علمي نيست بلكه اختلافي است سياسي كه جنبه علمي به آن داده شده است. و بنيانگذار اين اختلاف عبدالله بن سبا مي باشد. (1) او براي نابودي نظام خلافت و براي فروپاشي همبستگي و يكپارچگي مسلمين، عقيده امامت را وضع كرد و اساس آن را، محبت علي رض و امامت بلافصل ايشان قرار داد. به همين جهت، شيعه اكنون هم، دانسته يا ندانسته براي اثبات مذهب خود، تمام كوشش خود را صرف اين امر مي كند كه به نحوي، امامت بلافصل علي رض ثابت شود. و چون امامت بلافصل علي رض بدون انكار خلافت سه خليفه راشد اول ابوبكر صديق رض، عمر فاروق رض، عثمان رض) ثابت نمي گردد شيعه با تمام قوا مي كوشد تا سه خليفه راشد اول را بي لياقت، نااهل و فاقد شرايط براي امر خلافت معرفي كند و تا مي تواند نسبت به خلفاي ثلاثه (و ياران و پيروان ايشان) عيب بتراشد تا بدين وسيله ادعاي امامت بلافصل علي رض صحيح گردد. ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا.
.......................
(1) تاريخ مذهب شيعه، تحفه اثنا عشريه، منهاج السنه لابن تيميه و ديگر كتب در اين موضوع.دلايل شيعه براي اثبات امامت بلافصل علي رض را در آينده نقل خواهيم كرد. هر خواننده بي طرفي پس از مطالعه آنها، به آساني مي تواند نتايج ذيل را اخذ نمايد:
1-	از تمام آياتي كه شيعه در اين باره از قرآن كريم استدلال مي كند يك آيه هم اين معني را ثابت نمي كند. روش مؤلفين شيعه اين است كه آيه اي از قرآن مجيد را مي گيرند كه در آن نه نامي از امامت است و نه نشاني از علي رض. پس از آن، روايتي از خود نقل مي كنند روايتي كه در هيچ يك از كتب معتبر حديث وجود ندارد. يا در كتب خودشان مذكور است يا روايت كرده راويان خودشان مي باشد. پس از نقل روايت، ادعا مي كنند كه ببينيد از اين آيه، اين عقيده به اثبات رسيد. چنانچه در هيچ يك از آياتي كه آنان براي مسئله امامت بلافصل علي رض پيش كرده اند اين مسئله مذكور نيست، و نه از سياق و سباق آن آيه، اشاره اي به اين طرف شده است. آري، پس از نقل آن آيه، با ذكر روايات مزعومه و خود ساخته خود، مي كوشند تا حرف خود را به قرآن نسبت بدهند.
2-	روش استدلال شيعه از احاديث به دو صورت است:
الف – از احاديثي استدلال مي كنند كه در كتب متداول و معتبر حديث وجود ندارد؛ بلكه يا در كتب منصفين شيعه يافت مي شود يا اگر راوي سني آن را نقل كرده باشد با استناد به راويان شيعه نقل كرده است. بديهي است كه استدلال شيعه از روايات بي اعتبار يكطرفه چگونه ممكن است كه درست باشد؟
ب – و يا  از احاديثي استدلال مي كنند كه در كتب متداول حديث وجود دارد و به اعتبار سند،  نيز در درجه صحيح يا حسن قرار دارد.اما  اينها احاديثي هستند كه در آنها فضائل و مناقب علي رض، بيان شده است. و شيعه از اين احاديث صحيح فضائل و مناقب به اين گونه استدلال مي كند كه وقتي به طور يقين علي رض داراي چنين فضائلي هستند پس بطور حتم ايشان مستحق امامت بلافصل مي باشند. اما اين روش استدلال شيعه، چيزي جز مغالطه سطحي نيست. چرا كه تا جايي كه مربوط به فضائل و مناقب بيشمار حضرت علي رض مي شود – خوارج را بگذار كه منكرش باشند – خوشه چيني از اهل سنت و جماعت اين فضائل علي رض را انكار نمي كند بلكه اين فضائل را با دل و جان مي پذيرند،و به نشر و تبليغ آن مي پردازند، آنها را مي خوانند و به ديگران تدريس مي كنند و به نسلهاي آينده مي رسانند. بنابراين هيچ اختلافي در ثبوت فضائل براي علي رض وجود ندارد. اهل سنت از گروه شيعه در مورد فضائل سيدنا حضرت علي رض دليل نمي طلبد بلكه ذخيره صحيح و مستند فضائل را كه اهل سنت در مقابله با خوارج جمع كرده شيعه از آنها بطور كلي تهي دامن است.
