ل خبر واحد (اگر چه خبر صحيح باشد) و اجماع منقول، و بالاخره عمل بهر آنچه كه مفيد علم نباشد در كلية مسائل اعتقاديه از معارف خمسه و هر آنچه كه راجع باعتقاد است ممنوع و حرام است.

براي رفع سوء تفاهم لازم مي‌دانم نكته‌اي را ياد آوري كنم: اينكه بين شيعه معمول است كه توده عوام: كساني كه نمي‌توانند در مسائل فرعيه شخصاً اجتهاد كنند بايد از مجتهدين فقه تقليد بكنند، ممكن است اعتراض بشود كه پس تقليد بطور كلي در اسلام حرام نيست؟، در جواب مي‌گوئيم اگر قدري در اين باره دقيق شويم، دانسته مي‌شود كه اين معني در حقيقت تقليد نيست بلكه عبارت از پيروي عالم و خضوع در مقابل علم است، چنانكه علماي بزرگ اماميه عقيده شان اينست كه تقليد در احكام عمليه از باب رجوع جاهل بعالم است، و بطور بداهت از امور فطريه و ارتكازيه بشر است مخصوصاً مرحوم آخوند خراساني در مبحث اجتهاد و تقليد كتاب (كفايه) صريحاً مي‌گويد: «ادله‌اي كه بعضي از علماء براي جواز تقليد در احكام عمليه از قبيل (اجماع و سيره متدينين و اخبار) ذكر كرده‌اند همه مخدوش و قابل مناقشه‌است، عمدة دليلش اين است كه اين معني از باب رجوع جاهل بعالم است كه فطري و ارتكازي بشر است، يعني چون وجوب استنباط احكام عمليه بر هر فرد موجب عسر و حرج، و در نتيجه باعث اختلال نظام اجتماع است لذا بايستي در هر جمعيتي يك نفر متحمل اين زحمت شده و ديگران باو مراجعه بكنند، همان طوري كه حفظ نظام اجتماع همين معني را در ساير علوم و فنوني كه بشر در زندگاني به آنها نيازمند است ايجاب مي‌نمايند». 

الهوامش
(65) علم الاجتماع ج1/ ص92- 96 
(66) يعني مژده بده بندگان مرا: آناني كه مي‌شنوند هر گفتاري را و سپس پيروي مي‌كنند نيكوترين انها را، آنانند كساني كه راهنمائي كرد آنانرا خدا، آنانند فقط صاحبان عقل! 
(67) چون به كفار گفته شود پيروي كنيد آنچه را كه خدا فرستاده، مي‌گويند بلكه پيروي مي‌كنيم آنچه را كه يافته‌ايم بر آن چيز پدران خود را، آيا اينان پيروي پدران مي‌كنند؟ اگر چه پدران ايشان تعقل نمي‌كنند چيزيرا و براه راست راهنمائي نشدند؟
(68) چون به كفار گفته مي‌شود: بيائيد به آنچه كه خدا نازل كرده و بيائيد به نزد پيغمبر، مي‌گويند كفايت مي‌كند ما را آنچه كه يافته‌ايم از پدران خود، آيا بس است ايشان را آنچه كه يافته‌اند از پدران خود؟ اگر چه پدرانشان نمي‌دانستند چيزي را و گمراه بوده‌اند؟ 
(69) كفار وقتي كه كارزشتي را بجاي آورند، مي‌گويند چون ديديم پدران ما اين كارها را مرتكب مي‌شدند و آنانرا باين كارها يافته‌ايم، از اينرو ما نيز مرتكب مي‌شويم، و خداوند نيز ما را باقدام اين كارها امر كرده‌است! باينان بگو: خدا هيچ گاه كسي را امر بانجام كار زشت نمي‌كند، آيا چيزي را كه نمي‌دانيد گفتة خدا و حكم خدا است، آنرا بخدا نسبت مي‌دهيد؟
(70) كفار مي‌كفتند: اگر خدا بخواهد ما ملائكه را پرستش نمي كرديم، اينان طبق اين مقاله خود (علم) ندارند، بلكه از روي تخمين و گمان آنرا مي‌گويند، آيا ما پيش از (قرآن) كتابي بر ايشان فرستاديم كه براي صحت گفتارشان بآن تمسك جويند؟ نه، اينان طبق گذارشان نه برهان علمي دارند و نه دليلي از كتاب آسماني، بلكه مي‌گفتند ما پدران خود را بر طريقه و آئيني يافته ايم كه بآن طريقه راه يافتگانيم. و پيش از تواي محمد (ص) در هيچ قريه پيغمبري نفر ستاديم مگر آنكه توان گران و شهوت رانان آن قريه به پغمبران مي‌گفتند ما پدرانمان را بر طريقه و آئيني يافته ايم كه پيوسته عقايد و آثر شانرا خواهيم پيروي نمود 
(71) مرجع و باز گشت كفار تحقيقاً بسوي دوزخ است، زيرا اينان با اينكه پدرانشان را گمراه يافتند، بدون تأمل و نظر بر آثار آنان پيروي كردند، در صورتي كه پيش از اينان؛ بيشتر پيشيـنيانشان گمراه بوده‌اند. 
(72) يعني پيروي مكن چيزي را كه بدان علم نداري 
(73) ضحي الاسلام ج3/ ص263.
(74) دائره المعارف فريد وجدي ج3/ ص109 .بطور كلي قول, فعل و تقرير پيغمبر و ائمة معصومين را سنه و يا (حديث) مي‌گويند(75) نظر باينكه حديث متضمن بيان مجملات وعمومات و مطلقات قرآن كريم و يك قسمت مهم از احكام جزئية اسلام مي‌باشد از اينرو خيلي ذي قيمت و تقريباً تالي مرتبة قرآن است، مخصوصاً در صدر اسلام در نظر عموم مسلمين بي‌نهايت بااهميت بوده‌است, چنانكه صحابه و تابعين وقتي كه فهم هر آيه براي آنان مشكل مي‌شد و يا در حكمي از احكام اسلام اختلاف مي‌نمودند بهمان احاديثي كه هر يك كم و بيش حفظ بوده‌اند متمسك مي‌شدند، بطوري باين قسمت عنايت داشته‌اند در موقع فتوحات اسلام كه اصحاب در شهرهاي مختلف پراكنده بوده‌اند، چون همه تمام احاديث را حفظ نبوده‌اند لذا هر يك براي استفاده از محفوظات ديگري از محل خود (دمشق يا كوفه) مثلا بمحل ديگري (مكه يا مدينه مصر ياري) مسافرت مي‌كردند؛ (جابر ابن عبد الله انصاري) همين كه مي‌شنود كه (عبد الله بن انيس الجهني) از پيغمبر اكرم حديثي ياد دارد براي اينكه شخصاً آن حديث را از او شنيده باشد فوري شتري خريده و يك ماه تمام طي مسافت مي‌كند تا اينكه خودش را در شام بعبد الله مي‌رساند(76) خلاصه بعد از قرآن مرجعشان در هر امري احاديث نبويه بوده‌است.

