چه که رسول خدا(ص)جمع کرده، فرق می نهند، خواهم جنگید. سپس بعد از آن عمر، دوباره با او سخن گفت، اما ابوبکر به نظر او توجهی نکرد؛ چون از نظر او حکم رسول خدا(ص) راجع به کسانی که میان نماز و زکات فرق نهادند و قصد تغییر دین و احکام دین را داشتند، ثابت بود.
چون پیامبر(ص) فرموده است: « من بدل دینه فاقتلوه »(12)   : «هر کس دین‏اش را تغییر داد، او را بکشید».
قاریان - چه پیران و چه جوانان- طرف مشورت عمر بودند. او کنار کتاب خدا جهت روشن شدن حکم خدا خیلی احتیاط می کرد.
اینها مجموعه ای از سخنانی بود که بخاری در آن باب اظهار داشته بود و مناسب اینجا بود.اینها نشان می دهند که صحابه(رض) اقوال اشخاص را در راه حق نمی گرفتند مگر از آن جهت که اشخاص وسیله هایی جهت رسیدن به حکم خدا باشند نه از آن جهت که دارای پست و مقام و شخصیت و ... هستند. 
ابن مزین از عیسی بن دینار از ابن قاسم از مالک روایت کرده که گوید: هر آنچه که انسان بگوید -هرچند اهل فضل هم باشد- قولی نیست که مورد تبعیت قرار گیرد؛ چون خداوند می فرماید : 
(الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ) الزمر: ١٨
(آن كساني كه به همه سخنان گوش فرا مي‌دهند و از نيكوترين و زيباترين آنها پيروي مي‌كنند)
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) اصل مرفوعی ندارد و تنها به صورت موقوف بر ابن مسعود نقل شده است. نگا : السلسلة الضعیفه شماره 533.
2) تخریج آن از پیش گذشت.
3) سند این حدیث(ضعیف جدا) می باشد که طبرانی در الکبیر(17/17) و قضاعی در مسندالشهاب(2/174) آن را تخریج نموده اند، و آلبانی نیز در ضعیف الترغیب و الترهیب(36/1334) آن را ضعبف دانسته است.‌
4) در معنای این روایت حدیث مرفوعی نقل شده است که چنین می‎فرماید: «إنی أخاف علی امتی من ثلاث: من ذلة عالم، ومن هوی متبع، و من حکم جائر» آلبانی(رح)  در ضعیف الترغیب(36) گفته است: این حدیث (ضعیف جدا) است.
5) إعلام الموقعین: 2/195.
6) بخاری با شماره های: (1517 و 6847) این روایت را تخریج نموده است.
7) بخاری با شماره (4366 و 6856) این حدیث را تخریج نموده است.
8) متفق علیه، بخاری به شماره (182) و مسلم با شماره(905) آن را تخریج نموده‏اند.
9) متفق علیه: بخاری به شماره ی 2927 و 5043 و مسلم به شماره ی 1757 آن را روایت کرده اند.
10) حدیثی صحیح است: احمد در«المسند»351/3 و نسائی در «الکبری» شماره ی 7647 آن را روایت کرده اند، وآلبانی در کتاب «صحیح الجامع» به شماره ی 3467 و «السلسلة الصحیحة» به شماره‏ی 1100 آن را صحیح دانسته است.
11) متفق علیه: بخاری به شماره ی 6935 و مسلم به شماره ی (20) آن را روایت کرده اند.
12) تخریج آن از پیش گذشت. وقتی ثابت شد که تنها حق معتبر است نه اشخاص، پس حق نیز بدون وساطت اشخاص معلوم نمی شود؛ بلکه به وسیله ی اشخاص می توان به حق رسید و آنان راهنمایان راه حق اند.	پـرو واضح است صاحب خرد، به بدی و پلشتی بدعت‎ها از حیث تصور آن، آگاه است زیرا پیروی از آنها خروج از صراط مستقیم و افتادن در چاه گمراهی است. برای تبیین و شرح این مقوله از چند جهت به بررسی می پردازیم:
الف: از دیدگاه نظری و تئوری(استدلالی)
ب: از دیدگاه نقل؛ یعنی قرآن، سنّت، سخنان اصحاب و تابعین
الف: از دیدگاه نظری و تئوری موارد زیر مطرح می شود:
 اول وجه از وجوه نکوهش بدعت از نظرگاه تئوری: در جهان از بدایت تا کنون از طریق تجربه و آزمایش ثابت شده است که عقل و ادراک آدمی نمی تواند مصالح و مفاسد خود را دریابد و آنها را جلب یا دفع کند؛ زیرا مصالح و مفاسد وی از دو حال خارج نیستند یا دنیوی‎اند است یا اخروی.
