ولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«قطعا، براي‌ شما» اي‌ گروه‌ عرب‌، يا اي‌ مسلمانان‌، يا اي‌ بني‌آدم‌! «پيامبري ‌آمده‌ است» كه‌ خداوند(ج)  او را به‌سوي‌ شما فرستاده‌ است‌، پيامبري‌ جليل‌القدر وعظيم‌الشأن‌ «از خودتان» از جنس‌تان‌ در اين‌كه‌ عرب‌ و بشر است‌.
بايسته‌ يادآوري‌ است‌ كه‌ در ميان‌ اعراب‌، هيچ‌ قبيله‌اي‌ نبود مگر اين‌كه‌ با رسول‌ خداص نسبتي‌ نژادي‌ داشت‌، اعم‌ از «مضري» ها و «ربيعي» هاي‌ آن‌ و ديگران‌. يعني‌: نسب‌ رسول‌ خداص در تمام‌ قبايل‌ عرب‌ شاخه‌ و ريشه‌ مي‌دواند. بنابراين‌ تفسير، معني‌ اين‌ است‌: اي‌ گروه‌ عرب‌! اين‌ پيامبر از ميان‌ شما برخاسته ‌است‌. اما زجاج‌ مي‌گويد: اين‌ خطابي‌ براي‌ تمام‌ جهانيان‌ است‌ لذا معني‌ اين‌ است‌: اي‌ بشريت‌! اين‌ پيامبر از جنس‌ بني‌آدم‌ است‌ كه‌ خداوند(ج)  وي‌ را به‌عنوان‌ رحمتي‌ به‌سويشان‌ فرستاده‌ است‌ «دشوار است‌ بر وي‌ رنج‌ شما» يعني‌: هر رنجي‌ كه‌ شما مي‌بريد، بر اين‌ پيامبر سخت‌ و سنگين‌ است‌. عنت‌: رنج‌ و مشقت‌ حاصل‌ ازتحمل‌ عذاب‌ دنيا، يا عذاب‌ آخرت‌ است‌ «بر شما حريص‌ است» يعني‌: حريص ‌است‌ بر اين‌كه‌ در آتش‌ دوزخ‌ نيفتيد، يا حريص‌ است‌ بر ايمان‌ و هدايت‌ شما «ونسبت‌ به‌ مؤمنان‌ رئوف‌ و مهربان‌ است» پس‌ شما را چه‌ شده‌ كه‌ حق‌ خدا(ج)  را درباره‌ وي‌ ادا نمي‌كنيد و همراه‌ وي‌ به‌ جهاد بر نمي‌خيزيد؟!
به‌ روايت‌ ابي‌بن‌كعب‌، اين‌ آيه‌ از نظر ترتيب‌ نزول‌، آخرين‌ آيه‌ قرآن‌ كريم ‌است‌.
 
	آيه  129
‏متن آيه : ‏
‏ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ اگر روي‌ برتافتند» از تو اي‌ محمدص! و به‌ آنچه‌ كه‌ به‌همراه‌ آورده‌اي‌، عمل‌ نكردند و آن‌ را نپذيرفتند «بگو: خدا برايم‌ بس‌ است‌، هيچ‌ معبودي‌ جز او نيست» يعني‌: خدايي‌ كه‌ در الوهيت‌ يكتاست‌، برايم‌ بس‌ است‌ و من‌ نيازمند اتكا بر غير وي‌ نيستم‌، يا به‌سوي‌ كسي‌ جز وي‌ التجا نمي‌كنم‌ «بر او توكل‌ كردم» يعني‌: تمام‌ امورم‌ را به‌ او تفويض‌ نمودم‌ «و او پروردگار عرش‌ عظيم‌ است» و هر كس ‌صاحب‌ عرش‌ عظيم‌ ـ كه‌ بزرگترين‌ مخلوقات‌ است‌ ـ باشد، بي‌گمان‌ توكل‌ بر او، آدمي‌ را از تمام‌ خلق‌ بي‌نياز مي‌گرداند.
از ابوالدرداء(رض)  روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمود: «هر كس‌ در صبح‌ و شام‌، هفت‌بار: حسبي‌ الله‌ لا اله‌ الا هو عليه‌ توكلت‌ و هو رب‌ العرش‌ العظيم‌ ـ را بخواند، خداي‌ عزوجل‌ هر مهمي‌ را از وي‌ كفايت‌ و هر حاجتي‌ را برايش‌ برآورده ‌مي‌كند».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1604.txt">آيه  1</a><a class="text" href="w:text:1605.txt">آيه  2</a><a class="text" href="w:text:1606.txt">آيه  3</a><a class="text" href="w:text:1607.txt">آيه  4</a><a class="text" href="w:text:1608.txt">آيه  5</a><a class="text" href="w:text:1609.txt">آيه  6</a><a class="text" href="w:text:1610.txt">وجه‌ تسميه:﴿سوره‌ یونس﴾</a></body></html>سوره يونس
آيه  1
‏متن آيه : ‏
‏ الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
ﭑﭒ  ﭓ  ﭔ  ﭕ  ﭖ  ﭗ  
«الف‌، لام‌، راء» سخن‌ درباره‌ حروف‌ مقطعه‌ اوايل‌ سوره‌ها، در آغاز سوره‌ «بقره‌» گذشت‌ «اين‌» آياتي‌ كه‌ سوره‌ يونس‌ متضمن‌ آن‌ است‌ «آيات ‌كتاب‌» يعني‌ قرآن‌ «حكيم‌ است‌» يعني: كتابي‌ كه‌ با بيان‌ حلال‌ و حرام‌ و حدود و احكام‌؛ محكم‌ و استوار ساخته‌ شده‌. اما به‌ قولي: (حكيم‌) در اينجا به‌ معني‌ حكمت‌ آموز است‌ زيرا قرآن‌ كريم‌ مشتمل‌ بر حكمتهاست‌. به‌ قولي‌ ديگر: (حكيم‌) در اينجا به‌ معني‌ حاكم‌ است‌ چنان‌كه‌ اين‌ آيه‌ شاهد مدعا است:
﴿ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ ﴾ ‌:  (و با پيامبران‌، كتاب‌ را به‌راستي‌ فرود آورد تا آن‌ كتاب‌، ميان‌ مردم‌ در آنچه‌ پيرامون‌ آن‌ اختلاف‌ كرده‌اند، حكم‌ كند...) «بقره‌/ 213».
 
