ا از خودش پاک کرده» من در این باره دلیلی را برای شما می آورم که قانع می شوید. پیامبر خدا(ص) فرمود: «اکتب یا علی: هذا ما صالح علیه محمد رسول الله»: «بنویس ای علی: این چیزی است که محمد، فرستاده‏ی خدا بر آن صلح کرده است». ابوسفیان و سهیل بن عمرو گفتند: «ما نمی دانیم که تو فرستاده‏ی خدا هستی، و اگر می دانستیم که فرستاده‏ی خدایی، با تو نمی جنگیدیم. رسول خدا(ص) فرمود: «اللهم إنک تعلم أنی رسولک، امح یا علی! و اکتب: هذا ما اصطلح علیه محمد بن عبدالله و ابوسفیان و سهیل بن عمرو»: «خدایا، تو خودت می دانی که من فرستاده‏ی تو هستم. ای علی آن را پاک کن و بنویس این صلح نامه‏ی میان محمد بن عبدالله و میان ابوسفیان و سهیل بن عمرو است».
ابن عباس گوید: پس دو هزار نفر از آنان بازگشتند و بقیه ماندند و شورش کردند و همه شان کشته شدند(1). 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ابن عبدالبر در کتاب«جامع بیان العلم و فضله» به شماره ی: 1834 آن را روایت کرده است.از طریق روایت ابوهریره (رض) به صحت رسیده که رسول خدا(ص) فرمودند: «تفرقت الیهود علی إحدی و سبعین فرقة، و النصاری مثل ذلک، و تفترق أمتی علی ثلاث و سبعین فرقة»(1) : «یهودیان به هفتاد و یک فرقه، تقسیم شدند و نصاری نیز به هفتاد و یک فرقه تقسیم شدند، و امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم می شود». ترمذی نیز مانند آن را روایت کرده است.
در روایت ابوداود آمده که آن حضرت می فرماید: «افترق الیهود علی إحدی أو اثنتین و سبعین فرقة، و تفّرقت النصاری علی إحدی أو اثنتین و سبعین فرقة، و تفترق أمتی علی ثلاث و سبعین فرقة»(2) : « یهودیان به هفتاد و یک یا هفتادو دو فرقه، تقسیم شدند و نصاری نیز به هفتاد و یک یا هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند، و امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم می شود». 
در سنن ترمذی تفسیر این حدیث آمده، ولی با اسنادی غریب از غیر ابوهریره (رض). پیامبر (ص) در این روایت می فرماید: «و إن بنی اسرائیل تفرقت علی اثنتین و سبعین ملة و تفترق أمتی علی ثلاث و سبعین ملة؛ کلهم فی النار إلا ملة واحدة»: «بنی اسرائیل به هفتاد و دو گروه، فرقه فرقه شدند و امت من به هفتاد و سه گروه، فرقه فرقه می شود. همه شان در آتش دوزخ اند بجز یک فرقه». گفتند: آن فرقه کدام است ای رسول خدا(ص)؟ فرمود: «ما أنا علیه و أصحابی»(3) : «فرقه ای که من و یارانم بر آن هستیم».
در سنن ابوداود آمده که آن حضرت می فرماید: «و إن هذه الملة ستفترق علی ثلاث و سبعین، اثنتان و سبعون فی النار، و واحدة فی الجنة، و هی الجماعة»(4) : «این امت به هفتاد و سه گروه، فرقه فرقه خواهد شد. هفتاد و دو فرقه در دوزخ و تنها یک فرقه در بهشت است، و آن فرقه هم جماعت اهل سنت می باشد».
این حدیث به معنای روایت قبلی اش است، ولی در برخی از روایات، در اینجا عباراتی به آن افزوده شده است: «و إنه سیخرج فی أمتی أقوام تجاری بهم تلک الأهواء کما یتجاری الکَلَب بصاحبه، لا یبقی منه عرق و لا مفصل إلا دخله»(5) : «در میان امت من، افرادی پیدا خواهند شد که آن هواها به آنان می چسبد درست مانند بیماری کَلَب که به صاحبش می چسبد. هوای نفس در تمام رگ ها و مفاصل بدنشان نفوذ می کند».
در روایتی از ابوغالب به طور موقوف بر او آمده است: «إن بنی اسرائیل تفرّقوا علی إحدی و سبعین فرقة، و إن هذه الأمة تزید علیهم فرقة؛ کلها فی النار إلا السواد الأعظم»(6) : «بنی اسرائیل به هفتاد و یک فرقه تقسیم شدند و این امت فرقه ای بیشتر از آنان دارد. همه شان در دوزخ اند، جز جماعت اهل سنت».
