ت و جهت‌های خیریه اسلامی، آغاز نموده و این پلان از چه هنگامی به کار گرفته شد؟

جواب: چون انتشار اسلام با این سرعت بزرگ، امریکا و اروپا را به هراس انداخت، لهذا کلیسا برای مانع‌شدن سازمان‌های اسلامی از فعالیت‌های خیریه آنها، منجمدساختن منابع مالی آنها و محدودساختن کار آنها اقدام کرد.
این پلان از بیست سال قبل آغاز گردیده بود، و ما هم اکنون در مراحل پایانی تطبیق آن و مسدودساختن همه سازمان‌های خیریه که دارای صبغه اسلامی بودند، قرار دادیم، چون این سازمان‌ها نقش بزرگی را در نشر و پخش اسلام، جمع‌آوری مسلمانان بر ضد عملیه تنصیر و برآورده ساختن خواسته‌های فقراء و محتاجان، ایفاء نمودند، آنهم در مرحله‌ای از زمان که سازمان‌های تنصیری و مسیحی مربوط به کلیسا جزء در مناطق فاقه زده و محل حوادث فعالیتی نداشتند، ولی اکنون شمشیر ایالات متحده امریکا بر حکومت کشورهای عربی و اسلامی مسلط است، تا فعالیت‌ها خیریه اسلامی را منجمد سازند.سوال: اگر بگویید که چه چیزی شما را به سوی تغییر عقیده و پذیرفتن اسلام راهنمایی کرد، در حالی که شما مصروف مطالعه انجیل‌ها بودید؟

جواب: سوال مهمی است، انسان اگر هر اندازه در موقف بلندی قرار داشته باشد، وقتی در تلاش و جستجوی خویش در راستای حق و حقیقت جدی و صادق باشد، حتماً روزی آن را درمی‌یابد، ولی این که من چرا عقیده‌ام را تغیر دادم، جواب این سوال شما را از خلال اقوال مسیح (ع) که در انجیل‌های مسیحیان درج شده است، می‌دهم:
در انجیل یوحنا در تصحیح هشتم، پاراگراف چهارم وقتی یهود را به قتل خود (عیسی(ع)) متهم می‌سازند، می‌گوید: «ولی شما اکنون می‌خواهید مرا به قتل برسانید، و من انسانی هستم که با شما در مورد حقی صحبت نمودم که آن را از خداوند استماع نموده بودم» پس مسیح (ع) انسانی است که خداوند (جل جلاله) او را برگزیده و او را موظف به رسانیدن پیغام خداوند به انسان‌ها ساخته است، و او را نبی ساخته است.
به همین دلیل، عیسی (ع) در تصحیح هشتم پاراگراف یا فقره 42 می‌گوید: «اگر خداوند پدر شما می‌بود، پس شما مرا دوست می‌داشتید چون من از جانب (پدر شما) الله فرستاده شده‌ام، و من از جانب شخص خود نیامده‌ام، بلکه مرا الله فرستاده است، پس چرا سخن مرا نمی‌فهمید؟».
بعضی انجیل‌ها در مورد نبوت عیسی (ع) صراحت دارند، چنانچه در انجیل لوقا در تصحیح هفتم در پاراگراف 16 آمده است: «همه را خوف و مجد الله فرا گرفت و گفتند: به راستی که از بین ما نبی عظیمی موظف گردید».
همچنان در انجیل متی، در تصحیح بیست و یکم در فقره یا پاراگراف‌های (9 و 10 و 11) آمده است: «وقتی به یورشلیم (بیت المقدس) داخل شد، همه شهر تکان خورد و گفتند: این کی است؟ و مجموعه‌ای از آنها گفتند: این نبی است که از کوه ناصره و این همه نصوص و اقوال با این ارشاد خداوندی در قرآن عظیم‌الشان، مطابقت دارد که می‌فرماید: ﴿مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ﴾ [المائدة: 75].سوال: اگر لحظه ایرا که در آن تصمیم گرفتید، اسلام بیاورید برای‌مان شرح کنید، و این که چه دست آوردها داشتید؟

