 مواردی که به آنان امر شده بود، اجتهاد کردند؛ مثل اختلاف نظر ابوبکر و عمر و علی و زید بن ثابت در قضیه‏ی جد به همراه مادر میت؛ گفته‏ی عمر و علی در مادران فرزندان؛ اختلاف نظر صحابه راجع به ارث مشترکه؛ اختلاف شان راجع به طلاق قبل از ارتباط زنا شویی، اختلاف شان در معاملات..... و دیگر مواردی که در آن اختلاف نظر داشتند، و برادری اسلامی  میان شان همچنان پابرجا بود. وقتی هواهای هلاک کننده که رسول خدا(ص) مسلمانان را از آن برحذر داشت، به وجود آمد و دشمنی ها پیدا شد و انسان ها گروه گروه شدند، تفرق و چنددستگی و حزب گرایی به وجود آمد. این امر نشان می دهد که گروه گرایی و تفرق از بدعت های تازه به وجود آمده است که شیطان بر دهان دوستانش القا کرده است».
وی می افزاید: « پس هر مسأله ای که در اسلام روی داده و علما درباره اش اختلاف نظر داشته باشند و این اختلاف نظر، دشمنی و کینه توزی و جدایی در میان شان به وجود نیاورد، می دانیم که این مسأله از مسائل اسلام است، و هر مسأله ای که روی دهد و دشمنی و کینه توزی و از هم پشت کردن و قطع رابطه را به وجود آورد، می دانیم که آن مسأله در دین هیچ جایگاهی نداشته و ارتباطی با دین ندارد، و همان چیز است که مورد نظر رسول خدا(ص) در تفسیر آیه است.
و آن حدیثی است که از عایشه(رض)روایت شده که گوید:  رسول خدا (ص) فرمود: « ای عایشه! آیه ی (إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَکَانُواْ شِيَعًا) الأنعام: ١٥٩، چه کسانی اند؟ گفتم: خدا و پیامبرش بهتر می دانند. فرمود: «هم أصحاب الأهواء و أصحاب البدع و أصحاب الضلالة من هذه الأمة....»(2) : «آنان، صاحبان هوا و صاحبان بدعت ها و صاحبان گمراهی از میان این امت هستند...».
وی افزود: پس بر هر عاقل دینداری واجب است از آن دوری کند. دلیل آن، این فرموده‏ی خداوند است:(وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا) آل عمران: ١٠٣« و نعمت خدا را بر خود به ياد آوريد كه بدان گاه كه (براي همديگر) دشمناني بوديد و خدا ميان دلهايتان (انس و الفت برقرار و آنها را به هم) پيوند داد،  پس (در پرتو نعمت او براي هم) برادراني شديد ». 
پس هرگاه مردم با هم اختلاف پیدا کردند و با هم قطع رابطه کردند، این به خاطر بدعتی است که در نتیجه ی پیروی از هوای نفس به وجودش آورده اند.
این بود سخنان این عالم بزرگوار. از این سخنان بر می آید که اسلام به الفت و همبستگی و اتحاد و رحم و دلسوزی و مهربانی نسبت به یکدیگر دعوت می کند. پس هر رأی و نظری که برخلاف آن بکشاند، از دین خارج است و ارتباطی با دین ندارد.
این ویژگی و علامت، حدیثی که مورد بحث است بر آن دلالت می کند و این ویژگی در میان هر فرقه ای از فرق مورد اشاره در حدیث مذکور، وجود دارد.
مگر نمی بینی که این ویژگی چگونه میان خوارج، آشکار بود. کسانی که پیامبر(ص) در این حدی از آنان خبر می دهد: «یقتلون أهل الإسلام و یدعون أهل الأوثان»: «اهل اسلام را می کشند و اهل بت ها را رها می کنند». و کدام فرقه به این درجه می رسد مگر جدایی که میان اهل اسلام و اهل کفر وجود دارد. و این ویژگی و علامت در میان سایر فرقه ها یا کسانی که ادعا کرده جزو آن فرقه ها هستند، موجود است.
