جعيين براي اثبات رجعت جز (خبر) دليلي اقامه نكرده، بلكه اصلا جز آن دليلي در دست ندارند، گرچه تمسك بچند آية قرآن و اجتاع منقول هم جسته‌اند، ولي چون معمولا بتوسط احاديثي كه متضمن شرح و تفسير آيات است، متمسك بآيات مي‌شوند، وبدون آن اصلا متوجه بقرآن كريم نمي‌شود، واجماع منقول هم چون از شعب خبر واحد و باصطلاح خبر واحد لبي است؛ از اينرو مرجع آن دو به همان خبر است، ولي ما بشما وعده داده بوديم كه با اينحال با رجعيين مماشات كرده هر يك از آنها را بعنوان دليل علي حده پذيرفته در اطراف هر يك جداگانه بحث كنيم.

در بارة (خبر) چيزي را فروگذار نكرده آنچه كه گفتني بود گفتم، در خصوص قرآن آنچه آياتي كه بآنها متمسك شده‌اند در ذيل همان خبرهائي كه متضمن شرح آنها بوده پس از جواب استدلالشان مبسوطاً در مقام شرح و تفسير آنها بر آمده‌ام، اما راجع به اجماع كه سيد مرتضي ـ بطوريكه مرحوم مجلسي نقل مي‌كند ـ بأن متمسك شده‌است، همه محققين برآنند كه اجماع منقول دليل مستقلي نيست بلكه از اقسام خبر واحد است، بطوريكه آنرا بخبر واحد لبي تعبير مي‌كند، در هر حال جمعي از محققين مانند شهيد ثاني و شيخ مرتضي انصاري وآخوند خراساني و غيره آنرا بطور كلي حتي در مسائل فرعيه كه ادله ظنيه هم در آنها كفايت مي‌كنند حجت نمي‌دانند، چه رسد بمسائل اعتقاديه كه متوقف بر علم و يقين است؛ خلاصه اجماع منقول بر فرض ثبوت حجيتش از ادلة ظنيه‌است، و دليل ظني چنانكه در صفحه 48-52 نوشتم در مسائل اعتقاديه بطور كلي مردود و غير قابل قبول است.

پس از اين مذكورات بخوبي دانسته شده كه رجعت و برگشت مردگان باين دنيا چون بر خلاف اصل ثابت در عالم كون و سنت حتمية خداونداست و بر طبق آنهم هيچگونه دليل عقلي و نقلي در دست نداريم كه ما را وادار باعراض از آن اصل مسلم بكند، از اينرو ناگزيريم كه آنرا جز امري موهوم وبى اصل چيزي ندانيم. 

بلي اين اخبار، گذشته از جنبة مخالفت يا عدم موافقت آنها با قرآن و حكم عقل، چنانچه صحيح بود، ممكن بود كه بگوئيم مراد از رجعت، رجعت آثار و دولت ائمة اطهار است چنانكه سيد مرتضي ـ بطوريكه مرحوم مجلسي از او نقل مي‌كند ـ مي‌گويد "جمعي از اصحاب ما رجعت را تأويل برجعت آثار ودولت ائمه كرده اند" يعني چون عقول و افكار بشر پيوسته در ترقي و تكامل است و بالاخره روزي خواهد رسيد كه اكثريت هر جمعيتي از مردمان عاقل و مفكر تشكيل بشود، البته در آنروز مردم حقايق دين اسلام و اين آئين فطرت و عقل را كه اصلا توجه‌اش عقلا مي‌باشد، كاملا دريافته و بالاخره عظمت ورونق اولية اسلام كه در حقيقت از آثار ائمة كرام است، بحالت اوليه‌اش بر گشته ورجعت مي‌كند.

البته بر هر مسلماني فرض است كه به رجعت باين معني معتقد بوده و همواره منتظر همچو روزي بوده باشد.

در خاتمه به كسانيكه پيرو دين حق و يا در جستجوي آن مي‌باشند درود مي‌فرستم.

و صـلي الله علي سـيدنا محمد و آله الطيِّـبيـن و الطاهريـن.

الهوامش
 (403) مجمع البيان ج1 ص48.
(404) روح المعاني ج1 ص339 ـ 340.
(405) تفسير شيخ محمد عبده ج1 ص322.﴿ بسـم الله الرحمن الرحيم ﴾

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ (ص) الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا، قَيِّمًا لِيُنْذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِنْ لَدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا، مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا.

رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ. رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آَمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآَمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأَبْرَارِ.  رَبَّنَا آَمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ.  رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ.  رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ فِي الأَرْضِ وَلا فِي السَّمَاءِ.  رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ.  رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ.  رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.  رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلا تُحَمِّلْنَا مَا لا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ.  رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ.  رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ.( ديباچه )

تنها چيزيكه مردم امروز را بيعلاقه باسلام نموده و آنان را به لامذهبي سوق مي‌دهد و در عين حال بزرگترين رادع پيشرفت اسلام گرديده‌است، همانا خرافات و موهوماتي‌است كه از دير زماني با حقايق اسلام دست بگريبان و مخلوط شده‌است. چه اسلام كنوني را ؛ اسلامي كه تعاليم اخلاقي و اجتماعي و ديگر مقررات شامخه‌اش متروك مانده و در مقابل يك رشته عادات سخيفه جايگير آن شده‌است، اسلامي كه آن همه خرافات غير قابل قبول و افسانه‌هاي بي سر و ته در تمام شئون وي ريشه دوانده و حقايق برجسته‌اش در زير هزاران پرده‌هاي موهوم مستور مانده‌است، خلاصه اسلامي كه آن صورت زيباي اولية خودرا از دست داده و كنون با صورتي زننده جلوه‌گر آمده‌است! چگونه مي‌توان آنرا بدنياي امروز معرفي نمود؟! چسان ممكن‌است افكار مردم امروز را بچنين آئيني متوجه ساخت؟! شبهه‌اي نيست، دماغ مردمان عصر حاضر ديگر براي قبول آنهمه خرافات حاضر نيست!

بگذريد از يك عدّه مردم سال خورده‌اي كه بحكم عادت يا عوامل ديگر نسبت بدين ابراز علاقه مي‌كنند، مردمي كه در اثر اين انقلابات و تحولات ادبي و اجتماعي امروز چشم و گوش خود را باز نموده تا اندازه‌اي بيدار شده‌اند، جمعيتي كه مفتون مظاهر مدنيت مغرب زمين گشته و افكار نويني در اعماق روحشان جايگير شده‌است، مخصوصاً جواناني كه دماغشان با برهان و منطق آشنا گرديده‌است، چطور مي‌توانند آنهمه خرافات را كوركورانه قبول نمايند؟ بي‌پرده بگويم: يك چنين مذهب آميخته با آنهمه اباطيل با او ضاع كنوني عالم محكوم به فنا و زوال‌است!

يا للاسف! اسلام و اين آخرين قانون آسماني كه با سرعت برق درخت شرك و وثنيت را ريشه‌كَن كرده و انقضاي دورة بت پرستي را با صداي رسائي بعالميان 