اما راجع بتاريخ تدوين حديث، تا كنون مدرك صحيحي بدست نيآمده كه در زمان حضرت رسول (ص) احاديث رسماً مضبوط و مدون شده باشد، در اينكه پيغمبر اكرم كساني را براي جمع و تدوين حديث معين نفرموده بودند، همان طوري كه عده‌اي را بعنوان (كتبة وحي) براي كتابت آيات قرآن تعيين فرموده بودند، مسلم و جاي انكار نيست، معلوم هم نيست كه صحابه خودسرانه اقدام باين امر كرده باشند بلكه بطوري كه از احاديث چندي كه شيعه و سني نقل كرده‌اند، استفاده مي‌شود اصحاب از اين قسمت ممنوع بوده‌اند، از آن جمله اين روايت است كه ابي سعيد خدري نقل مي‌كند: (لَا تَكْتُبُوا عَنِّي وَمَنْ كَتَبَ عَنِّي غَيْرَ الْقُرْآنِ فَلْيَمْحُهُ وَحَدِّثُوا عَنِّي وَلَا حَرَجَ وَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنْ النَّارِ)(77) و بعضي از علماي سلف هم عقيده دارند، براي اينكه احاديث با قرآن مشتبه نشود اساساً اصحاب ممنوع از نوشتن حديث بوده‌اند.

بله، روايتي كه در صحيح بخاري نقل گرديده و هم چنين حديثي كه از عبد الله بن عمرو بن العاص روايت شده ‌استفاده مي‌شود كه عبد الله و دو سه نفر ديگر هر چه را كه از حضرت رسول (ص) مي‌شنيدند مي‌نوشتند(78) بر فرض اينكه اين دو روايت قابل تصديق باشد مسلماً اين قسمت در زمان حضرت، رسميت پيدا نكرده بود يعني آن طور نبود كه جميع احاديثي كه صحابه و تابعين محفوظ بوده‌اند رسماً در صحيفه هاي مخصوصي جمع و ضبط شده باشد، خلاصه بعد از رحلت پيغمبر اكرم جز يك كتاب مدون آسماني (قرآن) و يك سلسة احاديث غير مدونه كه صحابه محفوظ بوده‌اند چيز ديگر در بين مسلمين نبوده‌است، حتي خلفا هم هيچ يك تدوين احاديث را رسميت نداده بودند، بلكه شايد اصلا براي آنان ميسر ن