ارد که می فرماید:
«و انّه سیخرج فی امّتی اقوامٌ تتجاری بهم تلک الاهواء کما یتجاری الکَلَب بصاحبه لا یبقی منه عرقٌ و لا مفصلٌ الّا دخله»(22) 
در میان امتم کسان و گروه¬هایی پیدا خواهند شد که هوا و آرزوهای نفسانی در آنها نفوذ خواهد کرد و جریان می‏یابد چنانکه بیماری هاری به فرد سگ گزیده نفوذ می کند، به گونه‏ای که رگ و مفصلی باقی نخواهد ماند که درد و میکروب هاری به آن رسوخ نکند»
این نفی توبه¬ی بدعت گزاران، تمامی آنان را شامل می‏شود. بنابر این بعید نمی نماید که عدّه¬ای از آنان توبه کرده از آنچه انجام داده‏اند و به حق برگردند. چنانکه از عبدالله بن حسن عنبری در مناظره¬ی ابن عباس  با فرقه الحروریه نقل شده است که برعلی(رض) خروج کرده بودند و مناظره¬ی عمر بن عبدالعزیز با برخی از ایشان. امّا آنچه که بیشتر در بحث عدم پذیرش بدعت گزاران مطرح است، اصرار و پافشاری آنان بر بدعت است برای همین است که ما گفتیم بعید است که برخی از آنان توبه کنند؛ زیرا مقتضا و پیام ظاهری حدیث عدم پذیرش و رجوع تمامی آنها به توبه است و در این بیان ـ انشاءالله ـ به طور مفصّل به بحث خواهیم نشست.
علت دوری آنان از توبه این است که پذیرش و عمل به تکالیف شرع بر نفس، بسیار دشوار است و انجام تکالیف، پیکار با نفس است و دور داشتن و راه بستن بر شهوات و این بر نفس انسان بسیار دشوار می‏آید؛ زیرا پذیرش حق دشوار است و نفس امّاره¬ی آدمی، نشاط از چیزی می‏گیرد که موافق طبع اوست نه مخالف آن. بدون شک هر بدعتی ریشه¬ای از هوای نفس در آن وجود دارد، زیرا امور آن به بدعت گزار بر می‏گردد نه به شارع(خدا).
لذا وقتی که دیدگاه و نظر شارع در حکمی بدعتی داخل گردید به حکم پیروی است نه به حکم اصالت آن، همراه با متعلقات دیگر و آن این است که بدعت گزار چاره‏ای جز این ندارد که به شبهه‏ای چنگ یازد و آن را به شارع [یعنی خدا] نسبت دهد و ادعا کند آنچه را او ذکر کرده است مقصود و هدف اصلی شارع است و این گونه هوا و دیدگاه نفسانی او با چنگ یازی به دلیلی شرعی به زعم و پندار واهی او دلیلی شرعی خواهد گردید. پس چگونه برایش خروج از این پندار ممکن می‏شود حال آنکه داعی هوا و بدعت به چیزی چنگ زده است از جنس همان چیزی که دیگران به آن چنگ زده‏اند و آن همان ادلّه¬ی شرعی ممزوج با بدعت است. دلیل بر این ادعا چیزی است که از اوزاعی روایت شده است که گفت: دریافته¬ام هرکس بدعتی ایجاد کند شیطان و پرستش، انیس و دوست او خواهد شد و حالت خشوع و گریه را بر او چیره خواهند کرد تا بدینوسیله شکار [شیطان] شود.
برخی از اصحاب(رض) گفته‏اند: «شیفته ترین افراد برای عبادت فریب خوردگانند» و آنان در این سخن به حدیث حضرت رسول(ص) استناد جسته‏اند که در باب خوارج فرمود:
«یحقر احدکم صلاته فی صلاته و صیامه فی صیامه»
یکی از شما نماز خود را در برابر او [بدعت گزاران و خوارج] و روزه خود را در برابر روزه او حقیر و ناچیز می‏شمارید»
آنچه از اخبار و روایات در باب خوارج و غیر ایشان نقل شده است مؤیّد اهمیت این مطلب است. پس بدعت گزار بر سعی و عبادت خود خواهد افزود تا در دنیا به بلندی مقام، ثروت و دیگر انگیزه‏های شهوانی نایل آید و به واقع بزرگی و احترام بالاترین انگیزه شهوانی در دنیاست. آیا ندیده‏ای که زهّاد و رهبانان چگونه در دَیر و صومعه‏ها، کنج عزلت اختیار کرده‏اند و از تمامی شهوات بریده‏اند و رنج‏های‏شان در برابر عبادات و دوری از شهوات، گریبانگیر ایشان است حال اینکه در دوزخ ابدی خواهند بود.
