، مأموريت‌ ديگري‌ داشتند و آن‌ اين‌ بود كه‌: هر نقيبي‌ كفيل‌ و ضامن ‌سبط خويش‌ بوده‌ و از سبط خويش‌ بر  ايمان‌ و خداترسي‌ بيعت‌ بگيرد و اين‌ است ‌معناي‌ برانگيختن‌شان‌.
«و خداوند گفت» به‌ بني‌اسرائيل‌. و اين‌ همان‌ مضمون‌ پيماني‌ است‌ كه‌ از آنان‌ گرفت‌: «من‌ با شما هستم» با نصرت‌ و ياري‌ و حمايت‌ خود «اگر نماز را برپا داشتيد» به‌ شيوه‌ درست‌ آن‌، همان‌گونه‌ كه‌ آن‌ را مشروع‌ ساخته‌ايم‌ «و اگر زكات‌ را داديد» مراد صدقاتي‌ است‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ بر ايشان‌ فرض‌ گردانيده‌ بود «واگر به‌ پيامبران‌ من‌ ايمان‌ آورديد» بدون‌ فرق‌ نهادن‌ ميان‌ احدي‌ از آنان‌ «و ايشان‌ را تقويت‌ كرديد» يعني‌: اگر ايشان‌ را گرامي‌ داشتيد، يا دشمنانشان‌ را از ايشان‌ دفع ‌كرديد و نصرت‌ و ياريشان‌ داديد «و اگر الله را وام‌ داديد وامي‌ نيك» يعني‌: اگر در راههاي‌ خير بي‌ هيچ‌ منت‌ و آزاري‌ انفاق‌ كرديد؛ آري‌! اگر اين‌ كارها را كرديد: «البته‌ از شما گناهان‌ شما را نابود سازم‌ و البته‌ شما را به‌ باغهايي‌ كه‌ جويباران‌ از فرودست‌ آنها جاري‌ است‌ درآورم‌ اما اگر پس‌ از اين» ميثاق‌ «كسي‌ از شما كفر ورزد، قطعا راه‌ راست‌ را گم‌ كرده‌ است» يعني‌: از راهي‌ كه‌ مقصد نهايي‌ آن‌ رسيدن‌ به ‌خشنودي‌ خدا(ج) است‌، خارج‌ گرديده‌ است‌.
همچنين‌ رسول‌ خداص در شب‌ عقبه‌ ـ در آستانه‌ هجرت‌ به‌ مدينه‌ ـ كه‌ قبايل ‌اوس‌ و خزرج‌ به‌ دعوت‌ ايشان‌ لبيك‌ گفته‌ بودند، دوازده‌ تن‌ نقيب‌ از آنان ‌برگزيدند، سه‌ تن‌ از اوس‌ و نه ‌تن‌ از خزرج‌ و از آنان‌ پيمان‌ گرفتند كه‌: به‌ خداي ‌عزوجل‌ چيزي‌ را شريك‌ نياورند، شرايع‌ و قواني