ِ عَلَى الصَّدقَةِ ، فَلَمَّا قَدِمَ قال: هَذَا لَكُمْ، وَهَذَا أُهدِيَ إِلَيَّ فَقَامَ رسولُ اللَّه صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم على الْمِنبر، فَحمِدَ اللَّه وأَثْنَى عَلَيْه، ثُمَّ قال: « أَمَّا بعْدُ فَإِنِّي أَسْتعْمِلُ الرَّجُلَ مِنْكُمْ على الْعمَلِ مِمَّا ولاَّنِي اللَّه، فَيَأْتِي فَيَقُول: هَذَا لَكُمْ، وَهَذَا هَدِيَّةٌ أُهْدِيَت إِلَي، أَفَلا جلس في بيتِ أَبيهِ أَوْ أُمِّهِ حتَّى تأْتِيَهُ إِنْ كَانَ صادقاً، واللَّه لا يأْخُذُ أَحدٌ مِنْكُمْ شَيْئاً بِغَيْرِ حقِّهِ إلاَّ لَقِيَ اللَّه تَعالَى ، يَحْمِلُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ، فَلا أَعْرفَنَّ أَحداً مِنْكُمْ لَقِيَ اللَّه يَحْمِلُ بعِيراً لَهُ رغَاء، أَوْ بَقرة لَهَا خُوار، أَوْ شاةً تيْعَرُ ثُمَّ رفَعَ يَديْهِ حتَّى رُؤِيَ بَياضُ إبْطيْهِ فقال: « اللَّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتُ » ثلاثا، متفقٌ عليه.

209- از ابو حميد عبد الرحمن بن سعد ساعدی رضی الله عنه روايت شده که گفت:
پيامبر صلی الله عليه وسلم مردی از قبيلهء ازد را که ابن لتيبه نام داشت، مأمور جمع آوری صدقات نمود و چون آمد، گفت: اين مال از شما است و اين برايم بخشش داده شده است. رسول الله صلی الله عليه وسلم  به منبر برآمده بعد از حمد و ثنای خداوند فرمود:
اما بعد، پس من طبق وظيفه ای که دارم، يکی از شما را بوظيفه ای می گمارم، او می آيد و می گويد: اين مال از شما است و اين برايم بخشش داده شده است. اگر درست می گويد، چرا به خانهء پدر يا مادرش ننشست تا اين هديه بوی برسد؟ بخدا هيچ يک از شما چيزی را بدون حقش نمی گيرد، مگر اينکه با خدا بحالتی روبرو می شود که آن را بر دوش دارد، پس نبينم يکی از شما را که با خدا ملاقی شود، در حاليکه شتر و گاو و گوسفندی را بر دوش دارد که هر کدام از آنها آواز می نمايد صدا می کند، سپس دستهايش را بالا نمود، طوری که سفيدی بغل شان ديده شد و فرمود: بار خدايا آيا رساندم آيا تبليغ نمودم؟ و اين سخن را سه بار تکرار فرمود.

6- وَعَنْ أبي إِسْحَاقَ سعْدِ بْنِ أبي وَقَّاصٍ مَالك بن أُهَيْبِ بْنِ عَبْدِ مَنَافِ بْنِ زُهرةَ بْنِ كِلابِ بْنِ مُرَّةَ بْنِ كعْبِ بنِ لُؤىٍّ الْقُرشِيِّ الزُّهَرِيِّ رضِي اللَّهُ عَنْهُ، أَحدِ الْعَشرة الْمَشْهودِ لَهمْ بِالْجَنَّة ، رضِي اللَّهُ عَنْهُم قال: « جَاءَنِي رسولُ الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يَعُودُنِي عَامَ حَجَّة الْوَداعِ مِنْ وَجعٍ اشْتدَّ بِي فَقُلْت: يا رسُول اللَّهِ إِنِّي قَدْ بلغَ بِي مِن الْوجعِ مَا تَرى ، وَأَنَا ذُو مَالٍ وَلاَ يَرثُنِي إِلاَّ ابْنةٌ لِي، أَفأَتصَدَّق بثُلُثَىْ مالِي؟ قَالَ: لا، قُلْت: فالشَّطُر يَارسوُلَ الله؟ فقال: لا، قُلْتُ فالثُّلُثُ يا رسول اللَّه؟ قال: الثُّلثُ والثُّلُثُ كثِيرٌ  أَوْ كَبِيرٌ إِنَّكَ إِنْ تَذرَ وَرثتك أغنِياءَ خَيْرٌ مِن أَنْ تذرهُمْ عالَةً يَتكفَّفُونَ النَّاس، وَإِنَّكَ لَنْ تُنفِق نَفَقةً تبْتغِي بِهَا وجْهَ الله إِلاَّ أُجرْتَ عَلَيْهَا حَتَّى ما تَجْعلُ في امْرَأَتكَ قَال: فَقلْت: يَا رَسُولَ الله أُخَلَّفَ بَعْدَ أَصْحَابِي؟ قَال: إِنَّك لن تُخَلَّفَ فتعْمَل عَمَلاً تَبْتغِي بِهِ وَجْهَ الله إلاَّ ازْددْتَ بِهِ دَرجةً ورِفعةً ولعَلَّك أَنْ تُخلَّف حَتَى ينْتفعَ بكَ أَقَوامٌ وَيُضَرَّ بك آخرُونَ. اللَّهُمَّ أَمْضِ لأِصْحابي هجْرتَهُم، وَلاَ ترُدَّهُمْ عَلَى أَعْقَابِهم، لَكن الْبائسُ سعْدُ بْنُ خـوْلَةَ « يرْثى لَهُ رسولُ الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم» أَن مَاتَ بمكَّةَ » متفقٌ عليه.
