ی ظهورشان خارج شده و شایسته است آنچه که به وسیله‏ی اجتهاد، استباط شده بر محل تخصیص قیاس شود، و به همین خاطر دانشمندان بدعت ها را به اقسام مختلفی تقسیم نموده و به طور مطلق همه‏ی بدعت ها را نکوهش نکرده اند؟!
خلاصه‏ی آنچه که عالمان اسلامی بیان داشته اند به چند صورت بر می گردد:
 اوّل- حدیث پیامبر((ص)) که در «الصحیح» آمده است، آنجا که می فرماید:« من سنّ سنة حسنة، کان له أجرها و أجر من عمل بها لا ینقص ذلک من أجورهم شئیاً، و من سنّ سنّة سیئة، کان علیه وزرها و وزر من عمل بها لا ینقص ذلک من أوزارهم شئیاً»(1)  :« هر کس روش خوبی را پایه گذاری کند، پاداش این کار و پاداش کسانی که به آن عمل می کنند بدون اینکه چیزی از پاداش اینان کاسته شود، از آنِِ اوست و هر کس روش بدی را پایه گذاری کند، گناه این کار و گناه کسانی که به آن عمل می کنند بدون آنکه چیزی از گناه ایشان کاسته شود، از آنِِ اوست». 
ترمذی حدیثی را از پیامبر((ص)) روایت کرده و آن را صحیح دانسته است که آن حضرت می فرمایند:« مَن دلّ علی خیر، فله مثل أجر فاعله»(2)  :« هر کس کار خیری را به دیگری نشان دهد، مثل پاداش کننده‏ی کار را دارد».
همچنین ترمذی از جریر بن عبدالله روایت کرده که گوید: رسول خدا ((ص)) فرمودند:« من سنَّ سنَّة خیرٍ، فاتُّبعَ علیها؛ فله أجر من اتّبعه غیر منقوص من أجورهم شیئاً، و من سنّ سنة شرٍّ، فاتُّبع علیها؛ کان علیها وزره و مثل أوزار من اتّبعه غیر منقوص من أوزارهم شیئاً»(3)  :« هر کس شیوه ی خیری را پایه گذاری کند و از آن پیروی شود، پاداش این کار و مثل پاداش کسانی که از آن پیروی کرده اند بدون آنکه چیزی از پاداش شان کاسته شود از آنِِ اوست و هر کس روش بدی را پایه گذاری کند و از آن پیروی شود، گناه این کار و مثل گناه کسانی که از آن پیروی کرده اند، از آنِ اوست بدون آنکه چیزی از گناه شان کاسته شود». ترمذی گوید: این حدیث حسن صحیح است. این احادیث صراحتاً بیان می دارند که هر کس روش خیری را پایه گذاری کند، کار خوبی کرده است. عبارت:«من سنّ» نشان می دهد که پایه گذاری روش از جانب خدا است، چون آن را مکلف نسبت داده نه به شارع، و اگر منظور پیامبر((ص))«من عمل سنة ثابتة فی الشرع»«هر کس به روش ثابت در شریعت عمل کند»، می بود، نمی فرمود:«من سنّ».
این فرموده‏ی پیامبر((ص)) بر این مطلب دلالت دارد، آنجا که می فرماید:«ما من نفس تقتل ظلماً إلا کان علی ابن  آدم کفلٌ من دمها؛ لأنّه أوّل من سنَّ القتلَ»(4)  :« هیچ کسی نیست که از روی ظلم و به ناحق کشته شود مگر آنکه پسر آدم سهمی از جرم آن را دارد، چون او نخستین کسی بوده که قتل را پایه گذاری کرد». پس لفظ«سنّ» در اینجا بر حقیقت خود حمل می شود، چون این کار تازه ای است که قبلاً پس از وجود آدم علیه السلام در زمین، به آن عمل نمی شد.