خداوند بلند مرتبه می‏فرماید:
(وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ(2) عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ(3) تَصْلَى نَارًا حَامِيَةً(4)) الغاشية: ٢ - ٤ مردمانی در آن روز خوار و زبون خواهند بود دائما خواهند کوشید ورنج خواهند کشید به آتش بس سوزان و گدازان دوزخ در خواهندآمد و خواهند سوخت»
و خداوند بلند مرتبه می فرماید:
(قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا(103) الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا(104)) الكهف: ١٠٣ - ١٠٤ 
بگو آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه سازم؟ آنان کسانی هستند که تلاش و تکاپویشان در زندگی دنیا هدر می‏رود و حال اینکه خودشان گمان می‏برند که به بهترین وجه کار نیک می‏کنند.
و این کار جز به سبب سبکی و راحتی نیست که در التزام به امور تعبّدی احساس می‏کنند و نشاطی که به آنان دست می‏دهد، باعث می‏شود که دشواری عبادت بر ایشان آسان بنماید؛ زیرا نفس و درون را هوا و آرزو فرا گرفته است و وقتی برای مبتدع آنچه را بر آن است آشکار شد کم کم [این ابتداع و به تبع آن التزام به عبادت برای نایل آمدن به بزرگی و جاه و مقام] نزد او دوست داشتنی و شیرین می‏شود زیرا او به بندگی شهوات در آمده است و برای آن کار می‏کند و این اعمال را موافق با ادله‏ای می‏بیند که خود بنا کرده است و چیزی نیست که او را از این چنگ یازی و زیاده خواهی باز دارد چون او می‏پندارد اعمال و کردار او بهتر از کار دیگران است و باور و اعتقاداتش بهتر و کاملتر است. آیا بعد از برهانی وافی[اما واهی] جای بحث و سخنی باقی خواهد ماند:
(کَذَلِکَ يُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء) المدثر: ٣١
 و اینگونه خداوند گمراه می‏گرداند هر که را بخواهد و هدایت می کند هرکه را اراده کند.
* [وامّا اینکه گفتیم] از جانب خداوند بر انسانهای بدعت گزار در دنیا خواری و خشم الهی نازل خواهد شد [چیست؟].
این سخن با استناد به سخن پروردگار است که می فرماید:
(إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَکَذَلِکَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ) الأعراف: ١٥٢
آنان که گوساله را معبود خود کردند خشم عظیمی از سوی پروردگارشان ایشان رافرا می‏گیرد و خواری شدیدی در دنیا بدیشان دست می‏دهد کسانی را که هم دروغ بندند این چنین جزا و سزا می دهیم.
تفسیر این آیه از بعضی از سلف پیشتر ذکر گردید و رویکرد آن روشن و آشکار است؛ زیرا کسانی که گوساله را به معبود گرفته بودند بدان وسیله گمراه شدند به گونه‏ای که به پرستش آن روی آوردند [آن هم بدون دلیل] به سبب صدایی که از داخل گوساله [بر اثر وزش باد] می‏شنیدند و به دلیل شبهه‏ای که سامری در دلشان انداخت لذا شبهه و تردیدی در آنان شکل گرفت که به سبب آن از حقی که فرا چنگ شان بود خارج شدند برای این خداوند بلند مرتبه می فرماید: « و کذالک نجزی المفترین: و کسانی را که هم دروغ بندند این چنین جزا و سزا می دهیم». و این جزا در حق ایشان و شبهه کنندگان شمولیت دارد از آن جهت که بدعت ها همگی دروغ و افترا بستن به خداوند‏اند همچنانکه خود در قرآن از آن خبر می‏دهد:
(قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُواْ أَوْلاَدَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُواْ مَا رَزَقَهُمُ اللّهُ افْتِرَاء عَلَى اللّهِ) الأنعام: ١٤٠ 
مسلماً زیان می‏ب