کاری و همیاری جهت استخراج رأی درست، جمع می شدند. پس علم جدل در فقه، از زمره‏ی تعاون و همکاری بر کار نیک و تقوا و از زمره‏ی مشورت و نظرخواهی است که به هر دو امر شده است.
اما درباره‏ی علم معقول به وسیله‏ی تدبر و اندیشه باید گفت که اصل آن در قرآن و سنت آمده است؛ زیرا خداوند بلند مرتبه در قرآن به وسیله ی ادله‏ی عقلی علیه مخالفان دین اش حجت و دلیل آورده است؛ مانند آیات زیر:
(لَوْ کَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا )الأنبياء: ٢٢ « اگر در آسمانها و زمين، غير از يزدان، معبودها و خداياني مي‌بودند و (امور جهان را مي‌چرخاندند) قطعاً آسمانها و زمين تباه مي‌گرديد » (هَلْ مِن شُرَکَائِکُم مَّن يَفْعَلُ مِن ذَلِکُم مِّن شَيْءٍ)الروم: ٤٠ « آيا در ميان انبازهايتان (كه براي خدا گمان مي‌بريد) كسي هست كه چيزي از اين (كارهاي آفرينش و روزي‌رساني و ميراندن و زنده‌گرداندن) را انجام دهد؟ »(أَرُونِي مَاذَا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِي السَّمَاوَاتِ) فاطر: ٤٠ « نشانم دهيد آنها كدام چيز زمين را آفريده‌اند؟ و يا در آفرينش (كدام چيز) آسمانها مشاركت داشته‌اند؟ »
خداوند از ابراهیم علیه السلام که با کافران مناظره می کرد، نقل کرده می فرماید:(فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى کَوْکَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي) الأنعام: ٧٦ « (از جمله) هنگامي كه شب او را در برگرفت (و تاريكي شب همه‌جا را پوشاند) ستاره‌اي (درخشان به نام مشتري يا زهره) را ديد (بر سبيل فرض و إرخاءالْعِنان) گفت : اين پروردگار من است ! »
در حدیث هم آمده که وقتی سخن از اسب دوانی به میان آمد، آن حضرت فرمودند:«فمن أعدی الأول»(5)  :« چه کسی اول اسب دوانی می کند؟».
و دیگر ادله‏ای که در این زمینه وارد شده اند. پس چگونه گفته می شود که علم معقول، جزو بدعت ها محسوب می گردد؟
-	گفته ی عزالدین بن عبدالسلام که:« ردّ بر قدری ها و دیگر فرق ضاله، واجب است» بر طریق واضح و روشن جاری نمی شود و اگر به فرض گفته اش قبول بشود، این کار به مصالح مرسله مربوط است.
-	مثال های بدعت های حرام که روشن است.
-	مثال های بدعت های مندوب که از جمله احداث کاروانسراها و مدارس را آورده، باید در جواب گفت:
اگر منظور ابن عبدالسلام از کاروانسراها، ساختمان هایی به قصد اردو زدن در آنها باشد، بدون شک این کار به خاطر مشروع بودن اردو زدن و آماده شدن برای رویارویی با دشمن، مشروع است و بدعت نیست.
و اگر منظورش از کاروانسراها، ساختمان هایی باشد که ساکنینِ آن آنجا بمانند و تمام وقت خود را صرف عبادت در آنجا بکنند و از همه چیز دست بشویند، در این صورت احداث کاروانسراهایی با این منظور که وقف هایی بر آن صورت می گیرد و از این طریق برای ساکنین آن، تأمین معاش می شود، از دو حال خارج نیست: یا اصل و اساسی در شریعت اسلام دارد یا ندارد. اگر اصلی در شریعت نداشته باشد، بدعت محسوب می شود چه برسد که مباح باشد. چه برسد که مندوب باشد. و اگر اصلی در شریعت اسلام داشته باشد، بدعت نیست و مندرج کردن آن زیر بدعت ها، نادرست است.
