قُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَذَا بَشَراً إِنْ هَذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌» زن‌ عزيز «مكر آنان‌ را» يعني: غيبت‌ آنان‌ را در مورد خود «شنيد» به‌ قولي: آنان‌ خواستند تا از اين‌ طريق‌ به‌ ديدار يوسف‌(ع)  نايل‌ گردند، بدين‌گونه‌ كه‌ زليخا را بر سر خشم‌ آورند تا يوسف‌(ع)  را به‌ آنان‌ نشان‌ دهد، ازاين‌رو سخن‌ آنان‌ را «مكر» ناميد، البته‌ آنها در اين‌ مكر به‌ مراد خود نيز دست ‌يافتند زيرا همسر عزيز: «نزد آنان‌ فرستاد» تا ايشان‌ را فراخواند كه‌ به‌ جمال ‌يوسف‌(ع)  بنگرند و در همان‌ دامي‌ بيفتند كه‌ او در آن‌ افتاده‌ است‌ «و براي‌ آنان‌ متكايي‌ آماده‌ ساخت‌» يعني: براي‌ آنان‌ مجلسي‌ آراست‌ و جايگاههايي‌ آماده‌ كرد كه‌ بر آن‌ تكيه‌ زنند «و به‌ هر يك‌ از آنان‌ كاردي‌ داد» تا ميوه‌هايي‌ را كه‌ برايشان ‌آورده‌ بود، پوست‌ بكنند و قطعه‌ قطعه‌ كنند; مانند سيب‌ و غيره‌ «و گفت‌» به‌يوسف‌(ع)  «بر آنان‌ درآي‌». اين‌ برنامه‌ ريزي‌ زليخا نيز از كوتاهي‌ شوهرش‌ بود زيرا با وصف‌ آنچه‌ كه‌ از زليخا در حق‌ يوسف‌(ع)  روي‌ داد، باز هم‌ شوهرش‌ (عزيز) آن‌ دو را در منزل‌ يكجا باقي‌ گذاشته‌ بود «پس‌ چون‌ زنان‌ او را ديدند بزرگ ‌يافتندش‌» آنان‌ از حسن‌ و جمال‌ بي‌مانند يوسف‌(ع)  مدهوش‌ و بي‌خود شدند و او را بسي‌ عجيب‌ و شگرف‌ يافتند تا بدانجا كه‌ اندامهايشان‌ به‌ لرزه‌ در آمد «و دستانشان‌ را بريدند» چون‌ حسن‌ دلرباي‌ يوسف‌(ع)  را ديدند، چنان‌ هوش‌ وحواس‌ خود را از دست‌ داده‌ و هيجان‌زده‌ شدند كه‌ به‌جاي‌ ميوه، دستانشان‌ را بريدند و احساس‌ درد هم‌ نكردند، از بس‌ كه‌ دلهايشان‌ به‌ يوسف‌(ع)  مشغول‌ بود «وگفتند: پاك‌ است‌ خدا، اين‌ آدمي‌ زاد نيست‌» زيرا چنان‌ زيبايي‌ حيرت‌ انگيز و جمال‌ شگرفي‌ دارد كه‌ در هيچ‌ بشري‌ ديده‌ نشده‌ است‌ «اين‌ جز فرشته‌اي‌ بزرگوار نيست‌» كه‌ در سرشت‌ و طبيعت‌ ايشان، زيبايي‌هايي‌ برتر و فوق‌العاده‌اي‌ نهاده‌ شده ‌است‌.
 
آيه  32
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُوناً مِّنَ الصَّاغِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«زن‌ عزيز گفت: اين‌ همان‌» نوجواني‌ «است‌ كه‌ درباره‌ او سرزنشم‌ كرده‌ بوديد» و مرا در عشق‌ و دلباختگي‌ به‌وي‌ ملامت‌ كرده‌ايد. اين‌ سخن‌ را هنگامي‌ به ‌آنان‌ گفت‌ كه‌ شگفتي‌ و دلربايي‌ يوسف‌(ع)  را در چشم‌ و دلشان‌ حاكم‌ ديد و آنان‌ را جملگي‌ مفتون‌ و شيدا و عاشق‌ وي‌ يافت‌ تا عذر خود را براي‌ آنها آشكار ساخته‌ باشد و افزود: «آري‌! من‌ از او كام‌ خواستم‌ ولي‌ او خود را نگاه‌ داشت‌» يعني: از من‌ نافرماني‌ كرد و راه‌ عفت‌ و پاكدامني‌ را برگزيده‌ از برآوردن‌ خواسته‌ام‌ امتناع ‌كرد تا خود را از اين‌ كار در پناه‌ نگاه‌ دارد. بدين‌گونه‌ بود كه‌ زليخا به‌ كامخواهي ‌از يوسف‌(ع)  صريحا اعتراف‌ كرد و ادامه‌ داد: «و اگر آنچه‌ را به‌ او دستور مي‌دهم ‌نكند، قطعا زنداني‌ خواهد شد» يعني: در حق‌ او نيرنگي‌ خواهم‌ تنيد كه‌ سرانجام‌ به ‌زندانش‌ در افگند «و حتما از خوارشدگان‌ خواهد شد» به‌ سبب‌ آن‌كه‌ نعمت‌ از وي‌ سلب‌ مي‌شود و گرفتار رنج‌ و زحمت‌ مي‌شود.
 