البته جدایی به هر صورتی که باشد، معتبر است. چون جدایی قوت و ضعف دارد.وقتی ثابت شد که اختلاف این فرقه ها تنها در قواعد کلی دین است، این جدایی از همه قوی تر است. ولی هرگاه در فروع جزئی اختلاف به وجود آید، چنین نیست و این جدایی حتماً خیلی ضعیف است. پس باید در همه‏ی اینها دقت کرد.
ویژگی و علامت دوم- ویژگی ای است که آیه‏ ی:(فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ) آل عمران: ٧« و امّا كساني كه در دلهايشان كژي است (و گريز از حق،  زواياي وجودشان را فرا گرفته است) براي فتنه‌انگيزي و تأويل (نادرست) به دنبال متشابهات مي‌افتند . در حالي كه تأويل (درست) آنها را جز خدا و كساني نمي‌دانند كه راسخان (و ثابت‌قدمان) در دانش هستند .  (اين چنين وارستگان و فرزانگاني) مي‌گويند: ما به همه آنها ايمان داريم (و در پرتو دانش مي‌دانيم كه محكمات و متشابهات) همه از سوي خداي ما است . و (اين را) جز صاحبان عقل (سليمي كه از هوي و هوس فرمان نمي‌برند،  نمي‌دانند و) متذكّر نمي‌شوند ». بدان اشاره دارد. این آیه بیان کرده که اهل انحراف و کجی متشابهات قرآن را دنبال می کنند و کسانی که این وضعیت و شخصیت را دارند، از آیات متشابه پیروی می کنند نه از آیات محکم.
معنای متشابه: هر چیزی که معنایش مشتبه و مبهم و نامعلوم باشد و حقیقت اش روشن نشود، متشابه حقیقی است؛ مانند الفاظ مجمل و هر چه که تشبیه از آن بر آید. متشابه اضافی آن است که در بیان معنای حقیقی اش به دلیلی خارجی نیاز دارد هر چند  ذاتاً معنایش برای کسی که در وهله‏ی اول به آن نگاه می کند، روشن است؛ مانند استناد خوارج به آیه‏ ی:(إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ) يوسف: ٤٠ جهت اثبات ابطال حاکم گردانیدن اشخاص؛ چون ظاهر آیه به طور کلی صحیح و روشن است ولی به طور تفصیلی و جزئی به بیان نیاز دارد. و آن توضیح و بیان ابن عباس(رض)است که قبلاً آورده شد، چون او روشن و تبیین کرد که حاکم از آن خداست؛ حال گاهی بدون حاکم کردن افراد و گاهی به وسیله ی حاکم کردن افراد؛چون هرگاه به حاکم کردن افراد امر شدیم، حکم صادره از آن، همان حکم خداوند است.
همچنین است گفته‏ی خوارج: « علی جنگید و کسی را اسیر نکرد»؛ چون آنان حکم را در دو قسم منحصر کردند و به قسم سومی توجهی ننمودند. این قسم همان است که آیه‏ ی:(وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ) الحجرات: ٩ « ‏ هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند،  در ميان آنان صلح برقرار سازيد . اگر يكي از آنان در حق ديگري ستم كند و تعدي ورزد (و صلح را پذيرا نشود )،  با آن دسته‌اي كه ستم مي‌كند و تعدي مي‌ورزد بجنگيد تا زماني كه به سوي اطاعت از فرمان خدا برمي‌گردد و حكم او را پذيرا مي‌شود . هرگاه بازگشت و فرمان خدا را پذيرا شد،  در ميان ايشان دادگرانه صلح برقرار سازيد و (در اجراي مواد و انجام شرائط آن) عدالت بكار بريد،  چرا كه خدا عادلان را دوست دارد . ‏» بدان اشاره دارد. این جنگ است و کسی در آن به اسارت گرفته نمی شود، ولی ابن عباس(رض)آنان را متوجه صورتی روشن تر و آشکار