 به خاک سپردن آن، بیم آن می‏رود که بویش تغییر کند اما او بر‏می‏خیزد و نماز نافله می‏خواند، و یا همچون کسی است که می‏خواهد ازدواج کند ولی جز مال حرام چیزی در دست ندارد، و مانند آنها. و گاهی تکلیفی که از انسان خواسته شده، واجب است ولی انجام دادن آن، انسان را به کاری مکروه دچار می‏سازد. در این صورت به آن هیچ اعتنایی نمی‏شود، چون انجام دادن کار واجب، مؤکدتر است. یا تکلیف واجب به گونه‏ای است که انسان را در کار حرام دچار می سازد. این همان مطلبی است که در حقیقت جای تعارض است.
البته ناگفته نماند که واجبات در یک درجه نیستند همان طور که محرمات در یک درجه نیستند. پس حتماً باید عمل واجب و عمل حرام که انسان در صورت انجام دادن واجب، دچار آن می‏شود با هم سنجید؛ اگر جانب واجب بر عمل حرام ترجیح داشت، از عمل حرام چشم پوشی می‏شود یا در حکم تلافی و جبران است- اگر از مواردی باشد که مفسده و ضرر آن جبران می شود-(یعنی عمل حرام اگکر از مواردی باشد که مفسده و ضرر آن جبران می‏شود، در این صورت مفسده‏ی آن جبران می شود). اگر جانب حرام بر عمل واجب ترجیح داشت، حکم واجب ساقط می‏شود و یا درخواست جبرانِ عمل واجب می‏شود. و اگر هنگام سنجش، هر دو عمل در نظر مجتهد در یک درجه باشد و هیچ کدام بر دیگری ترجیح نداشته باشد، این مطلب جای اظهار نظر و رأی مجتهدان است، که بهتر- از نظر جماعتی از مجتهدان- آن است که جانبِ حرام مراعات شود، چون دفع مفاسد بر جلب مصالح مقدم است و بیشتر به آن تأکید شده است.
پس هر گاه گوشه نشینی منجر به سلامتی و دور ماندن از انحرافات و تباهی شود، در زمان فتنه‏ها این عمل، بهتر است. فتنه‏ها تنها به فتنه‏های جنگ اختصاص ندارد بلکه در جاه و مقام و مال و دارایی و دیگر تعلقات دنیا جاری است. ضابطه‏ی فتنه این است که هر چیزی مانع از طاعت و عبادت خدا شود، فتنه است.
این رأی میان مندوب و مکروه و میان دو عمل مکروه هم جاری می‏شود.
و هر گاه گوشه نشینی و ترک دنیا منجر به ترک جمعه و جماعات و همیاری و همکاری بر طاعات و عبادات و مانند آنها شود، اما از جهتی دیگر موجب سالم ماندن انسان از گناهان و انحرافات شود، در این صورت واجبات و محرمات با هم سنجیده می‏شوند و هر کدام بر دیگری ترجیح داشت، به آن عمل می‏شود.
نکاح هم، چنین است. و اگر منجر به انجام گناه شود و در ترک واجب، گناهی نباشد، ترک آن بهتر است.
از جمله مثال های این موضوع- البته کمی مبهم و گنگ است- مطلبی است که ولید بن مسلم(5)  با سند خود که به حبیب بن مسلمه(6)  اسناد می‏دهد، آورده است: « او به معن بن ثور سلمی(7)  گفت: آیا می‏دانی چرا مسیحیان، دیرها را اختیار کردند؟ معن گفت: چرا این کار را کردند؟ حبیب بن مسلمه گفت: چون وقتی پادشان در دینشان بدعت‏ها را ایجاد کردند و فرمان و دستورات پیامبران را تباه نمودند و گوشت خوک خوردند، آنان به دیرها پناه بردند و در آنجا گوشه گیری اختیار کردند و پادشان و بدعت هایی که آنان ایجاد کردند، را رها کردند. حبیب بن معن گفت: پس آیا تو می توانی این کار را بکنی؟ گفت: امروز دیگر این قضیه وجود ندارد».
روایت فوق اقتضا می‏کند که امثال‏ کارهای مسیحیان در دین ما مشروع است اما این طور نیست. منظور حبیب بن مسلمه از گفته‏ی مذکور این است که گوشه‏گیری از مردم هنگام مشغول شدن آنان به بدعت‏ها و غلبه‏ی هوای نفسانی بر آنچه که در دین ما تشریع شده، مشروع است نه اینکه خود اعمال مسیحیان در رهبانیت شان برای ما مشروع باشد، چون نسخ شریعت و آیین مسیحیت ثابت شده است. 