همچنین است فرموده‏ی:«من سنّ سنّةً حسنةً»؛ یعنی هر کسی از جانب خودش روش خوبی ابداع کند اما با این شرط که خوب و نیکو باشد. در این صورت پاداش دارد. منظور این نیست که هر کس به سنت و روش ثابتی عمل کند، چون اگر منظور این بود با عبارات:«من عمل بسنّتی» یا «من عمل بسنّة من سنّتی» و مانند آنها از آن تعبیر می کرد؛ همان طور که ترمذی آن را روایت کرده که پیامبر((ص)) به بلال بن حارث گفت:«اعلم»:«بدان». بلال بن حارث گفت: چه بدانم ای رسول خدا؟ فرمود:«اعلم یا بلال»: «ای بلال!بدان». بلال گفت: چه بدانم ای رسول خدا؟ فرمود:«أنه من أحیا سنّة من سنّتی قد أُمیتَت بعدی؛ فإنّ له من الأجر مثل من عمل بها من غیر أن ینقص من أجورهم شیئاً، و من ابتدع بدعةَ ضلالةٍ لا تُرضی اللهَ و رسولَه؛ کان علیه مثل آثام منَ عمل بها لا ینقص ذلک من أوزار النّاس شیئاً»(5)  :«هر کس سنتی از سنت های من که متروک شده، زنده کند، مثل پاداش کسانی که به آن عمل می کنند بدون آنکه چیزی از پاداش شان کاسته شود، دارد و هر کس بدعت ضلالت را ابداع کند که خدا و پیامبرش را راضی نمی کند، مثل گناه کسانی که به آن عمل می کنند بدون آنکه چیزی از گناه شان کاسته شود، دارد». این حدیث حسن است.از انس رضی الله عنه روایت شده که گوید: رسول خدا((ص)) فرمودند:« یا بنیَّ! إن قَدَرتَ أن تصبح و تُمسی لیس فی قلبک غِشٌ لأحدٍ فافعل»:«پسرم!اگر توانستی شب و روز را سپری کنی در حالی که نسبت به کسی کینه ای در دل نداشته باشی، این کار را بکن». سپس به من گفت:«یابنَّی! و ذلک من سنّتی، و من أحیا سُنّتی، فقد أحَبَّنی، و مَن أحَبّنی؛ کان معی فی الجنّة»(6)  :« پسرم! این کار جزو سنت و روش من است و هر کس سنت مرا احیا کند، مرا دوست داشته، و هر کس مرا دوست بدارد، همراه من در بهشت است». این حدیث، حسن است.
پس فرموده‏ی:«من أحیا سنة من سنّتی قدأُمیتَت بعدی» در عمل به آنچه که ثابت شده که سنت است، واضح و روشن است. همچنین عبارت:«من أحیا سنّتی؛ فقدأحبّنی» در سنت های ثابت، واضح و روشن است. اما عبارت:«من سنَّ کذا» چنین نیست؛ چون این عبارت در ابداع عملی تازه که قبلاً نبوده و جزو سنت ثابت نیست، واضح و روشن است.
اما فرمایش پیامبر((ص)) به بلال بن حارث:« من ابتدع بدعة ضلالة» نشان می دهد که بدعت به طور مطلق مذموم و نکوهیده نیست و تنها به این شرط که ضلالت باشد و خدا و پیامبر((ص)) بدان راضی نباشند، نکوهیده است. همه‏ی اینها اقتضا می کند که بدعت اگر ضلالت نباشد، نکوهش و مذمت متوجه آن نمی شود و ابداع کننده‏ی آن گناهی ندارد، در نتیجه به روشی خوب بر می گردد و مشمول وعده به پاداش قرار می گیرد.
دوّم- سلف صالح رضی الله عنهم و در رأس آنان صحابه کارهایی کرده اند که در قرآن و سنت نیامده و خودشان آن را خوب دانسته اند و بر آن اجماع نموده اند. روشن است که امت محمد((ص)) بر گمراهی اجماع نمی کند و تنها بر هدایت و آنچه که خوب و پسندیده است، اجماع می کنند.
مثلاً بر جمع آوری قرآن و نوشتن آن در مصاحف و جمع کردن مردم بر مصحف های عثمانی و دور انداختن دیگر قرائت هایی که در زمان رسول خدا((ص)) معمول بود، اجماع کردند. کارهای از این قبیل زیادند که قابل شمارش نیستند.
سپس عالمان اسلامی در این رأی خوب، از آنان پیروی کردند و احادیث آن بزرگوار را جمع آوری کرده و تدوین نمودند و به رشته تحریر درآوردند. پیش قراولانِ این کار، مالک بن انس است که از همه‏ی سلف صالح، بیشتر تابع و پیرو سنت بوده و بیشتر از همه شان از بدعت به دور بوده است.
البته هر چند کراهیت نوشتن احادیث از صحابه نقل شده، ولی این کار با یه خاطر ترس از اتکا به این کتاب ها و خود را بی نیاز دیدن از حفظ احادیث و به دست آوردن و سراغ گرفتن آن بوده و یا به خاطر ترس از اینکه این کار رأی و نظر شخصی باشد و نقلی از قرآن و سنت نباشد.
سپس بعداً وقتی جامعه‏ی اسلامی دچار ضعف شد و مجتهدان خیلی کم به سراغ احادیث جهت دستیابی به آنها می رفتند، عالمان اسلامی بر تدوین همه‏ی احادیث اتفاق کردند؛ چون ترس داشتند که احادیث پیامبر((ص)) به کلی به بوته‏ی فراموشی سپرده شوند.
لخمی وقتی سخن مالک و دیگران راجع به کراهیت خرید و فروشِ کتاب 