راسته‌ است‌ پس‌ كار من‌ صبري‌ جميل‌ است‌» در حديث‌ شريف ‌آمده‌ است‌ كه‌ از رسول‌ خداص پرسيدند: صبر جميل‌ چيست‌؟ ايشان‌ فرمودند: «صبري‌ كه‌ با خود شكايت‌ و گلايه‌اي‌ به‌ همراه‌ نداشته‌ باشد». «و از خدا مدد طلبيده‌ مي‌شود» يعني: از او مدد و ياري‌ مي‌طلبم‌ «بر آنچه‌ توصيف‌ مي‌كنيد» يعني: از او بر آشكار كردن‌ و برملا ساختن‌ دروغي‌ كه‌ اظهار كرديد، مدد مي‌طلبم‌. يا از او بر تحمل‌ آنچه‌ كه‌ شما وصف‌ مي‌كنيد، مدد مي‌طلبم‌.
 
	آيه  19
‏متن آيه : ‏
‏ وَجَاءتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَذَا غُلاَمٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ خداوند متعال‌ از حال‌ يوسف‌(ع)  در قعر چاه‌ خبر مي‌دهد: «و كارواني‌» يعني: گروه‌ همسفري‌ كه‌ از شام‌ عازم‌ مصر بود «آمد پس‌ وارد خود را فرستادند» وارد: سقايي‌ است‌ كه‌ براي‌ گروه‌ آب‌ آشاميدني‌ مي‌آورد «پس‌ دلوش ‌را انداخت‌» يعني: دلوش‌ را به‌ چاه‌ افگند تا آب‌ بكشد، در اين‌ هنگام‌ يوسف‌ خود را در ريسمان‌ آويخت‌ و چون‌ سقا دلو را بالا كشيد، به‌ جاي‌ آب‌ يوسف‌(ع)  را ديد «گفت‌ مژده‌ باد، اين‌ يك‌ پسر است‌» اين‌ مژده‌ را يا به‌ خود، يا به‌ ياران‌ همسفرش ‌داد «و او را پنهان‌ ساختند، كالايي‌ دانسته‌» يعني: كاروانيان‌ مسافر، اين‌ موضوع‌ راكه‌ از چاه‌ چنين‌ پسري‌ را يافته‌اند، پنهان‌ داشته‌ و گفتند: مالكان‌ اين‌ آب‌ اين‌ پسر را به‌ ما داده‌اند تا او را در مصر برايشان‌ بفروشيم‌. يوسف‌(ع)  هم‌ سكوت‌ كرد، از بيم ‌آن‌ كه‌ مبادا برادرانش‌ او را گرفته‌ و به‌ قتل‌ برسانند. اما ابن‌عباس‌ (رض)  در تفسير وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً مي‌گويد: «برادران‌ يوسف‌(ع)  راز كار وي‌ را پنهان‌ داشتند و به‌ كاروانيان‌ نگفتند كه‌ او برادرشان‌ است‌ و يوسف‌(ع)  نيز از بيم‌ آن‌كه‌ برادران‌ او را به‌قتل‌ رسانند، راز كار خويش‌ را پنهان‌ داشت‌». «و خدا دانا بود به‌ آنچه‌ مي‌كردند» با يوسف‌(ع)  از اين‌ اعمال‌ محنت‌بار و از ستم‌ و ابتذالي‌ كه‌ ـ با به‌ فروش‌ رساندنش‌ ـ او را در آن‌ افگنده‌ بودند درحالي‌كه‌ او «كريم‌ ابن‌الكريم‌ ابن‌الكريم ‌ابن‌الكريم‌» بود. البته‌ خداوند(ج)  بر دگرگون ‌ساختن‌ حال‌ وي‌ و دفع‌ اين‌ بلا از وي ‌توانا بود، اما در اين‌ كار، حكمتي‌ نهفته‌ داشت‌.
 
آيه  20
‏متن آيه : ‏
‏ وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و او را به‌ بهايي‌ ناچيز ـ درهمي‌ چند ـ فروختند» يعني: رئيس‌ آن‌ كاروان‌ و همراهانش‌ او را در مصر به‌ بهايي‌ اندك‌ فروختند. به‌ قولي: مراد اين‌ است‌ كه ‌برادران‌ يوسف‌(ع)  او را فروختند  بِثَمَنٍ بَخْسٍ به‌ بهايي‌ كمتر از بهاي‌ برده‌اي‌ كه‌ در وضع‌ و حالي‌ همچون‌ حال‌ و وضع‌ او بود. ابن‌مسعود(رض)  مي‌گويد: «او را به‌ بيست‌درهم‌ فروختند». ابن‌كثير اين‌ قول‌ را كه‌ برادران‌ يوسف‌(ع)  او را فروختند، ترجيح ‌مي‌دهد و دليل‌ او اين‌ عبارت‌ است: «و در باب‌ يوسف‌ از بي‌رغبتان‌ بودند» كه ‌علاقه‌اي‌ به‌ وي‌ نداشته‌ و اهميتي‌ به‌ وي‌ نمي‌دادند. ابن‌كثير مي‌گويد: «كاروانيان‌ از يافتن‌ يوسف‌(ع)  بسيار شادمان‌ شده‌ و به‌ او به‌ خاطر آن‌ علاقه‌مند شدند كه‌ او را به ‌بهايي‌ مناسب‌ بفروشند. پس‌ اين‌ بي‌رغبتان‌ همان‌ برادر يوسف‌(ع)  بودند».
 