6- از ابی اسحاق سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه، وی يکی از ده ياريست که به بهشت نويد داده شده است، روايت است که فرمود:
به دنبال بيماری سختی که در حجة الوداع به آن مبتلا شده بودم، پيامبر صلی الله عليه وسلم به عيادتم آمدند، خدمت شان عرض کرده گفتم: ای رسول خدا، خود مشاهده می کنيد که چقدر بيماری بر من فشار آورده و من مرد ثروتمندی هستم و بجز يک دختر وارثی ندارم،آيا اجازه می فرمائيد که 3/2 مالم را صدقه بدهم؟
 فرمود: خير! گفتم: نصف آنرا چطور؟
 فرمود: نه.
 گفتم: 3/1 حصهء مالم را چطور؟
 فرمود: بلی. 3/1 حصهء مالت را صدقه بده. 3/1 حصه هم زياد است يا فرمود هنگفت است. همانا اگر تو ورثه ات را، غنی بگذاری، بهتر از آنست که آنها را فقير و نيازمند ترک کنی،که دست شان بسوی مردم دراز باشد. تو هيچ مصرفی بمنظور رضای الهی انجام نمی دهی، مگر اينکه ثواب آن را در می يابی، حتی لقمه ای را که در دهن همسرت میگذاری.
گفت: عرض کردم يا رسول الله، آيا بعد از دوستانم می مانم يا چطور؟
فرمود: که تو بعد از ايشان نمی مانی، در حاليکه عملی انجام می دهی تا رضای الهی را دريابی مگر اينکه بر مقام و منزلتت افزوده می شود و شايد تو بمانی تا برخی از تو نفع برند و برخی ديگر "کفار" از تو زيان ببينند، سپس فرمود: خدايا، هجرت اصحابم را قبول بفرما و آنان را به گذشتگان شان باز مگردان، ولی بيچاره سعد بن خوله است، گويی پيامبر صلی الله عليه وسلم در بارهء او اظهار اندوه می نمايند زيرا او به مکه وفات يافته بود.
ش: ابن حجردر فتح الباری می گويد: آنان دوست نداشتند در سرزمينی که بخاطر خدا از آن هجرت کرده اند اقامت نمايند، از اين جهت سعد ترسيد که مبادا در آن بميرد و رسول الله صلی الله عليه وسلم از مردن سعد بن خوله در آن ابراز اندوه فرمود.
و اين حديث دليل است بر اينکه وصيت به زياده از 3/1 مال جواز ندارد، و هم نيکو بودن واستحباب عيادت بزرگ از پيروانش و تشويق بر صلهء رحم از آن دريافت می گردد. (مترجم)
7- وَعَنْ أبي هُريْرة عَبْدِ الرَّحْمن بْنِ صخْرٍ رضي الله عَنْهُ قال: قالَ رَسُولُ الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: «إِنَّ الله لا يَنْظُرُ إِلى أَجْسامِكْم، وَلا إِلى صُوَرِكُم، وَلَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ وَأَعمالِكُمْ » رواه مسلم.
7- از ابو هريرة عبد الرحمن بن صخر رضی الله عنه روايت است که گفت:
آنحضرت صلی الله عليه وسلم فرمود: همانا خداوند به پيکرها و چهره های شما نمی نگرد، بلکه به دلهای شما می نگرد.
ش: اين حديث دلالت می کند بر اينکه انسان از نيت و عمل خويش مورد باز پرس قرار می گيرد، از اينرو لازم است نيت خويش را خالص برای خدا ساخته و عمل خويش را مطابق احکام خدا و رسولش صلی الله عليه وسلم عيار سازد.
8- وعَنْ أبي مُوسَى عبْدِ اللَّهِ بْنِ قَيْسٍ الأَشعرِيِّ رضِي الله عنه قالَ: سُئِلَ رسول الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم عَنِ الرَّجُلِ يُقاتِلُ شَجَاعَةً ، ويُقاتِلُ حَمِيَّةً ويقاتِلُ رِياء، أَيُّ ذلِك في سَبِيلِ اللَّهِ؟ فَقَالَ رسول الله صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « مَنْ قاتَلَ لِتَكُون كلِمةُ اللَّهِ هِي الْعُلْيَا فهُوَ في سَبِيلِ اللَّهِ » مُتَّفَقٌ عليه
8- از ابو موسی عبد الله بن قيس اشعری رضی الله عنهما روايت است که گفت:
 از آنحضرت صلی الله عليه و