 امّا در امور دنیوی: عقل، مطلقاً ناتوان از درک مصالح انسان به صورت کافی است، بدین صورت که بتواند سنگ بنای مصالح و منافع اولیه را دریابد یا آن چه را که در طول زمان بر سر راهش قرار می گیرد مشخص سازد؛ به واقع آنچه در گذشته و در آینده، سنگ بنای حیات و سلوک انسان برروی زمین است برخاسته و نشات گرفته از تعالیم الهی است؛ زیرا آدم(ع) از همان هنگام که بر روی زمین قرار گرفت او را تعلیم دادند که چگونه مصالح دنیوی خود را دریابد و جلب کند چون، نمی دانست به مصالح و منافع خود پی ببرد و این مصداق در ذیل این سخن از کلام پروردگار قرار می گیرد که فرمود:
(وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا)البقرة: ٣١ 
سپس به آدم نامهاي (اشياء و خواصّ و اسرار چيزهائي را كه نوع انسان از لحاظ پيشرفت مادي و معنوي آمادگي فراگيري آنها را داشت، به دل او الهام كرد و بدو) همه را آموخت.
این نوع آموزش از جانب خدا به حضرت آدم از نوع آموزش غیر عقلی بوده است. ولی عقول جدا شده از همان اصل اولیه؛ چون به نوعی استدلال رسیده، گمان می برند این موهبت ذاتی است و مستقل از آن فرد است. بعد از آن در طول زمان در اصول اولیه‎ی خداوندی شبهاتی دخیل افتاد و هر اندازه که زمان به درازا کشید این ضعف بیشتر نمایان گشت و آن اصول [ به خاطر نفوذ ضعف و سستی] نتوانسته مصالح و منافع مردم را به خاطر پیدایش آشوبها، هرج و مرج و وجوه مختلف فساد و تباهی تامین کند. و اگر خداوند بر مردم منّت نمی نهاد و رسولانی را به سوی ایشان گسیل نمی داشت حیات و زندگی مردم سامان نمی گرفت و شئون زندگی طبق مصالح و منافع مردم ادامه نمی یافت و این مهم با تامّل در تاریخ گذشتگان و آیندگان آنان کاملا روشن خواهد شد.
امّا مصالح و منافع اخروی مردم: عقل و خرد مردم از درک و وضع اسباب مصالخ اخروی مردم، ناتوان است برای مثال عبادات از مسایلی است کــه عقل نمی تواند آن را دریابد جدای از آگاهی و دانش کاملی که نسبت به آن دارد و از تصوّر و درک قیامت و اینکه آمدنی است و چاره‎ای از آن نیست و آن خانه‎ی پاداش و جزای اعمال است. آنچه عقل در این وادی درک می کند عدم شعور و درک آن است. و نباید فریب مدّعیانی چون فلاسفه را خورد که مدّعی ادراک آخرت انسان‎ها از نظرگاه عقلی هستند، بدون اینکه دیدگاه شرع را مدّ نظر قرار دهند؛ چون ادّعای آنان در مسایل زبانی است بر خلاف واقع مساله؛ زیرا شرایع و فرامین الهی پیوسته از جانب رسولان الهی به مردم ابلاغ شده است و پیامبران پیوسته در جهان بوده‎اند و این سیر روز افزون از حضرت آدم (ع) تا خاتم آن به وسیله‎ی دین اسلام ادامه داشته است. جز اینکه هرگاه این ادیان و شرایع رو به کهنگی و اندراس نهاده‎اند خداوند، یکی از رسولان خود را گسیل داشت تا آنچه را که رو به کهنگی و فرسودگی نهاده است جلا بخشد و آن همان عبودیّت محض خداوندی است.
از زمان شروع شریعت الهی و وحیانی- تا زمان شروع کهنگی و ضعف آن و تا آمدن شریعت بعدی- پاره‎ای از اصول روشن آن باقی مانده است، اما فلاسفه به خواست خود برخی از این اصول را گرفته و پاره‎ای دیگر را رها کرده‎اند و آنها را برحسب عقل و بینش خود دوباره سازی نمودند و این دوباره سازی از نظرگاه عقل است نه شرع. حال آن که واقعیت امر چیزی غیر از این است و عقل، ناتوان از ارائه‎ی چنین رویکردی وحیانی است و ما را به یک اصل مرصوص نمی رساند. در واقع عقل، ما را به اصولی می رساند که از پ