بلكه فراتر از آن، اهل سنت منكر امامت به وقت خود علي رض هم نيستند. آنها با جان و دل قبول دارند كه علي رض شخصيت والا صفات، مزين به تمام فضائلي هستند كه  در احاديث صحيح بيان شده است و اينكه علي رض از ابتدا اهليت و صلاحيت براي اين امامت داشتند كه بالاخره مجبور شدند مسئوليت آن را بطور خليفه راشد چهارم به دوش بگيرند. اين چيز ديگر است كه در ابتداء، كساني بودند كه نسبت به ايشان، از اهليت و صلاحيت بيشتري برخوردار بودند. و به همين خاطر عملاً آنان جلوتر از علي رض خليفه شدند. اهل سنت بر اين باور است كه علي رض، زماني كه در حيات طيبه حضرت رسول اكرم ص خدمات بزرگ ديني انجام مي دادند اهليت و صلاحيت براي اين امامت داشتند و آن هنگام هم كه وقتي ايشان در دوران خلافت ابوبكر صديق رض، و عمر فاروق رض و عثمان رض با آنان بيعت كردند، از علم، فضل، كرم و شجاعت خويش، امت را مستفيض مي گردانيدند.
به همين خاطر بايد اين مطلب به شدت در اذهان جا بيافتد كه اهل سنت نه منكر فضائل علي رض هستند و نه منكر صلاحيت ايشان براي امامت و قيادت. آري، اهل سنت عقيده بي بنياد و بي اساس امامت بلافصل علي رض را غلط و نادرست مي داند. عقيده اي بي اساس كه شيعه قائل به آن است. چرا كه عقيده امامت بلافصل علي رض نه تنها بي اساس است بلكه بر خلاف واقع مي باشد. شيعه در تأييد موقف خود، احاديث معتبري را كه پيش مي كند در آنها يا ذكر فضائل و مناقب حضرت علي رض است يا ذكر اهليت و لياقت ايشان؛ اما در هيچ يك از آن احاديث، نام و نشاني از امامت بلافصل نيست.
پس از بررسي كوتاه در دلايل شيعه، اينك دلايلي را متذكر مي شويم كه شيعه از آنها بر امامت بلافصل استدلال جسته است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:17.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:18.txt">آيه اول</a><a class="text" href="w:text:19.txt">آيه دوم:</a><a class="text" href="w:text:20.txt">آيه سوم:</a></body></html>آياتي كه از آنها نويسندگان شيعه مثلاً عالم مشهورشان محمد باقر مجلسي در تأليف فارسي خود «حق اليقين في اصول الدين»، السيد الاكبر عبدالله شبر در كتاب عربي خود «حق اليقين في معرفه اصول الدين» و خميني در نوشته فارسي خود «كشف الاسرار»، بر امامت بلافصل علي رض استدلال كرده اند همان آياتي هستند كه ما در بيان نكته اول از منابع استدلالي شيعه بازگو كرديم. نظري دوباره به اين آيات بيفكنيد كه آيا در آيه اي سخن از امامت بلافصل علي رض به ميان آمده است؟ نويسندگان شيعه، بيشتر توانايي خود را بر سه آيه از آيات مذكوره صرف مي كنند. بدين دليل ما هم درباره اين سه آيه، مطالب واضحي را كه قابل فهم همگان باشد يادآوري مي كنيم: [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَاليَوْمِ الآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا ]{النساء:59}  			        

اين آيه و ترجمه آن پيشتر گذشت و درباره مصداق لفظ «اولي الامر» در اين آيه، ضمن نكته اول، شرح داديم. اگر دوباره به آن مراجعه كنيد بهتر خواهد بود. خصوصاً در تفسير اين، فرموده علي رض پايان دهنده تمامي مناقشات و جدلها است.
و اما روايتي كه نويسنده شيعه در ضمن اين آيه نقل كرده و از آن ثابت كرده كه مراد از «او