جواب: وقتی که تصمیم گرفتم به اسلام بپیوندم، به کلیسا رفتم و از آنها تقاضای رخصتی (تعطیلی) نمودم، تا بتوانم رخصتی را با خانواده‌ام سپری نمایم، آنها از من خواستند که صبر کنم، تا کلیسا مبلغ پنجاه تا صد هزار دالر امریکایی را برایم بدهند، تا بتوانم آن را بر خانواده‌ام به مصرف برسانم، ولی من برای شان گفتم که من به پول شما احتیاج ندارم.
از عایدات کلیسا مبلغ دو میلیون و چهارصد هزار دالر امریکایی و مبلغ سه صدوبیست میلیون جنیه سودانی و دو تعمیر نزد من بود که همه آن را به مسئوول و خزانه‌دار بودجه تنصیر سپردم، و این یک امر بزرگ و غیر مترقبه برای کلیسا بود.
بعد از آن که مدت دو روز را با اعضای خانواده‌ام سپری نمودم، و روی این موضوع (پذیرفتن دین اسلام) به تفکر و مناقشه پرداختم، اعضای خانواده‌ام عبارت اند از خانمم و چهار پسرم که همه ایشان می‌دانستند، من در مورد پیوستن به دین اسلام می‌اندیشم، و وقتی به ایشان گفتم که وقت اعلان اسلام فرا رسیده است، آنها جواب دادند که خودت از ما عالم‌تر هستی، و ما بر خودت اعتماد داریم، تصمیم خودت تصمیم همه ما است، چنانچه بالفعل به یک مسجد نزدیک رفتیم، و اسلام خود را اعلام نمودیم، درست است که من از دیدگاه مادی خساره کردم و اموال زیاد را از دست دادم، ولی از جانب دیگر ایمان و آرامش روحی را بعد از چهل سال که آن را باطل سپری نموده بودم، به دست آوردم، به همین دلیل بود که کلیسا مرا به جنون و دیوانگی متهم کرد، و گفتند که من به مرض روانی مبتلاء گردیده‌ام.اشوک کولن یانگ
منشی اسبق اتحادیه جهانی کلیساها
رازهای پس پرده کلیسا را افشاء می‌سازد

مترجم:
احمد ضیاء رحیمزیسوال: آیا شما برای ایشان ثابت ساختید که نیروی عقلی‌تان را به طور کامل در اختیار دارید، و بعد از بحث و تحقیق و قناعت خویش به اسلام گرویده اید، بعد از آن چه به وقوع پیوست!

جواب: شاید خواست خداوند متعال این بود که من مقارنه و مقایسه بین ادیان را مطالعه کنم، و هدفم این بود که ادیان آسمانی و غیر آسمانی را بشناسم، تا بتوانم جذب و دعوت افراد به سوی عیسویت و نصرانیت را با علم و آگاهی و مطابق منهج و نصاب به پیش ببرم، ولی خواست خداوند چیزی دیگری بود، چنانچه ادیان آسمانی معروف را مطالعه کردم، و ادیان غیر آسمانی چون بودایزم، هندویزم، آتش‌پرستی، آفتاب‌پرستی، شیطان‌پرستی، بت‌پرستی و... را مورد تحقیق و تحلیل قرار دادم و در خلال مرحله تحقیق و تفتیش بار اول حقایقی از اسلام برایم آشکار شد. و از همین جا ساختار دینی من آغاز شد، و افکارم تغیر خوردند، و در یکی از مراحل تحقیق علمی خویش، متیقن شدم که اسلام دین حق است، و درین هنگام بود وقتی که من صدای آذان را می‌شنیدم، جریان صحبت و تدریسم را به احترام ندای الهی متوقف می‌ساختم و درین هنگام من به شخص دارای دو چهره مبدل شده بودم، چهره اول آن که می‌دید اسلام دین حق است، والله ذات یکتا و لا شریک، چهره دوم آن که خود را فریب می‌داد و به مصروفیت خود در اعمال کلیسا ادامه می‌داد، و از اموال کثیر آن سود می‌برد.
و هنگامی که دلچسپی و همدردی من با اسلام بیشتر شد، مجلس راهبان کاردینالات و کشیش‌های کلیسا جمع شدند، نظرشان این بود که من به سوی اسلام تمایل پیدا نموده‌ام، و اینجا بود که شورای کلیساها فشارهای بر من وارد نمودند، و وقتی دین پروسه ناکام ماندند، تصمیم گرفتند تا کار مرا در اتحادیه کلیساها متوقف سازند و فیصله‌ای از اتحادیه کلیساها صادر نمودند مبنی بر این که من دیوانه گردیده‌ام، من به ایشان گفتم: من دیوانه نیستم، بلکه از خداوند واحد، لا شرک پروردگار خویش و پروردگار شما، و پروردگار محمد (ص) و عیسی (ع) می‌هراسم، من از عذاب خداوند می‌ترسم که نتیجه معاینه دکتوران ثابت ساخت که م