به علاوه، بسیاری از نویسندگانِ اهل تصوف که درباره‏ی این موضوع سخن گفته اند، به سکویی که در مسجد پیامبر((ص)) بود و فقرای مهاجر در آنجا جمع می شدند، استناد کرده اند. فقرای مهاجرین که در این سکو جمع می شدند، کسانی اند که خدا درباره شان می فرماید:(وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ) الأنعام: ٥٢ « كساني را (از پيش خود) مران كه سحرگاهان و شامگاهان خداي را به فرياد مي‌خوانند (و همه‌وقت به عبادت و پرستش خدا مشغولند و) منظورشان (تنها رضايت) او است. » و(وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا)الكهف:28 « ‏ با كساني باش كه صبحگاهان و شامگاهان خداي خود را مي‌پرستند و به فرياد مي‌خوانند،  (و تنها رضاي) ذات او را مي‌طلبند، و چشمانت از ايشان (به سوي ثروتمندان و قدرتمندان مستكبر) براي جستن زينت حيات دنيوي برنگردد، و از كسي فرمان مبر كه (به خاطر دنيا دوستي و آرزو پرستي) دل او را از ياد خود غافل ساخته‌ايم، و او به دنبال آرزوي خود روان گشته است (و پيوسته فرمان يزدان را ترك گفته است) و كار و بارش (همه) افراط و تفريط بوده است. ‏ » خداوند در آیات مذکور، اهل صفه را به عبادت و بریدن از همه چیز و روی آوردن به خدا و دعا و نیایش با خدا با نیت خالص و پاک برای خدا توصیف نموده است. پس این نشان می دهد که اهل صفه تمام وقت خود را صرف پرستش خدا نموده اند و هیچ شغل و کاری ندارند. ما هم سکویی مثل آن یا نزدیک به آن را می سازیم تا هر کس که قصد بریدن از هر چیز  و روی آوردن به خدا و پرستش خدا را دارد و از دنیا و تعلقات آن فاصله می گیرد، آنجا جمع شود. این کار، شأن اولیا و دوستان خداست که از مردم ببرند و به اصلاح درون شان و تهذیب نفس بپردازند و رو به سوی حق بکنند. پس اینان بر سیرت و روش پیشینیان می باشند.
این کار به چه دلیل بدعت نامیده می شود؟ بلکه این کار،  سنت و اهل آن، پیروان سنت اند. این طریق خاصِ انسان های برگزیده و اولیاء می باشد. به همین خاطر وقتی به بعضی از آنان گفته  شود: زکات در چه مقداری واجب می گردد؟ در جواب می گویند:بر اساس مذهب ما یا بر اساس مذهب شما؟ سپس می گویند: بر اساس مذهب ما، همه اش از آنِِ خداست ولی بر اساس مذهب شما، فلان و فلان مقدار می باشد. 
همه‏ی  این اموری که نزد بسیاری از مردم، این چنین رسم است، درست نیستند و بر اساس دلیل شرعی و احوال و کردار صحابه و تابعین انجام نمی گیرد.
اینجا باید به توفیق خدا این مسأله را شرح و توضیح داد تا حق برای کسی که انصاف پیشه می کند و خود را گول نمی زند، روشن شود. 
وقتی رسول خدا به مدینه هجرت کرد، هجرت بر هر مؤمنی خواه در مکه باشد و خواه در غیر مکه، واجب بود. بعضی از آنان که زرنگ بودند، با مال و داریی اش یا با مقداری از آن هجرت کردند و وقتی به مدینه آمدند، از آن مال و دارایی در حرفه اش از قبیل تجارت و غیر آن، کمک می گرفتند مانند ابوبکر صدیق رضی الله عنه، که او با تمام مال و دارایی اش که پنج هزار یا شش هزار درهم بود، هجرت کرد. و بعضی از آنان تنها خودش فرار کرد و نتوانست چیزی از مالش را بردارد در نتیجه دست خالی به مدینه آمد.
اهل مدینه غالباً در مزرعه و باغ هایشان کار می کردند و خودشان با اموال خودشان کار می کردند و غیر خودشان در کار و کوشش، با آنان کمترین مشارکتی نداشتند.
در میان مهاجرین افرادی- که اکثر مهاجرین بودند- وجود داشتند که انصار آنان را در اموال و دارایی خود شریک گردانیده بودند؛ به دلیل داستان بنی نضیر که ابن عباس رضی الله عنهما گوید: وقتی رس