	آيه  33
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«يوسف‌ گفت‌» مناجات‌كنان‌ با پروردگار سبحان‌ «پروردگارا! زندان‌» كه‌ اين‌ زن ‌مرا از آن‌ بيم‌ مي‌دهد «براي‌ من‌ دوست‌ داشتني‌تر است‌ از آنچه‌ مرا به‌سوي‌ آن ‌مي‌خوانند» تا آن‌ را انجام‌ دهم‌ و در معصيت‌ بزرگي‌ كه‌ خير دنيا و آخرت‌ را از ميان‌ مي‌برد، درافتم‌. از اين‌ تعبير و هم‌ از اين‌ سخن‌ پادشاه‌ به‌ زنان‌ كه‌ در آيات‌ بعدي‌ مي‌آيد: «وقتي‌ از يوسف‌(ع)  كام‌ مي‌خواستيد، چه‌ منظوري‌ داشتيد؟» چنين ‌برمي‌آيد كه‌ زنان‌ ديگر نيز كه‌ در محفل‌ زليخا گرد هم‌ آمده‌ بودند، يوسف‌(ع)  را به‌سوي‌ خود خوانده‌ بودند «و اگر نيرنگ‌ آنان‌ را» در بر انگيختنم‌ به‌ تسليم‌ «از من ‌بازنداري‌» و مرا به‌ مخالفت‌ و سرپيچي‌ از اجابت‌ خواسته‌ آنان‌ مصمم‌ نگرداني‌ «البته‌ به‌سوي‌ آنان‌ خواهم‌ گرويد» و مشتاق‌ و دلباخته‌ آنان‌ خواهم‌ گشت‌ «و از جمله ‌نادانان‌ خواهم‌ شد» يعني: از كساني‌ خواهم‌ شد كه‌ كار جهال‌ و نادانان‌ را مرتكب ‌مي‌شوند. بدين‌گونه‌ بود كه‌ يوسف‌(ع)  به‌سوي‌ خداي‌ عزوجل‌ التجا كرد، آن‌گاه‌ كه‌ بلا بر او گران‌ و سنگين‌ شد و از در افتادن‌ در فتنه‌ بزرگ‌ ترسيد. در حديث‌ شريف ‌به‌ روايت‌ بخاري‌ و مسلم‌ از رسول‌ خداص آمده‌ است: «هفت‌ كس‌اند كه‌خداي‌ عزوجل‌ ايشان‌ را در سايه‌ خويش‌ جاي‌ مي‌دهد، روزي‌ كه‌ سايه‌اي‌ جز سايه‌ او نيست‌...» و از اين‌ هفت‌ كس‌ مردي‌ را نام‌ بردند كه ‌او را زني‌ صاحب‌ جاه‌ و جمال‌ به‌سوي‌ خود فرامي‌خواند، اما او مي‌گويد: من‌ از خداي‌ عزوجل‌ مي‌ترسم‌.
 
آيه  34
‏متن آيه : ‏
‏ فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ پروردگارش‌ دعاي‌ او را اجابت‌ كرد و نيرنگ‌ زنان‌ را از او بگردانيد» يعني: پروردگار يوسف‌(ع)  به‌ او لطف‌ كرد و او را از افتادن‌ در معصيت‌ در پناه‌ عصمت خويش‌ قرار داد زيرا آن‌گاه‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ نيرنگشان‌ را از او بازداشت، چيزي‌ از خواستها و هواهايشان‌ در او كارگر نيفتاد «همانا او شنواست‌» دعاي‌ دعاكنندگان ‌را «داناست‌» به‌ احوال‌ التجا كنندگان‌ به‌ سوي‌ خويش‌.
 
	آيه  35
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سپس‌ به‌ نظرشان‌ آمد» رأي‌ و انديشه‌اي‌ دركار يوسف‌(ع)  «بعد از آن‌ كه ‌نشانه‌ها را ديدند» يعني: نشانه‌هايي‌ را كه‌ دال‌ بر برائت‌ و پاكدامني‌ وي‌ بود «كه ‌البته‌ او را تا مدتي‌» نامعلوم‌ «به‌ زندان‌ افگنند» آري‌! رأي‌ عزيز و ديگران‌ در به ‌زندان‌ افگندن‌ يوسف‌(ع)  بدين‌ خاطر بود تا بساط اين‌ رسوايي‌ خود را جمع‌ كرده‌ و به‌ شايعه‌هايي‌ كه‌ در اين‌ باره‌ ميان‌ مردم‌ افتاده‌ بود، پايان‌ دهند و در قضاوت‌ مردم، برائت‌ زليخا را به‌ كرسي‌ بنشانند. همچنان‌ احتمال‌ دارد كه‌ عزيز خواسته‌ باشد تا با زنداني‌ نمودن‌ يوسف‌(ع) ، ميان‌ وي‌ و زنش‌ مانع‌ ايجاد كند.
نشانه‌هاي‌ دال‌ بر برائت‌ يو