 در آن دندان شتری بود و حدیث حضرت رسول که فرمود: مدینه حرم الهی است از کوه عَیر گرفته تا کجا پس هرکس در حرم بدعت بگزارد لعنت خدا، فرشتگان و تمام مردم بر او باد و خداوند از او صرف و عدلی را نخواهد پذیرفت»
و این نظر از نظرگاه کسانی است که صرف و عدل(3)  در سخن حضرت علی به فریضه و نافله تفسیر کرده‎اند.و این بر بدعت گزاران در دین بسیار دشواراست.
صورت دوم برای عدم پذیرش اعمال بدعت گزار، آن است که بدعت او اصلی در دین باشد که دیگر اعمال و کارها از آن مشتق شود و انشعاب یابد همچنانکه به طور مطلق با چنگ یازی به خبری واحد عملی را منکر می شوند و چون تکالیف اعمال به طور عام بر همین اساس[عمل به احاد حدیث] بنا شده است و به واقع فرمان و دستور از جانب قرآن و سنّت حضرت رسول و آنچه از این دو اصل انشعاب یافته راجع به آن است بر فرد مکلف ابلاغ می‎گردد.
اگر آن حکم به وسیله¬ی سنّت ابلاغ شده باشد اینگونه است که بیشتر نقل و ابلاغ احکام سنّت حضرت رسول به وسیله احادیث آحاد(4)  است و حتّی دشوار است که حدیثی متواتر(جمع بسیاری آن را روایت کرده باشند) پیدا شود. و اگر آن حکم به وسیله¬ی کتاب خدا، قرآن بر ما ابلاغ گردد لاجرم سنّت حضرت رسول آن را تبیین و تفسیر خواهد کرد. و هرچیزی که در قرآن روشن نشده باشد به ناچار باید در احادیث آحاد مطرح شود و در آن نیز اظهار رای صورت می گیرد که خود عین بدعت گزاری است و هر فرعی که با توجه به این اصل، ساخته و پرداخته شود بدعت است نه سنّت و چیزی از آن پذیرفته نمی شود، همچنانکه در صحیح مسلم از حضرت رسول(ص) روایت شده است که فرمود: « کلُّ عَملٍ لیس علیه امرُنا فهو ردٌ(5) : هرکاری که در آن دستور و فرمان ما نباشد مردود است».
چنانکه بدعت و بدعت گزاری در نیت وجود داشته باشد، همان نیت و انگیزه¬ای که هر عملی بر اساس آن جامه¬ی عمل می پوشد. لذا تمامی اعمال به نیات افراد بستگی دارد و هرکس ثمره¬ی چیزی را می برد که در نظر داشته است. از نمودهای بارز این سخن کسی که می گوید: «اعمال و انجام آنها برای کسانی است که به درجه¬ی اولیای مکاشف حقیقت توحید نرسیده است، امّا کسی که برای او حجاب کنار زده شد و حقیقت بر او آشکار شد دیگر تکلیف الهی از او برداشته خواهد شد» .این سخن بنا بر اصلی است که کفر صریح است و نسزد که در این جا ذکر شود.
و با طرح دیدگاهی که برخی مارتین بر آن رفته‎اند و آن اینکه عمل به احادیث حضرت رسول(ص) را چه تواتر و چه آحاد- انکار می کردند و می گفتند باید امور به کتاب خدا ارجاع داده شود.
در سنن ترمذی،  ابن رافع روایت کرده است که فرمود:
« لاَ الفینّ احدُکم متّکئاً علی اریکته آتیه امرٌ ممّا امرتُ به او نَهیتُ عنه فیقول لا ادری ما وجدناه فی کتاب الله اتبعناه» حدیث حسن.
«نباید یکی از شما یافت شود در حالی که بر تخت خود تکیه داده است به امری از آنچه ما بدان دستور داده‎ایم یا از آن باز داشته‎ایم بگوید من چنین چیزی را نمی دانم؛ زیرا در کتاب خدا وجود ندارد تا از آن پیروی کنیم»(6) 
در روایتی دیگر آمده است:
« الا هل عسی رجلٌ یبلغه الحدیث عنّی و هو متّکئٌ علی اریکته فیقول بیننا و بینکم کتاب الله قال: فما وجدنا فیه حلالاً حللناه و ما وجدنا فیه حراماً حرّمناه و انَّ ما حرّم رسول‎الله کما حرّم الله» حدیث حسن.
