د که به درجه‏ی صحیح نرسیده است، چون آنان همان طور که به شرط گرفتن صحت اسنادِ احادیث تصریح نموده اند، همچنین تصریح کرده اند که در نقل احادیث ترغیب و ترهیب، جهت اسناد و تکیه به آنها، صحت اِسناد شرط نیست بلکه اگر اسنادشان صحیح باشد، چه بهتر و اگر صحیح نباشد، بر کسی که این احادیث را نقل و بدان استناد نماید، گناهی نیست؛ چون پیشوایان دینی همچون مالک در«الموطأ»، ابن مبارک در «الرقائق»، احمد بن حنبل در«الرقائق»، سفیان در«جامع الخیر» و دیگران این کار را کرده اند. پس احادیثی که از این نوع هستند، به موضوع ترغیب و ترهیب بر می گردند، و وقتی اسناد به چنین احادیثی جایز است، استناد به مانند این احادیث که به ترغیب و ترهیب بر می گردند همچون نماز رغائب(6) ،معراج، شبِ نصف ماه شعبان،شب اولین جمعه ی ماه رجب،نماز ایمان،نماز روزهای هفته،نماز نیکی به والدین،نماز روز عاشورا، روزه ی ماه رجب و روزهای هفتم و بیستمِ ماه رجب و... مانند آنها، جایز است؛ چون همه ی اینها به ترغیب و تشویق به عمل صالح بر می گردند، زیرا نماز به طور کلی ثابت شده است. همچنین روزه و شب زنده داری،همه شان به کار خیری مربوط هستند که فضیلت آن نقل شده است. وقتی این مطلب ثابت شد، پس هر عملی که فضیلت آن در احادیث نقل شده، از باب ترغیب است. پس به شهادت محدثان، صحت اسناد این دسته از احادیث لازم نیست برخلاف احادیث احکام که بایستی اسناد آنها صحیح باشد.
بنابراین، این صورت از استدلال، طریقه‏ی راسخان در علم است نه طریقه‏ی کسانی که در دلشان انحراف و کژی وجود دارد. به گونه ای که آنان احادیث احکام را از احادیث ترغیب و ترهیب جدا نموده اند، پس صحت اسناد را در احادیث احکام شرط دانسته اند و صحت اسناد را در احایث ترغیب و ترهیب شرط ندانسته اند.
جواب این اظهارات چنین است: آنچه عالمان حدیث راجع به تساهل و آسان گیری در احادیث ترغیب و ترهیب بیان کرده اند، ربطی به موضوع مورد بحث ما ندارد. توضیح اش چنین است: عملِ مورد بحث یا به طور اجمالی و تفصیلی، بر اصل آن، نص وجود دارد، یا به طور اجمالی و تفصیلی بر اصل آن، نص وجود ندارد یا فقط به طور اجمالی نه به طور تفصیلی بر اصل آن عمل، نص وجود دارد.
مورد اوّل، در صحت احادیث آن، اشکالی نیست؛ مانند نمازهای فرض، نمازهای سنت راتبه، روزه‏ی واجب یا مندوب به شیوه‏ی معروف، که هر گاه با همان صورتی که در نص احادیث آمده بدون هیچ کم و زیادی انجام شوند، از قبیل روزه ی عاشوراء، روزه‏ی روز عرفه‏،نماز وتر پس از نمازهای سنتِ شب و نماز خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی.پس در این اعمال، نصّ صحیح آمده آن گونه که صحتِ احادیث را در مسائل احکام را شرط دانسته بودند. بنابراین، احکام این احادیث اعم از فرض و سنت و استحباب ثابت شده است. پس هر گاه در مثل این اعمال، احادیثی وارد شوند که به آنها تشویق و ترغیب کنند یا از ترک اعمال فرض، ترهیب کنند و انسان را از آن برحذر بدارند و این احادیث به درجه‏ی صحت نرسیده باشند و ضعف شان به گونه ای نباشد که کسی آن را نپذیرد یا به خاطر موضوع بودن استناد به آن، صحیح نباشد، آوردن این احادیث و ترغیب و ترهیب به وسیله ی آنها پس از آنکه اصل این اعمال از طریق صحیحی ثابت شده باشد، اشکالی ندارد.
