 [يونس: 101] بر كسي پوشيده نيست كه تمدن كنوني دنيا و هر گونه ترقيات امروزة بشر همه از همين راه صورت گرفته‌است.

و در دعوت باخلاق – كه بنظر اسلام بعد از مبدأ و معاد حائز درجه اول از اهميت است- و همچنين براي آگاهي ما بفوائد (دين) و دين داري و زيان بي ديني و بد اخلاقي، ما را به مطالعة تاريخ ملل گذشته وادار مي‌كند و بگردش در شهرها و تأمل در عواقب وخيمة رفتار و كردار زشت مردمان بي دين و بداخلاق امر مي‌نمايد ﴿قُلْ سِيرُواْ فِي الأَرْضِ ثُمَّ انظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ المُكَذِّبِينَ﴾ [الأنعام:11](17)، ﴿قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ المُجْرِمِينَ﴾ [النمل: 69](18)، ﴿أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ اللهِ مِن وَاقٍ﴾ [غافر:21](19) شبهه‌اي نيست كه اينها همه از عوامل مهمة تربيت اخلاق فردي و اجتماعي بشمار مي‌آيد و تنها راه كشف اسرار و رموز فلسفة اجتماع مي‌باشد.

گذشته از اينها، قصه هاي چندي نيز براي همين منظور در قرآن تنظيم شده‌است، اين قصه ها – چناچه بدقت بنگريم- بسياري از اسرار اخلاقي و اجتماعي را با عبارت ساده به ما مي‌آموزد و خيلي از نواميس مشكلة اجتماع را براي ما روشن مي‌سازد و در حقيقت هر يك از اينها مي‌تواند بهترين نمونه و سرمشق اخلاقي ما در زندگاني بوده باشد كه ان شاء الله در كتابي كه دربارة تشريح مقاصد قرآن در نظر گرفته ام بنويسم، تمام اين مطالب را بياري خدا خواهم روشن كرد.

خلاصه اسلام – بر خلاف تمام اديان و قوانين موضوعه براي اصلاح و تربيت بشر- دنيا و آخرت را دو چيز جداگانه و غير مربوط بهم نمي‌داند بلكه منظورش اينست كه وضعيت ايندو، بطور كلي پيوسته و متصل بايگديگر است و وضعيت زندگاني انسان در اين دو مرحله نيز كاملا وابسته بهم مي‌باشد يعني: كسي كه در دنيا عمرش را از روي بصيرت و معرفت و با حفظ ميزان تعادل در تمام شئون زندگاني بآخر مي‌رساند و بالاخره در اينجا بطور كلي سالك صراط مستقيم – يا پيرو آئين فطرت- مي‌باشد، البته چنين كسي در آخرت نيز خويشتن را در آغوش سعادت و كامراني جاي خواهد داد، ولي هر آنكه در اينجا دچار جهالت و غفلت و گرفتار شقاوت و گمراهي‌است در روز واپسين نيز گرفتار گمراهي و بدبختي خواهد بود.

 اينست كه در قرآن ناداني و گمراهي در دنيا را، نشانة ضلالت و شقاوت در آخرت قرار مي‌دهد ﴿وَمَن كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً﴾ [الإسراء:72](20). 

از اين جهت است كه در قرآن، به مؤمنين مژدة موفقيت وسعادت در دنيا و آخرت هر دو را مي‌دهد: ﴿أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ. الَّذِينَ آَمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ. لَـهُمُ الْبُشْرَى فِي الحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآَخِرَةِ لَا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴾ [يونس:62-64](21).

ولي بكفار – در چند موضع از قرآن- ذلت و خواري در دنيا و عذاب در آخرت را وعده مي‌دهد ﴿.. لَـهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَـهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴾ [المائدة:41](22).

حالا باي ديد آيا مؤمنين ما حقيقتاً همين طورند كه قرآن مي‌گويد؟ آيا واقعاً داراي جرأت و شهامت هستند؟ و از هيچگونه ناملايم و پيش آمد سوئي محزون و اندوهناك نمي‌شوند؟ نگارنده كه تاكنون با چنين مؤمني بر خورد نكرده‌است!

در قرآن موجبات تزيين و تجمل – بجز آنهائيكه خارج از آداب انسانيت است- و لوازم رفاه و آسايش و وسائل تنعّم و تعيّش و بالاخره هر آنچيز نيكو و پاكيزه‌ايكه در زندگاني بكار ميرود، براي مؤمنين مقرر مي‌كند: ﴿قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ الله الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آَمَنُوا فِي الحَيَاةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآَيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ﴾ [الأعراف:32](23) ولي براي كفار، در دنيا و آخرت عذاب شديد معين مي‌نمايد: ﴿فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَمَا لَـهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ﴾ [آل عمران:56](24).

راستي خيلي جاي تأسف است كه امروز كثافت كاري و بكار بردن هر چيز چركين و زشت در زندگاني، در بين ما از نشانه هاي ايمان گرديده‌است!

در قرآن مؤمنين را بعنوان اينكه پيوسته خواستار حسنه و سعادت دنيا و آخرت هستند معرفي مي‌كند: ﴿فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آَتِنَا فِي الدُّنْيَا وَمَا لَهُ فِي الْآَخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ. وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آَتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآَخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ﴾ [البقرة:200-201](25) ولي كفار را در چند مورد كه در مقام مذمت آنان است بعنوان: ﴿ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ﴾ [الحج:11] ﴿لَـهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ ﴾ [النور:19]، ﴿حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ ﴾ [آل عمران:22] و امثال اينها از عباراتي كه مشعر بر مذلت و بدبختي در دنيا و آخرت آنان مي‌باشد، نكوهش مي‌كند.

از همين روست كه در قرآن مسلمين را بعنوان (امت وسط) و جمعيت معتدل – يا واجد سعادت دنيا و آخرت- معرفي مي‌كند و آنانرا شاهد وحجت، يا مربي و سرپرست ساير جمعيت هاي دنيا قرار مي‌دهد: ﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا ﴾ [البقرة:143].

يعني: ما، شما امت محمد (ص) را (امت وسط) و جمعيت معتدل قرار داديم براي اينكه (شاهد) و حجت بر بشر بوده باشيد و پيغمبر (ص) نيز شاهد و حجت بر شما خواهد بود. توضيح مفاد آيه: ما در تمام احكام و تكاليف راجع به شما تربيت قواي روحي و جسمي و تعمير دنيا و آخرت شما را – با حفظ تعادل و توازن بين آنها- كاملا رعايت كرده ايم و در قرآن جميع حقوق انسانيت (حقوق روح و جسم) را به شما بخشيده، و موجبات سعادت مادي و معنوي را بطور كلي به شما تذكر داده‌ايم؛ خلاصه شما را بوسيلة حضرت ختمي مرتبت (ص) بحد (وسط) و جاده اعتدال انسانيت راه نمائي كرده و بالاخره شما را (امت وسط) و جمعيت معتدل قرار داده ايم.

اينها همه براي اينست كه شما ساير ملل دنيا را: آناني كه از اين حد بيرون رفته راه افراط و تفريط را پيش گرفته‌اند در تحت نظارت و مراقبت خود قرار داده و آنگاه آنانرا براه راست آدمي گري راه نمائي نمائيد و همواره در مقام تربيت و اصلاح مفاسد اخلاقي و اجتماعي شان بر آمده آنانرا بوظائف و حقوق انسانيت آشنا سازيد.

خلاصه شما را براي اين (امت وسط) قرار داده ايم كه شاهد و حجت بر 