آگاه باشید که نزدیک است فردی در حالی بر تخت خود تکیه داده است حدیثی از من به او برسد و بگوید: میان من و شما قرآن کفایت می کند، لذا هرچه را قرآن حلال کرد ما هم حلال می دانیم و آنچه را قرآن حرام خواند ما هم حرام می دانیم در حالی که آنچه را که رسول خدا حرام کرد همچنان است که خداوند آن را حرام کرده باشد»
بدرستی این حدیث در نکوهش تارکان سنّت و اثبات این مهم آمده است که سنّت حضرت رسول(ص) در تحلیل و تحریم امور همانند قرآن است پس هرکس آن را دور اندازد اعمال و امور خود را بر رای و نظر خود قرار داده است نه بر کتاب خدا و سنّت حضرت رسول(ص)
از مثال هایی که ذکر شد این است: که به اتفاق یا اختلاف علمای اسلام، بدعت، بدعت گزار را از دایره¬ی اسلام خارج می سازد.

در تکفیر اهل بدعت در اسلام دو دیدگاه وجود دارد:
اول: از نمودهای بارز این ادّعا حدیث حضرت رسول(ص) است که در وصف خوارج فرمودند: خروج آنان از دین بسان خروج دین از بدن شکار تشبیه کرده است که از پوست، گوشت، و خون گذر کرده، امّا اثری از خون بر نوک تیر نیست.
دوم: کلام خداوند- بلند مرتبه- که می فرماید:
(يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَکْفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِکُمْ) آل عمران: ١٠٦
روزی روهایی سفید و روهایی سیاه می گردند و اما آنان که روهایشان سیاه است آیا بعد از ایمان خود کافر شده‎اید.
نظیر این دلایل که پیش تر ذکر شد.
سوم: صورتهای عدم قبول اعمال نیک بدعت گزاران آن است که بدعت گزاری در برخی از امور تعبّدی و غیر آن سرانجام وی را در این بدعت اعتقادی به جایی خواهد کشانید که عقیده و باور او را نسبت به شریعت و قانون گذاری الهی سست می گرداند و این به فرجام، باعث تباه شدن تمامی اعمال و کارهای نیک او خواهد شد:
مثال هایی در این باب:
از آن جمله: عقل در شرع الهی و قانون گذاری شریک شود (و این شیوه¬ی اهل تحسین و تقبیح امور است برای همین می‎گویند عقل در قانون گذاری مستقل است جز اینکه شرع آمده تا از مقتضای عقل پرده بردارد و آن را روشن سازد.
ای کاش می‎دانستم! آیا آنان در پرستش خداوند، شرع الهی را ملاک قرار داده‎اند یا عقلشان را؟ بلکه شرع الهی در مذهب ایشان چون پیروی است یاری شده یا حاکم و حکم گزاری است پیروی شده و این ملاک قرار دادن عقل در امور قانون گذاری است که با وجود آن برای شریعت الهی اصالتی باقی نخواهد ماند و هرچه را که انجام دهد اساسش بر چیزی است که عقلش اقتضای آن را کرده است اگر چه در این قانونگذاری، شرع را شریک گرداند آن تشریک بر مبنای شرکت است نه اینکه شریعت الهی یگانه مرجع قانون گذاری بوده است. پس این رویکرد عقل گرایانه و عدم اتّخاذ شریعت الهی در قانون گذاری صحیح نیست آن هم با استناد به دلیلی دلالتگر، بر ابطال حسن و قبح عقلی[ که از نظرگاه کسانی حسن و قبح آن است که عقل آن را نیکو و قبح آن است که عقل آن را زشت شمارد و شرع در این عرصه کاری ندارد] بنابراین این عقیده در نزد علمای عقیده و کلام از بدعتهای مشهور است و هر بدعتی گمراهی است.
از آن جمله است کسی که بدعتها را و نوآوری در دین را نیکو می شمارد بدین خاطر است که در نظر او، شرع و قانون گذاری الهی کامل نشده و سخن خداوند که فرمود:
«الیوم اکملت لکم دینکم- مائده/3» هیچ معنایی قابل اعتباری ندارد و کسانی که خوش خیالند در صدد تاویل این آیات برآمده و آن را از رسالت صریح و آشکار خارج می کنند.
و کسان و گروه‎هایی که درصدد بدعت گزاری در امر عبادی¬اند، بیشتر کسانی هستند که بالاترین درجه¬ی زهد و عزلت از مردم را دارند و جمع عوام الناس در پی اقتدا به آنها هستند و کسی که تابع عوام با