آيه  2
‏متن آيه : ‏
‏ أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِّنْهُمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُّبِينٌ ‏
 
‏ترجمه :
در اين‌ آيه‌، خداوند متعال‌ تعجب‌ و شگفتي‌ در امر رسالت‌ پيامبرص را مورد انكار و معترضان‌ به‌ قرآن‌ را مورد محكوميت‌ و سرزنش‌ قرار مي‌دهد: «آيا براي ‌مردمان‌ شگفت‌آور است‌» يعني: چگونه‌ براي‌ آنان‌ مايه‌ شگفتي‌ است‌ «كه‌ به‌سوي ‌مردي‌ از خودشان‌ وحي‌ فرستاديم‌ كه‌ مردم‌ را بيم‌ ده‌؟» يعني: پيامهاي‌ حق‌ را كه‌ در قرآن‌ و در اين‌ سوره‌ مي‌آيد، به‌طور هشدار آميز به‌ آنان‌ برسان‌؟ در حالي‌كه‌ در وحي ‌فرستادن‌ به‌سوي‌ مردي‌ از اهل‌ جنس‌ خودشان‌، چيزي‌ كه‌ مايه‌ تعجب‌ باشد وجود ندارد زيرا با اهل‌ يك‌ جنس‌ و نژاد، فقط اهل‌ همان‌ جنس‌ مي‌تواند آميزش ‌و معاشرت‌ داشته‌ باشد و بنابراين‌، فقط چنين‌ كسي‌ مي‌تواند پيامها، اخبار و ارشادات‌ الهي‌ را به‌ آنان‌ منتقل‌ كند پس‌ اگر پيامبر از جنس‌ فرشتگان‌، يا از جنس‌ جنيان‌ مي‌بود، برآوردن‌ اين‌ هدف‌، متعذر و دشوار مي‌گرديد چرا كه‌ انسانها به‌ او انس‌ نمي‌گرفتند.
اين‌ در صورتي‌ است‌ كه‌ تعجب‌ و شگفتي‌شان‌ از اين‌ باشد كه‌ آن‌ حضرتص پيامبري‌ از جنس‌ و نژاد خودشان‌ است‌، اما اگر سبب‌ تعجب‌شان‌ يتيم‌ بودن‌، يا فقر رسول‌ خداص باشد، بايد گفت‌؛ اين‌ امر كه‌ يك‌ يتيم‌ يا يك‌ فقير، جامع ‌خصلت‌هاي‌ خوب‌، برخوردار از كمال‌ و شرف‌ و ديگر اوصافي‌ باشد كه‌ او را شايسته‌ امانت‌داري‌ وحي‌ و رسالت‌ الهي‌ گرداند، نيز به‌ هيچ‌وجه‌ شگفت‌آور نيست‌.
واقعيتي‌ مسلم‌ است‌ كه‌ حضرت‌ محمدص قبل‌ از آن‌كه‌ از سوي‌ خداي‌ متعال‌ به‌رسالت‌ برگزيده‌ شوند، چنان‌ در نزد قريش‌ و در دل‌ و ديده‌ آن‌ به‌ اوصاف‌ وخصلتهاي‌ كمال‌ و برتري‌ شناخته‌ شده‌ بودند كه‌ اين‌ حقيقت‌ نزدشان‌ از انوار خورشيد نيز درخشان‌تر بود تا بدانجا كه‌ آنها حضرتش‌ را «امين‌» مي‌ناميدند. «و مؤمنان‌ را به‌ اين‌ كه‌ ايشان‌ را نزد پروردگارشان‌ قدم‌ صدقي ‌است‌ بشارت‌ ده‌» قدم‌صدق: يعني‌ مقام‌ و منزلت‌ راستين‌ و درجه‌ و مرتبه‌اي‌ عالي‌ و رفيع‌. به‌ قولي: «قدم‌» به‌ معني‌ «متقدم‌» است‌. يعني‌ برايشان‌ در صدق‌ و راستي‌ سابقه‌ شرف ‌است‌. به‌ قولي‌ ديگر: مراد از «قدم‌»، خير و نيكي‌اي‌ است‌ كه‌ پيش‌ گذشته‌ است‌. بنابراين‌، معني‌ چنين