زرگش روایت کرده است که پیامبر ((ص)) او و معاذ را به یمن فرستاد و فرمود: «بشرا و لاتنفّرا و لاتعسّرا و تطاوعا و لاتختلفا»(6)  «{دیگران را} مژده دهید و آنان را منفور نکنید {و از خود مرانید} و سخت گیری نکنید و فرمانبردار هم باشید و باهم اختلاف نکنید.» 
نیز از او روایت است که پیامبر ((ص)) وقتی یکی از یارانش را برای ماموریتی می‏فرستاد، می‏فرمود: «بشّروا و لاتنفّروا و یسّروا و لاتعسّروا»(7)  « {مردم را} مژده دهید و آنان را منفور نکنید {و از خود مرانید} و آسان بگیرید و سخت مگیرید.»
 این حدیث نهی از سخت‏گیری‏ای است که ایجاد مشقت و سختی در عبادت، نوعی از آن است.
در تفسیر طبری از جابر بن عبدالله روایت شده که گوید: پیامبر((ص)) از کنار مردی گذشت که در مکه روی سنگی نماز می‏خواند. آن حضرت به محله‏ای در مکه آمد و کمی ماند، سپس رفت. دید که آن مرد هنوز بر آن حالت قبلی نماز می‏خواند. ایشان فرمودند: «أیها الناس! علیکم بالقصد و القسط- ثلاثاً- فإن الله لایملّ حتی تَمَلُّوا»:(8) «ای مردم! میانه‏رو باشید- سه بار این جمله را تکرار کرد- چون خداوند هیچ گاه خسته نمی‏شود تا اینکه شما خسته شوید».
از بُریده اسلمی روایت است که پیامبر((ص)) مردی را دید که نماز می‏خواند. فرمود: «من هذا؟»: «این مرد کیست؟» گفتم: این فلانی است. از عبادت و نمازش سخن به میان آوردم. آن حضرت فرمودند: «إن خیر دینکم أیسره»:(9)  «همانا بهترین عبادت‏تان، آسان‏ترین‏اش می‏باشد.»
این حدیث نشان دهنده‏ی عدم رضایت پیامبر((ص)) از آن حالت است، چون این حالت ترس ناخوش داشتن از یک کار است و ناخوش داشتن یک کار، به احتمال قوی باعث ترک آن می‏شود که این کار برای کسی که خود را به عملی ملزم نموده که منجر به شکستن پیمان می‏شود، مکروه است. این مورد چهارم بود.
در وجه سوّم، دلایلی آورده شد که بر آن دلالت می‏کند، چون حدیث «فإن المنبتّ لا أرضاً قطع و لاظهراً أبقی»:(10) و حدیث: «و لاتبغضوا إلی أنفسکم عبادة الله»:(11) و(12)  این مطلب را می‏رسانند که تنفر از یک کار و بد آمدن از آن، به احتمال قوی باعث بریده شدن از آن کار می‏شود. به همین خاطر پیامبر((ص)) آن را به کسی تشبیه کرد که در راه می‏ماند و از طی مسافت راه بریده می‏شود. آیه‏ی:(فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا)الحديد: ٢٧ بنا به تفسیر مذکور، بر این مطلب دلالت دارد.
پنجم- ترس از دچار شدن غلو و زیاده‏روی در دین، چون غلو، مبالغه و زیاده‏روی در یک کار و تجاوز از حد آن تا محدوده‏ی اسراف و زیاده‏روی می باشد. احادیث قبلی بر آن دلالت دارند، آنجا که می‏فرماید: «یا أیها الناس! علیکم بالقصد...»:(13) : «ای مردم! بر شماست که میانه‏رو باشید...».
خداوند عزوجل نیز می‏فرماید:(يَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِکُمْ)المائدة: ٧٧.
از ابن عباس رضی الله عنهما روایت است که گوید: رسول خدا((ص)) صبح عقبه به من گفت: «القط لی حصیَّات من حصی الخذف»: «چند تا از سنگریزه‏های پرتاب شده را برایم بینداز». وقتی آن سنگریزه‏ها را در دستش گذاشتم، فرمود: «بأمثال هولاء؛ إیاکم و الغلو فی الدّین، فإنّما هلک من کان قبلکم بالغلو فی الدین»:(14) «مانند این سنگریزه‏ها، نشوید، از غلو و زیاده‏روی در دین حذر کنید، چون امت‏های پیش از شما به سبب غلو و زیاده‏روی در دین نابود شدند.»
