رده كه در اين زمينه كفايت مي كند».
اين سخني كه اين عالم بزرگ نقل كرده پس از آن بوده كه دعا كردن به دنبال نماز به شكل دسته جمعي و به طور مداوم را بدعتي زشت دانسته و براي عدم اين كار در صدر اسلام چنين استدلال كرده كه آنان پس از سلام نماز، به سرعت بلند مي شدند و مي رفتند؛ چون اين عمل صحابه با دعاي امام براي مردم و آمين گفتن آنان براي دعايش منافات دارد ولي ذكر و دعاي انسان براي خودش چنين نيست؛ چون روانه شدن و رفتن انسان به دنبال كارهايش با ذكر و دعاي انسان براي خودش منافات ندارد.
اين واقعه (يعني دعا نكردن آن امام پس از نمازهاي فرض به شكل دسته جمعي و به طور مداوم) به برخي از بزرگان عصر رسيد، آنان به شدت به اين امام حمله كرده و به او ناسزا و بد و بيراه گفتند و بر خلاف موضع گيري راسخان در علم عمل كردند. آنان تا جايي كه توانستند، كارش را رد كردند و او را سرزنش نمودند و به چيزهايي استدلال نمودند كه اگر انسان زيرك و باريك بين در آن تامل كند، مي داند كه استدلالشان چقدر بي اساس است.
مثل امر كردن به دعاهاي قرآني يا سنتي پس از نماز. و اين همان طور كه گفته شد، دليلي در آن وجود ندارد. 
سپس جايز بودن دعا به شكل دسته جمعي در حالت كلي و نه پس از نمازها را به آن اضافه كرده، كه اين مورد نيز- همان طور كه گذشت- دليلي در آن براي اثبات مدعا وجود ندارد چون قضيه ي دعاي دسته جمعي پس از نماز و در جاهاي ديگري غير از پايان نمازها، با هم فرق دارد. 
اما راجع به دليل جزيي در خصوص اين عمل، چنين اظهار كرده كه همواره در همه يا اكثر نقاط زمين، ائمه و عالمان ديني در مساجد بدان عمل كرده اند و كسي اين عمل را رد نكرده و با آن مخالفت ننموده بجز ابوعبدالله باروني. سپس شروع به مذمت و نكوهش او كرده است.
اين نقل بدون شك جاي تأمل دارد، چون نقل اجماعي است كه بر كسي كه در آن تأمل مي كند و كسي كه بدان استدلال مي نمايد، واجب است كه قبل از پذيرفتن آن، درباره ي سخنان اهل علم راجع به اجماع در اين خصوص، تحقيق كند. چون اين اجماع بايد از تمامي مجتهدان امت اسلامي از ابتداي زمان صحابه(رض) تا كنون نقل شده باشد. اين يك چيز قطعي است و هيچ گونه اختلافي نيست در اينكه اجماع عوام اعتباري ندارد هر چندادعاي علم و دانش هم بكنند.
اين كه نقل كننده ي اجماع گفته: « بدون آنكه كسي اين عمل را انكار نمايد و از آن نهي كند»، غير منصفانه است بلكه بر عكس ائمه و پيشوايان ديني پيوسته افرادي كه پس از نماز به شكل دسته جمعي و به طور مداوم دعا مي كنند، مورد انكار قرار داده  و آنان را محكوم كرده اند. طرطوشي از مالك در اين زمينه سخناني را نقل كرده كه به كار ما مي آيد. پس امام مالك در زمان خود و امام طرطوشي در عصر خود، اين افراد را از اين كار نهي كرده اند و اصحاب شان به پيروي از آنان، اين كار را كرده اند. سپس قرافي بر اساس مذهب مالك اين عمل را از بدعت هاي مكروه به حساب آورده و اين را تأييد كرده و معاصرانش- تا آنجا كه مي دانيم- كارش را رد نكردند با وجودي كه معتقد بود برخي از بدعت ها خوب اند. سپس بزرگاني كه در اندلس بودند، وقتي اين بدعت وارد اندلس شد- كه به اميد خدا بعداً بيان خواهد شد-، آن را مورد انكار قرار دادند و با آن مقابله كردند و معتقد بودند كه ترك اين بدعت، مذهب امام مالك است. و انسان زاهد و وارسته، ابوعبدالله بن مجاهد و شاگردش، ابوعمران ميرتلي(15)  بر ترك آن مصرّ و پايبند بودند تا جايي كه در اين باره براي شيخ ابوعبدالله جرياني پيش آمد كه بعداً بيان خواهد شد.
