م می بینیم که هر گروهی به آن استدلال و استناد می کند خوارج به احادیث زیر استدلال می کنند.
«لا تزال طائفة من أمتی ظاهرین علی الحق حتی یأتی أمر الله »
«پیوسته گروهی از من به حق آشکار هستند تا اینکه فرمان خدا آید».
 در روایتی دیگر آمده است: «لا یضرهم خلاف من خالفهم »(3) 
«اختلاف کسانی که با آنان مخالفت می کنند به آنان زیانی نمی رساند».
«من قتل دون ماله فهو شهید»(4)  «هر کس به خاطر دفاع از مالش کشته شود شهید است».
قصاص کننده به این احادیث استناد می نماید: 
«علیکم بالجماعة فإن یدالله مع الجماعة»(5) 
«بر شما باد که با جماعت باشید، زیرا دست خدا با جماعت است».
«من فارق الجماعة قید شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه »(6) 
«هر کس به اندازه یک وجب از جماعت جدا شود ریسمان اسلام را از گردنش پاره کرده است».
«کن عبدالله المقتول و لا تکن عبدالله القاتل»(7) 
«بنده ی مقتول خدا باشید و بنده قاتل خدا نباشید».
فرد مرجئی به این حدیث استدلال می کند : 
«من قال لا اله الا الله مخلصا فهوفی الجنة وإن زنی و إن سرق»(8) 
«هر کس لا اله الا الله بگوید داخل بهشت می شود هر چند زنا کند و هر چند دزدی کند».
فرد مخالف عقیده اش به این حدیث استناد می نماید .
«لا یزنی الزانی حین یزنی و هو مؤمن»(9) 
«زنا کار موقع زنا زنا نمی کند در حالی که مؤمن است ».
شخص قدری جهت اثبات عقیده ی خویش به آیه : 
(فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا ) الروم: ٣٠ و به این حدیث استدلال می کند: 
«کل مولود یولد علی الفطرة حتی یکون أبواه اللذان یهودانه أو ینصرانه او یمجسانه»(10) 
«هر فرزندی بر اساس فطرت متولد می شود تا اینکه پدر و مادرش او را یهودی یا نصرانی یا مجوسی  می گردانند».
فرد اهل تفویض به آیات (وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا(7) فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا(8)) الشمس: ٧ - ٨ 
‏ و سوگند به نفس آدمي،  و به آن كه او را ساخته و پرداخته كرده است (و قواي روحي وي را تعديل،  و دستگاههاي جسمي او را تنظيم نموده است) ! ‏* ‏ سپس بدو گناه و تقوا را الهام كرده است (و چاه و راه و حسن و قبح را توسّط عقل و وحي به او نشان داده است) . ‏
و به این حدیث استدلال می کند: 
«اعملوا فکل میسر لما خلق له »(11) 
«کار کنید چون هر کاری برای آنچه که برایش آفریده شده میسر شده است».
رافضی ها جهت اثبات عقیده زشت خود به این فرموده پیامبر (ص) استناد می کنند : 
«لیردن الحوض أقوام ثم لیختلجن دونی فأقول یا رب أصحابی أصحابی فیقال انک لا تدری ما أحدثوا بعدک، انهم لم یزالوا مرتدین علی أعقابهم منذ فارقتهم .»(12) 
«افرادی به کنار حوض کوثر می آیند سپس ناگهان ا زمن دور کرده می شوند پس می گویم: ای پرورگار من، یارانم، یارانم. گفته می شود : نمی دانی پس از تو چه کار کردند؟ آنان از وقتی که از ایشان جدا شدی پیوسته مرتد و به عقب برگشتند ».
رافضه درباره امامت علی و مقدم بودن او در خلافت بر سایر خلفای راشدین به این احادیث استدلال می کنند : 
« أنت منی بمنزلة هارون من موسی غیر أنه لا نبی بعدی »(13) 
«تو به نسبت من به منزله ی هارون به نسبت موسی هستی با این تفاوت که پس از من هیچ پیامبری نخواهد بود».
« و من کنت مولاه،  فعلی مولاه »(14) 
«هر کس که من دوست او بوده ام علی هم دوست اوست» .
مخالفانشان به مقدم بودن ابوبکر و عمر بر علی به این احادیث استدلال می کنند : 
« اقتدوا باللذین من بعدی: ابی بکر و عمر»(15) 
«به دو نفری که پس از من می آیند یعنی ابوبکر و عمر اقتدا کنید».