مورد دوّم(یعنی عملی که به طور اجمالی و تفصیلی نصی درباره اش نیست) روشن است که نادرست و عین بدعت می باشد؛ چون به رأی صرف که مبتنی بر هوا و هوس است، بر می گردد. این مورد، بدترین و زشت ترین نوع بدعت هاست، مانند رهبانیتی که در اسلام وجود ندارد، اخته کردن کسی که از بدروزی و فلاکت می ترسد، التزام به ایستادن در برابر خورشید یا التزام به سکوت بدون سخن گفتن با هیچ کسی. پس ترغیب در این موارد درست نیست، چون در شریعت وجود ندارد و اصل و اساسی ندارد که به مانند آن ترغیب و تشویق یا از مخالفت با آن، ترهیب شود.
راجع به مورد سوّم باید گفت که چه بسا این تصور باشد که همچون مورد اول است از این جهت که هرگاه اصل یک عبارت به طور اجمالی ثابت شود، در جزئیات و تفاصیل، به آسانی می توان آن را از راهی که صحت اسناد در آن شرط نیست، نقل کرد. مثلاً ذات نماز نفل، مشروع است. پس هر گاه راجع به نماز شب نیمه‏ی شعبان، ترغیبی آید، اصل ترغیب در نماز سنت آن را تقویت می کند. همچنین هر گاه اصل روزه‏ی سنت ثابت باشد، روزه‏ی هفتم و بیستم ماه رجب ثابت می شود...و مواردی از این قبیل.
قضیه آن گونه نیست که تصور کرده اند، زیرا اصل یک عبادت هر گاه به طور اجمالی ثابت شد، لازم نیست که در تفاصیل و جزئیات هم ثابت شود. پس مثلاً هر گاه ذات نماز ثابت شد، اثبات نماز ظهر و عصر یا نماز وتر یا دیگر نماز از آن لازم نمی آید تا اینکه به طور خاص نصی درباره‏ی آن نمازها وارد شود. همچنین هر گاه ذات روزه ثابت شد. اثبات روزه ی رمضان یا عاشوراء یا شعبان و... از آن لازم نمی آید تا اینکه با دلیلی صحیح، این روزها به طور تفصیل ثابت شود. آنگاه بعد از آن به احادیث ترغیب و ترهیب وارده راجع به آن عمل خاصی که با دلیل صحیح ثابت شده، نگاه شود.
در سئوالی که مطرح شده، چیزی در این باره نیست، چون میان ثبوت نفل شبانه یا روزانه به طور اجمالی و میان نماز شب نیمه‏ی شعبان با چنین و چنان وصفی و همچنین خواندن سوره‏ی خاصی در هر رکعت آن هیچ ملازمتی نیست. همچنین است نماز فلان روز از فلان ماه؛ تا اینکه آن عبادت به طور خاص مقصود شود. در سئوالی که مطرح شده، چیزی از این مسائل وجود ندارد آن گونه که اقتضای ذات نفل در نماز یا روزه دارد.
دلیل اش این است که اختصاص دادن روزی از روزها یا زمانی از زمان ها به یک عبادت به آن صورت که در بردارنده‏ی حکمی شرعی در آن به طور خاص می باشد مانند روزه‏ی عاشوراء یا عرفه یا شعبان که اضافه بر نص وارده راجع به ذات روزه‏ی نفل، نص خاصی درباره شان وارد شده است، اگر اضافه بر نص وارده راجع به روزه‏ی نفل، نص خاصی درباره‏ی آن وارد و بر دیگر روزها برتری داده شود، این برتری، این اقتضا را دارد که روزه‏ی  یک روز خاص درجه‏ی والاتر و برتری از روزه‏ی دیگر روزها را دارد به گونه ای که این مطلب از ذات مشروعیت روزه‏ی نفل فهم نمی شود، چون ذات مشروعیت این اقتضا را دارد که به طور کلی هر کار نیک، ده برابر تا هفتصد برابر پاداش دارد ولی روزه‏ی عاشوراء گناه سال قبل را پاک می کند. پس این پاداش خاص مربوط به روزه‏ی عاشوراء چیزی زائد بر ذات مشروعیت روزه‏ی نفل می باشد. سیاق آن، این نکته را می رساند که درجه‏ی روزه‏ی عاشورا نسبت به روزهای دیگر، برتر و والاتر است و این مسأله به حکم روزه‏ی عاشوراء بر می گردد.
-	بنابراین، این ترغیب خاص، مقتضی درجه ای ویژه در عمل مندوب است، پس باید به ناچار اثبات یک حکم به احادیث صحیح برگردد براساس گفته‏ی دانشمندان که:«احکام فقط از طریقی صحیح اثبات می شوند». ولی بدعت هایی که با ادله‏ی غیر صحیح بر اثبات شان استدلال شده، حتماً چیزی اضافه بر دیگر اعمال مشروع دارد مثل مقید کردن 