يكي از بزرگان ما كساني را كه اين عمل را ياري مي كنند و مي گويند: ما پيشوايان ديني و فقهاء و صالحان و پيروان سنت و كساني كه امور دين خويش را نگه داشتند، ديده ايم كه اين كار را كرده اند چه وقتي كه امام بوده اند و چه وقتي كه مأموم، و كسي را نديده ام كه اين عمل را ترك كرده باشد مگر به ندرت، رد مي كند و مي گويد: «اما استدلال كساني كه معتقدند دانشمندان اسلامي پيوسته اين عمل را انجام مي دادند، بي پايه است؛ چون از عالماني كه به آنان اقتدا مي شود. ثابت شده كه اينان اين كار را نمي كردند».
وي مي افزايد: «از آنجا كه بدعت ها و اعمال خلاف دين زياد شده و علما همه ی آنها را انجام مي دهند، انسان جاهل مي گويد: اگر اين كار، ناپسند مي بود، علما آن را انجام نمي دادند».
سپس اثر آمده در كتاب «الموطأ» را نقل كرده كه : «از آنچه كه علما را بر آن ديده ام چيزي معروف تر از ندا براي نماز، سراغ ندارم».
وي گويد: «وقتي اين امر در زمان تابعين است و در آن زمان مي گويد: بدعت ها زياد شده، زمان ما چگونه بايد باشد؟!»
سپس اين اجماع اگر ثابت باشد، امر محظوري از آن لازم مي آيد؛ چون در اين صورت مخالف چيزي است كه از سلف صالح مبني بر ترك آن نقل شده است. در نتيجه قضيه ي نسخ اجماع با اجماع پيش مي آيد كه اين موضوع در اصول محال است.
به علاوه، مخالفت دانشمندان متأخر با اجماع دانشمندان متقدم بر يك سنت، هرگز حجتي عليه آن سنت نيست.
اين مسأله چقدر شبيه روايتي است كه از ابوعلي بن شاذان(16)  نقل شده آن هم  با سندي كه آن را به عبدالله بن اسحاق جعفري به طور مرفوع منتهي مي كند. وي گويد: 
«عبدالله بن حسن- منظورش پسر حسن بن علي بن ابي طالب(رض) است- بسيار پيش ربيعه مي نشست. روزي با هم گفتگو مي كردند. مردي كه در آن مجلس بود، گفت: اين عمل قبلاً بدان عمل نشده است. عبدالله گفت: نظرت چيست اگر نادان زياد شوند تا جايي كه حاكم باشند، آيا آنان عليه سنت، حجت هستند؟ ربيعه گفت: گواهي مي دهم كه اين سخن پسران پيامبر است»(17) .
البته نمي گويم: نادان، بلكه مي گويم: نظرت چيست اگر مقلدان زياد شوند سپس آراء و نظرات خويش را اظهار كرده و بدان حكم كنند، آيا آنان عليه سنت، حجت هستند؟ نه هرگز چنين نيستند».
سپس ادعاي خويش را با چيزهايي تقويت و تأیيد كرده است؛ از جمله اينكه مي گويند: «از جمله ضرب المثل هاي دانشمندان اين است: همراه مردم خطا كن و تنها خودت، راه صواب را طي مكن؛ يعني خطاي مردم، صواب و صواب تو، خطاست».
او مي افزايد: « اين مفهوم روايتي است كه در حديث آمده است. همانا گرگ فقط گوسفند جدا شده از گله را مي خورد».
پس او تارك دعا به آن كيفيت مذكور مخالف اجماع دانسته، همان طور كه مي بيني و به اتباع از عالمان اسلامي و ترك مخالفت با آنان برانگيخته است. چون پيامبر (ص) مي فرمايد: «لا تختلفوا فتختلف قلوبكم»: «اختلاف نورزيد، در نتيجه دل هايتان متفرق مي شود». همه ي آنها مبني بر اجماعي است كه علما گفته اند كه جماعت، همان جماعت دانشمندان اسلامي است هر جا كه باشند.
بيان معناي جماعت مذكور در حديث فرقه ها، و اينكه جماعت پيرو سنت است هر چند اين جماعت در عالم تنها يك مرد هم باشد، بعداً می آید.
برخي از علماي حنبلي مذهب مي‎گويند: «به مسايلي كه مطرح مي شود و تنها به محض تأويل يا اين ادعا كه خلافي در اين زمينه نيست و گوينده ي آن كسي را سراغ ندارد كه آنها را صحيح دانسته باشد چه برسد به اينكه در آنها اختلاف شده باشد و حكم