« یأبی الله و المسلمون إلا ابابکر»(16) 
«خدا و مسلمانان ابا می کنند که کسی جز ابوبکر جانشین پیامبر (ص) باشد».
همه فرقه ها به زعم خود،  خود را جزو فرقه ناجیه می دانند. وقتی چنین است بر کسی که ابتدا به این قضیه نگاه می کند مبهم است که آنچه که پیامبر (ص) و یارانش بر آن بوده اند چیست. خوب معلوم است که امکان ندارد مذهب این گروه ها به مقتضای این ظواهر باشد چون این ظواهر با هم تناقض و تضاد دارند و جمع در آنها تنها زمانی امکان دارد که برخی از این روایات اصل قرار داده شوند و از طریق تاویل برخی دیگر به آن اصل ارجاع داده شوند .
این چنین هم کردند هر کدام از این فرقه ها به برخی از این ادله تمسک می جوید و دیگر ادله را به آن باز می گرداند و به وسیله ترجیح و آنها را بی اعتبار می داند و به آن عمل نمی کند اگر د رحوزه امور ظنی باشند که ترجیح در آنها درست است یا گمان می کند که اصل این ادله که دیگر ادله به آن بازگردانده می شوند قطعی است و ادله مخالف آن ظنی هستند در نتیجه با هم تعارض ندارند و ادله قطعی بر ادله ظنی ترجیح داده می‎شوند.
روش صحابه ((رض)) در زمان های گذشته روشن بود اما اختلاف نظرها در هر نوعی از اتواع علوم شرعی به وجود آمد، پس مراجعه به طریقه ای که همه اتفاق نظر دارند بر اینکه آن طریقه صحابه است امکان ندارد؛ چون اتفاق بر آن با وجود قصد به سوی اختلاف محال است . 
این موض گیری مشمول این فرموده خداوند است : 
(وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ(118) إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ (119)) هود: ١١٨ - ١١٩ 
ولي (خدا مردمان را مختار و با اراده آفريده و) آنان هميشه (در همه چيز،  حتّي در گزينش دين و اصول عقائد آن) متفاوت خواهند ماند * (مردمان بنا به اختلاف استعداد،  در همه‌چيز حتي در ديني كه خدا براي آنان فرستاده است متفاوت مي‌مانند) مگر كساني كه خدا بديشان رحم كرده باشد (و در پرتو لطف او بر احكام قطعي الدلاله كتاب خدا متّفق بوده،  هرچند در فهم معني ظنّي الدلاله آن كه منوط به اجتهاد است،  اختلاف داشته باشند) و خداوند براي همين (اختلاف و تحقّق اراده و رحمت) ايشان را آفريده است.
دقت کنید که چگونه اتفاق نظر عادتا محال است تا عقل صحت فرموده خدا را تصدیق کند .
خلاصه تعیین این فرقه ناجیه در زمان ما دشوار است و با این وجود باید خوب در آن دقت و تامل کرد و مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد؛ چون نکته ی باریک این نوشتار است پس باید به تناسب آنچه که خدا توفیق داده توجه و اهتمام بیشتری به این موضوع کرد. از آنجا که این موضوع مقتضی سخنان زیادی است سخن درباره ی آن را به بابی دیگر ارجاع دادیم و به طور جداگانه در آن بیانش می کنیم ؛چون این مکان جای بیان آن نیست. 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) تخریج آن قبلا آورده شد.
2) تخریج آن از پیش گذشت.
3) بخاری شماره 71 و مسلم به شماره 1037 آن را روایت کرده اند.
4) متفق علیه: بخاری به شماره 2348 و مسلم به شماره 141 آن را روایت کرده اند.
5) طبرانی در «المعجم الکبیر» 12/447 روایتش کرده و هیثمی در المجمع 5/393 گوید: طبرانی آن را با دو اسناد روایت کرده که راویان یکی از این دو اسناد راویان صحیح اند جز مروزق آزاد شده ال طلحه که ثقه است.
6) حدیثی صحیح است: ابوداود به شماره 4758 و ابن ابی عاصم در السنه به شماره 892 هر دو از طریق روایت ابوذر (رض) آن را روایت کرده ند و آلبانی آن را صحیح دانسته است.
7) احمد در ((المسند)) 5/292 و حاکم در ((المستدرک )) 4/562 آن را روایت کرده اند و هیثمی د