پس سخنان امام ابوحامد غزالی و دیگران که از آنان نقل کرده و به آنان احتجاج و استدلال نموده، بر این مطالب حمل می شود. آنچه که این مطلب را تأیید می کند این است که دانشمندانی که ترغیب و تشویق به گوشه‏ گیری و تنهایی از آنان نقل شده، همه‏ شان ازدواج کرده اند و این کار مانع نشده که آنان بر نظری که داشته اند باقی بمانند بر این اساس که آنان میان وضعیتی که به سبب ازدواج دامنگیرشان می‏شود، موازنه و سنجش اختیار کرده اند.
بنابراین، در سخنان غزالی و هم مسلکانش اشکال و ایرادی نیست؛ چون آنان نظر خود را بر یک اصل واقعی و محکم در دین بنا نهاده‏اند که چیزی آن را نسخ نمی کند و ربطی به موضوع مورد بحث ما ندارد.
اما تحقيقي اضافي در اين زمينه وجود دارد كه آوردن آن در اينجا نمي گنجد، و اصل آن از كتاب «الموافقات» گرفته شده است. هر كس مي خواهد به تمامي در اين مطلب تحقيق كند به آنجا مراجعه نمايد.
خلاصه، مضمون اين فصل اقتضا مي كند كه عمل از روي قصد بر اساس رهبانيتي كه در اين آيه نفي شده، بدعتي از بدعت هاي حقيقي نه اضافي است، چون رسول خدا(ص) اصل و فرع آن را مردود دانسته است.
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) تخریج آن از پیش گذشت.
2) بخاری به شماره های: 3124 و 3405آن را تخریج کرده است.
3) تخریج آن از پیش گذشت.
4) تخریج آن اندکی پیش، آورده شد.
5) او ولید بن مسلم قریشی و آزاد شده‏ی آنان، ابوالعباس دمشقی، آزاد شده‏ی بنی امیه و دانشمند اهل شام است. او انسانی ثقه و مورد اعتماد بود ولی روایات و منقولات را زیاد جا به جا می کرد. وی به سال 194 یا 195 هجری قمری وفات یافت.
6) او حبیب بن مسلمه بن مالک قریشی فهری و اهل مکه است. راجع به صحابی بودنش اختلاف نظر وجود دارد. وی به سال142 هجری قمری وفات یافت.
7) معن بن ثور سلمی از عطیه بن قیس روایت‏ می کند و عبدالله بن علاء بن زبر از او روایت می کند.مؤلّف كتاب الاعتصام، ابو اسحاق ابراهيم بن موسي بن محمد اللخمي غرناطي مالكي مشهور به شاطبي(1)  است امامی علامه، حافظی جليل القدر، مجتهدی تلاشگر و دانشمندي اصولي، فقيهي محدّث، لغت شناسي بيانگر و زاهدي روشن ضمير و  برجسته در علوم مختلف بود. از نوادر علماي محقق، اهل درايت و اثبات و از بزرگان صاحب فن و محلّ اطمينان در آنچه نوشته است. وی جايگاهي استوار در فقه، اصول، تفسير، حديث، علوم عربي و غير آن دارد.
ایشان ديدگاه هاي بلند نظرانه و ظرایف مهم و مباحثي نيكو و آثاري بزرگ، مشتمل بر مسایل ارزشمند دارد و از خود كتابهايي در نقد و تحقيقاتي به يادگار گذاشته است. 
وی در ماه شعبان از سال 790 هجري دار فاني را وداع گفت. خداوند او را غرق رحمت بي انتهاي خود كند و او را به بهترين پاداش در باب اسلام و مسلمين برساند.
امام شاطبی كتابهاي ارزشمندي را به رشته ی تحرير در آورده است که مشتمل بر مباحث اصولی و تحقيق در موضوعات مهم با فوايد و نتايج ارزشمند است:
1- ' عنوان التعريف بأسرار التكليف' مشهور به الموافقات، در موضوع اصول فقه که در چهار جلد به چاپ رسیده است.
2- ' المجالس' شرح كتاب بیوع؛ صحيح بخاري است.
3- ' الافادات و الانشادات' در دو دفتر شامل مسايل نغز و خواندنی.
4- ' شرح جليل' بر الخلاصه في النحو.
5- ' عنوان الاشتقاق في علم الاشتقاق.
6- الفتاوي.
7- الاعتصام (كتاب حاضر).
----------------------------------------------------------------
1) شاطبه ناحيه‎اي است در شرق اندلس؛ دوست دارم به خواننده 