	آيه  21
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و آن‌كس‌ از اهل‌ مصر كه‌ يوسف‌ را خريده‌ بود» او عزيز مصر بود كه‌ عهده‌دار امر انبارها و گنجينه‌هاي‌ آن‌ بود «به‌ همسرش‌ گفت: او را گرامي ‌دار» اي‌ همسرم‌ و به‌ او به‌ خوبي‌ رسيدگي‌ كن، با دادن‌ غذايي‌ پاكيزه‌ و پوشاندن‌ لباسي‌ نيكو به‌ وي‌ «شايد به‌ حال‌ ما سود بخشد» يعني: شايد او برخي‌ از كارها و نيازهاي‌ ما را كه‌ از همچو اويي‌ ساخته‌ است، بر آورده‌ كند «يا او را به‌ فرزندي‌ اختيار كنيم‌» يعني: او را به‌ فرزندي‌ برگزيده‌ و فرزند خويش‌ گردانيم‌.
راويان‌ گفته‌اند: عزيز مصر كه‌ نزد پادشاه‌ مصر پست‌ وزارت‌ داشت، عقيم‌ بود و از وي‌ فرزندي‌ به‌ دنيا نمي‌آمد. عزيز: به‌ زبان‌ عربي‌ يعني ‌«ملك‌». ابن‌عباس‌(رض)  مي‌گويد: «نام‌ وي ‌«قطفير» و نام‌ همسرش «زليخا» يا «راعيل‌» بود و شاه‌ مصر در آن‌ وقت‌ شخصي‌ بود به‌نام‌ «ريان‌» فرزند «وليد» از قوم‌ «عمالقه‌» كه‌ بعدا به ‌نبوت‌ يوسف‌(ع)  ايمان‌ آورد و در حيات‌ يوسف‌(ع)  درگذشت‌». روايت‌ شده ‌است‌ كه‌ عزيز مصر يوسف‌(ع)  را در هفده‌ سالگي‌اش‌ خريد، او سيزده‌ سال‌ درمنزلش‌ زندگي‌ كرد و ريان‌ پادشاه‌ مصر در سي‌ سالگي‌اش‌ او را به‌ وزارت‌ برگزيد و آن‌ پيامبر جليل‌القدر در صدوبيست‌ سالگي‌ وفات‌ يافت‌.
«و بدين‌گونه‌» اشاره‌ است‌ به‌ آنچه‌ گذشت؛ از نجات‌ دادن‌ يوسف‌(ع)  از چنگ ‌برادرانش، بيرون ‌آوردن‌ وي‌ از چاه‌ و مهربان‌ ساختن‌ دل‌ عزيز مصر بر وي‌ تا بدانجا كه‌ به‌ جاه‌ و مكنت‌ رسيد چنان‌كه‌ مي‌فرمايد: «ما يوسف‌ را در آن‌ سرزمين‌ مكنت ‌بخشيديم‌» و او را بر امر و نهي‌ فرمان‌ داديم‌ «و تا بياموزيم‌ به‌ او تأويل‌ احاديث ‌را» يعني: تعبير خوابها را «و خدا بر كار خويش‌ تواناست‌» يعني: كارها همان‌گونه ‌روي‌ مي‌دهد كه‌ خداي‌ سبحان‌ بخواهد، هر چند مردم‌ در جهت‌ خلاف‌ آن، تدبيرها به‌كار بندند «ولي‌ اكثر مردم‌ نمي‌دانند» كه‌ خداوند(ج)  بر كار خويش ‌تواناست‌ و نمي‌دانند حكمت‌ وي‌ را در خلقش‌ كه‌ اين‌ اكثريت، مشركان‌ و منكرانند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:190.txt">آيه  146</a><a class="text" href="w:text:191.txt">آيه  147</a><a class="text" href="w:text:192.txt">آيه  148</a><a class="text" href="w:text:193.txt">آيه  149</a><a class="text" href="w:text:194.txt">آيه  150</a><a class="text" href="w:text:195.txt">آيه  151</a><a class="text" href="w:text:196.txt">آيه  152</a><a class="text" href="w:text:197.txt">آيه  153</a></body></html>

آيه  22
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و چون‌ يوسف‌ به‌ عنفوان‌ جواني‌ رسيد» اشد: وقت‌ رسيدن‌ به‌ كمال‌ قوت‌ و اوج ‌رشد است‌ كه‌ بعد از آن‌ روند كاستي‌ و فرسودگي‌ بدن‌ شروع‌ مي‌شود. به‌ قولي: يوسف‌(ع)  در اين‌ وقت‌ سي‌ و سه‌ ساله، و به‌ قولي