ه‌ خدايي‌ گرفتند. درحديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «در مدح‌ و ستايش‌ من‌ مبالغه ‌نكنيد چنان‌كه‌ نصاري‌ درباره‌ عيسي‌بن‌ مريم‌ مبالغه‌ كردند زيرا جز اين‌ نيست‌ كه‌ من ‌بنده‌ خدا هستم‌ پس‌ بگوييد: محمد بنده‌ خدا و رسول‌ وي». در مقابل‌ افراط نصاري‌ در تقديس‌ عيسي‌، تفريط يهود در دشمني‌ و اهانت‌ به‌ وي‌ است‌ تا بدانجا كه‌ به‌ او ـ پناه‌ برخدا ـ نسبت‌ حرامزادگي‌ دادند. گفتني‌ است‌ كه‌ غلو دري ‌فراخ‌ دارد و شامل‌ امور بسياري‌ مي‌شود؛ از عقايد گرفته‌ تا عبادات‌ و غيره‌ «و» اي ‌اهل‌ كتاب‌! «بر الله جز حق‌ را نگوييد» يعني‌: حق‌ تعالي‌ را جز به‌ صفات‌ عليا و اسماي‌ حسناي‌ وي‌ و جز به‌ آنچه‌ كه‌ سزاوار وي‌ است‌ از حق‌ وصف‌ نكنيد پس‌براي‌ او زن‌ و فرزند قرار ندهيد چنان‌كه‌ يهود گفتند: عزير پسر خداست‌ و نصاري‌گفتند: مسيح‌ پسر خداست‌. قطعا چنين‌ باورهاي‌ ناروايي‌ در مورد پروردگارسبحان‌، تجاوز از حق‌ و حقيقت‌ است‌ «جز اين‌ نيست‌ كه‌ مسيح‌ ـ عيسي‌بن‌مريم‌ ـ پيامبر خداست‌» پس‌ او نه‌ فرزند خداي‌ سبحان‌ است‌ و نه‌ پروردگار بلكه ‌پيامبري‌ است‌ همچون‌ ساير پيامبران‌. ابن‌ منظور در لغت‌نامه‌ «لسان‌العرب» درباره ‌وجه ‌تسميه‌ مسيح‌ چند وجه‌ ياد كرده‌است‌، ازجمله‌ اين‌ كه‌: چون‌ عيسي‌(ع) بيماران ‌اكمه‌ و ابرص‌ را با مسح‌ كردن‌ بدن‌ آنها به ‌اذن‌ الهي‌ شفا مي‌بخشيد؛ او را مسيح ‌ناميدند. يادآور مي‌شويم‌ كه‌ كلمه‌ مسيح‌ يازده ‌بار در قرآن‌ به‌كار رفته‌ است‌. «و» مسيح‌ «كلمه‌ اوست‌ كه‌ آن‌ را به‌سوي‌ مريم‌ افگنده‌» يعني‌: پروردگار متعال‌مسيح‌(ع) را با كلمه‌ (كن) تكويني‌ خويش‌ ايجاد كرد لذا او بي‌ واسطه‌ پدر، بشري ‌گرديد و مانند ساير افراد بشر با مقياس‌هاي‌ عالم‌ اسباب‌ آفريده‌ نشد. يا مراد اين ‌است‌ كه‌: عيسي‌(ع) كلمه‌ خداست‌ زيرا او وسيله‌ هدايت‌ قرار مي‌گيرد چنان‌كه ‌كلمات‌ وسيله‌ هدايت‌ قرار مي‌گيرند «و روحي‌ از جانب‌ الله است‌» زيرا حق‌ تعالي‌جبرئيل‌(ع) را فرستاد تا بر گريبان‌ پيراهن‌ مريم‌ بدمد و او بعد از آن‌ به‌ اذن ‌الله(ج) باردار شد.
نسبت‌ دادن‌ روح‌ به‌سوي‌ الله(ج) در اينجا، براي‌ تكريم‌ و تشريف‌ است‌ چنان ‌كه ‌اضافت‌ ناقه‌ و بيت‌ به‌سوي‌ حق‌ تعالي‌ در آيه‌: ﴿هذه ناقه الله﴾  «اعراف/‌73»، و آيه‌: ﴿وطهر بيتي للطائفين﴾ «حج/26» براي‌ تكريم‌ و تشريف‌ بيت‌ و ناقه‌ است‌ وگرنه‌ تمام ‌ارواح‌، تمام‌ شترها و تمام‌ خانه‌ها آفريده‌ حق‌ تعالي‌ است‌. مسيح‌ (روح) ناميده ‌شد؛ زيرا او به‌ اذن‌ الله(ج) مردگان‌ جسم‌ و جان‌ را زنده‌ مي‌كرد و مرده‌ دلان‌ را نيز به‌اذن‌ الله(ج) با انوار حياتبخش‌ دين‌ حق‌ حيات‌ مي‌بخشيد «پس‌ به‌ خداوند و پيامبرانش‌ ايمان‌ بياوريد» يعني‌: ايمان‌ آوريد به‌ اين‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ خداي‌ يگانه‌اي ‌است‌ كه‌ كسي‌ را نزاده‌، از كسي‌ زاده‌ نشده‌ و هيچ‌كس‌ همتاي‌ وي‌ نيست‌ و ايمان ‌آوريد به‌ اين‌ كه‌ پيامبرانش‌ همگي‌ راستگويند پس‌ نه‌ تكذيبشان‌ كنيد و نه‌ در مورد آنان‌ چنان‌ غلو و افراط نماييد كه‌ برخي‌ از آنها را به‌ خدايي‌ برگزينيد «و نگوييد معبودان‌ سه‌اند» نصاري‌ با مذاهب‌ و فرقه‌هاي‌ گونه‌گوني‌ كه‌ دارند، همگي‌ بر تثليت‌ (سه‌گانه‌پرستي) متفق‌القول‌اند. البته‌ مرادشان‌ از (ثلاثه)، اقانيم‌ سه ‌گانه ‌است‌، بدين‌گونه‌ كه‌ آنان‌ خداي‌ سبحان‌ را «جوهر واحد» يعني‌ موجود قائم‌ به ‌نفسي‌ مي‌شناسند كه‌ داراي‌ سه‌ اقنوم‌ (اصل‌ و تشخص) است‌، اقنوم‌ وجود، اقنوم‌ حيات‌ و اقنوم‌ علم‌. و بسا مي‌شود كه‌ از اقانيم‌ ثلاثه‌ به‌ «اب» و «ابن» و «روح‌القدس» تعبير مي‌كنند. همچنين‌ مرادشان‌ از معبودان‌ سه‌گانه‌، خداي‌ سبحان‌، مريم‌ و مسيح‌ است‌. شكي‌ نيست‌ كه‌ نصاري‌ در اين‌ پندارهايشان‌، در گزافه‌ و ناداني‌ و خبطي‌ عميق‌ درافتاده‌اند. «بازايستيد از اين‌» عقيده‌ باطل ‌تثليث‌ «كه‌ به‌ خير شماست‌» اين‌ بازايستادن‌ لذا از اين‌ عقيده‌ كفرآميز بدر آييد «جز اين‌ نيست‌ كه‌ الله معبودي‌ يگانه‌ است‌» و براي‌ او شريكي‌ نيست‌ «پاك‌ و منزه‌ از آن‌ است‌ كه‌ براي‌ او فرزندي‌ باشد» به‌ پاكي‌ و تنزيهي‌ تمام‌، آخر چگونه‌ براي‌ او فرزندي‌ است‌ درحالي‌ كه‌: «آنچه‌ در آسمانها و آنچه‌ در زمين‌ است‌ از آن ‌اوست‌» پس‌ شريك‌ يا فرزندي‌ هم‌ كه‌ براي‌ او قرار داديد، نيز از جمله‌ اين‌آفريده‌ها و در قلمرو ملك‌ اوست‌ «و خداوند كارسازي‌ را كافي‌ است‌» او تدبير كار آسمانها و زمين‌ را بسنده‌ است‌ پس‌ كسي‌ به‌ فرزند نياز دارد كه‌ خودش‌ از عهده‌ كاري‌ برنيايد و لذا به‌ فرزندي‌ نيازمند گردد كه‌ او را ياري‌ نمايد در حالي‌كه‌ خداي‌سبحان‌ از همه‌ چيز بي‌نياز است‌ و همه‌ به‌ او نيازمندند پس‌ چگونه‌ او داراي‌ فرزندي‌است‌؟!
 
آيه  172
‏متن آيه : ‏
‏ لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْداً لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَن يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيهِ جَمِيعاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«مسيح‌ هرگز ابا ندارد از اين‌ كه‌ بنده‌ خدا باشد» يعني‌: مسيح‌ نه‌ از بندگي‌ خدا ننگ‌ و نفرت‌ دارد، نه‌ عبوديت‌ براي‌ حق‌ تعالي‌ را عيب‌ مي‌پندارد و نه‌ خود را ازمقام‌ بندگي‌ كه‌ بلندترين‌ مقام‌ براي‌ انسان‌ است‌ برتر مي‌شناسد بلكه‌ او به‌حق‌ اين ‌بندگي‌ را كرامتي‌ بزرگ‌ براي‌ خود دانسته‌ و هرگز از آن‌ برائت‌ نمي‌جويد، چنانچه‌ نصاري‌ خود در انجيل‌ مي‌خوانند كه‌: عيسي‌(ع) پيوسته‌ به‌سوي‌ خدا تضرع‌ و زاري ‌مي‌كرد و او را پرستش‌ مي‌نمود و مي‌گفت‌: پروردگار معبود ما، خدايي‌ است ‌يگانه‌. «و نه‌ فرشتگان‌ مقرب‌ ابا مي‌ورزند» و تكبر مي‌كنند از اين‌ كه‌ بندگان‌ مطيع‌خداي‌ سبحان‌ باشند. اين‌ رد پندار نصاري‌ و پرستندگان‌ فرشتگان‌ از قوم‌ عرب‌است‌. مراد از: فرشتگان‌ مقرب‌، «كروبيان»، يعني‌ فرشتگاني‌ اند كه‌ پيرامون ‌عرش‌ به‌سر مي‌برند، چون‌ جبرئيل‌ و ميكائيل‌ و اسرافيل‌: و كساني‌ كه‌ در طبقه ‌ايشان‌ قرار دارند.
علما در باب‌ افضليت‌ بشر بر فرشتگان‌ گفته‌اند: خواص‌ بشر ـ يعني‌انبيايشان‌ ـ بهتر از خواص‌ فرشتگان‌، يعني‌ رسولان‌ ايشان‡ چون‌ جبرئيل‌ و ميكائيل‌ و عزرائيل‌... هستند اما خواص‌ فرشتگان‌ از عوام‌ مؤمنان‌ بشر بهترند و عوام‌ مؤمنان ‌بشر ـ كه‌ مراد صالحان‌ ايشانند ـ بهتر از عوام‌ فرشتگان‌اند. «و هر كس‌ از پرستش ‌حق‌ تعالي‌ ابا داشته‌ باشد و كبر بورزد» يعني‌: هر كس‌ به‌ انگيزه‌ ت