در روایتی مرفوع آمده است: «ستفترق أمتی علی بضع و سبعین فرقة، أعظمها فتنة الذین یقیسون الأمور برأیهم: فیحلون الحرام، و یحّرمون الحلال»: «امت من به هفتاد و چند فرقه تقسیم خواهد شد. فرقه ای که از همه شان فتنه و فساد بیشتری دارد، کسانی اند که امور را با رأی خود می سنجند: حرام را حلال و حلال را حرام می کنند».
این حدیث در روایت اخیر، ابن عبدالبر ایرادی به آن وارد کرده است؛ چون ابن معین می گوید: این حدیث باطل و بی اساس است. درباره‏ی نعیم بن حماد شبهه وجود دارد. برخی از متأخرین می گویند: این حدیث از جماعتی از راویان ثقه و مورد اعتماد روایت شده است. سپس راجع به اسناد آن سخن گفته که اقتضا می کند آن گونه که ابن عبدالبر گفته نیست. سپس افزود: «خلاصه، اسنادش ظاهراً خوب است تنها ابن معین به علت پنهانی از آن مطلع شده است».
غریب تر از همه‏ی این روایت ها، روایتی است که در کتاب«جامع ابن وهب» دیده ام.در این روایت آمده است: «إن بنی اسرائیل تفرّقت إحدی و ثمانین ملةً، و ستفترق أمتی علی اثنتین و ثمانین ملةً، کلها فی النار إلا ملة واحدةً»: «بنی اسرائیل به هشتاد و یک گروه، فرقه فرقه شده اند و امت من به هشتاد و دو گروه فرقه فرقه می شود؛ همه شان در دوزخ اند جز یک گروه». صحابه عرض کردند: آن گروه کدام است ای رسول خدا(ص) فرمود: «الجماعة»: «جماعت اهل سنت».
وقتی این مطلب خوب بیان و روشن شد، در حدیث چند مسأله جای بحث و بررسی است: 
اول- حقیقت این فرقه فرقه شدن
احتمال دارد که فرقه فرقه شدن بنا به مقتضای عبارات باشد، و احتمال هم دارد که با اضافه بودن قیدی باشد که لفظ به طور مطلق اقتضای  آن را ندارد ولی احتمال آن را دارد؛ همان طور که لفظ رقبه به مطلق بودن آن اشاره دارد و به مؤمن بودن یا مؤمن نبودن برده اشاره ندارد ولی لفظ آن را قبول می کند.
پس درست نیست که مطلق افتراق مدنظر باشد؛ به گونه ای که صورت های اختلاف بر یک معنا اطلاق شود؛ چون این مستلزم آن است که اختلاف کنندگان در مسائل فرعی زیر اطلاق لفظ داخل باشند، و این بنا به اجماع باطل است؛ چون اختلاف در این مسائل اجتهادی از زمان صحابه(رض)تاکنون بوده، و اولین زمانی که اختلاف در مسائل اجتهادی و فرعی رخ داده، در زمان خلفای راشدین و هدایت یافته، سپس در زمان سایر صحابه و پس از آن در زمان تابعین بوده است و کسی از آنان، اختلاف در مسائل اجتهادی را عیب و بد ندانسته است. و عالمان پس از آنان در جایز بودن اختلاف در مسائل فرعی به صحابه اقتدا کردند. پس چگونه ممکن است که اختلاف در مذاهب و آرای اجتهادی، مشمول مقتضای اطلاق حدیث باشد؟
مراد تنها فرقه فرقه شدن به طور مقید است که هر چند در حدیث به صراحت نیامده اما در آیات قرآن، مطالبی هست که بر آن دلالت دارد؛ از جمله این آیات:(وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِينَ(31) مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَکَانُوا شِيَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ(32)) الروم: ٣١ – ٣٢« و از زمره مشركان نگرديد . ‏ از آن كساني كه آئين خود را پراكنده و بخش بخش كرده‌اند و به دسته‌ها و گروههاي گوناگوني تقسيم شده‌اند . هر گروهي هم از روش و آئيني كه دارد خرسند و خوشحال است (و مكتب و مذهب ساخته هوي و هوس خود را حق مي‌پندارد) . ‏»(إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَکَانُواْ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ) الأنعام: ١٥٩. و دیگر آیاتی از این قبیل که بر تفرقی که افر