پیامبر((ص)) در حدیث مذکور به این نکته اشاره کرده که نهی از غلو و زیاده‏روی در دین، معنایش هر نوع غلو و افراط و زیاده‏روی را در بر می‏گیرد. اکثر احادیثی که هم اکنون آورده شد، طبری روایت‏شان کرده است.
همچنین طبری از یحیی به جَعدة روایت کرده که گوید: «او می‏گفت به آرامی عملی را انجام بده و در حالی که هنوز آن عمل را دوست داری، آن را ترک کن چون عمل دایمی و همیشگی هر چند کم هم باشد بهتر از عمل زیادی است که بریده بریده انجام می‏گیرد».
مردی نزد معاذ آمد و گفت: مرا وصیتی کن. گفت: «آیا تو فرمانبردار هستی؟» گفت: آری. معاذ گفت: «نماز شب بخوان و بخواب، روزه بگیر و افطار کن و به دنبال کار و کاسبی برو. پیش خدا نرو مگر وقتی که مسلمان هستی، زنهار از اینکه به شخصی ستم کنی و حق‏اش را به جای نیاوری و او تو را نفرین کند».
از اسحاق بن سوید روایت شده که می‏گوید: عبدالله بن مُطرف عبادت کرد. مطرّف به او گفت: «ای عبدالله! علم بهتر از عمل است، کار نیک در میان دو کار بد است. بهترین کارها، حد متوسط و اعتدال آن است و بدترین راه رفتن، تند راه رفتن و خسته کردن سواری است».
معنای عبارت: «کار نیک میان دو کار بد است، این است که کار نیک، میانه‏روی و رعایت حد اعتدال است و دو چیز بدی که در دو طرف این کار نیک قرار گفته‏اند، افراط و تفریط (زیاده‏روی و کوتاهی) است. و این همان چیزی است که این فرموده‏ی خداوند بر آن دلالت دارد:(وَلاَ تَجْعَلْ يَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ )الإسراء: ٢٩ «دست خود را بر گردن خويش بسته مدار (و از كمك به ديگران خودداري مكن و بخيل مباش،) و آن را فوق‌العاده گشاده مساز ». همچنین در جای دیگری می‏فرماید:(وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا)الفرقان: ٦٧ «و كسانيند كه به هنگام خرج كردن (مال برای خود و خانواده) نه زياده‌روی می‌كنند و نه سختگيری ».
مانند این گفته از یزید بن مرة جُعفی(15)  نقل شده که گوید: «علم بهتر از عمل است و کار نیک میان دو کار بد واقع شده است».
از کعب احبار روایت است که گوید: «این دین استوار است، پس دین خدا در نظر خودت، زشت و پلید مگردان و با نرمی در آن نفوذ کن و مسیر دین را ادامه بده، چون کسی که در راه می‏ماند و بریده می‏شود، نمی‏تواند مسافت دوری را بپیماید و سواری‏اش دیگر توانِ ادامه‏ی راه را ندارد. همچون کسی کار کن که به نظرش فقط در حالت پیری می‏میرد و همچون کسی کار مکن که به نظرش فردا می‏میرد».
ابن وهب مانند آن را از عبدالله بن عمرو بن عاص روایت کرده است.
اینها اشاره‏ای است به انجام دادن عملی که اقتضای مداومت و پیوسته انجام دادن بدون تحمل مشقت و سختی دارد.
از عُمیر بن اسحاق روایت است که گوید: افرادی که از یاران رسول خدا((ص)) به خدمت‏شان رسیده‏ام بیشتر از افرادی از آنان بوده که پیش از من رفته‏اند. هیچ جماعتی را ندیده‏ام که از آنان آسان‏گیرتر باشد و کمتر سخت‏گیر باشد.»
حسن گوید: «دین خدا در بالای تفریط و کوتاهی و در پایین افراط و زیاده‏روی گذاشته شده است».
ادله‏ ی وارده در این زمینه، زیادند که همه‏شان به این نکته بر می‏گردند که در دین اسلام، مشقت و سختی و فشار وجود ندارد.
حرج و مشقت همان طور که بر مشقت و حرج در شروع کار اطلاق می‏شود- مثل شروع کردن به عبادتی که ذاتاً مشقت آور و سخت است- همچنین بر مشقت و حرج در سرانجام کار اطلاق می‏شود، چون مشقت و حرج با ادامه‏ی یک عمل از انسان خواسته می‏شود همان گونه که گفته‏ی ابوامامه رضی الله عنه درباره‏ی آیه:(فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا)الحد