 روشهاي متفاوت ائمه در برخورد با مسائل را به مقتضيات زمان نسبت مي دهيد. در غير اين صورت سني ها نيز مي توانند به راحتي ايراد بگيرند كه چره امام حسن صلح كرد ولي برادرش جنگيد؟

2- چرا حضرت ابوبكر خلافت را كه حق مسلم علي طي فرمان صريح و مستقيم الهي و سفارش نبي اكرم  بود را غصب كرد؟
در بخش خلافت نص يا شوري به اين سئوال به خوبي پاسخ داديم كه ماجراي غدير خم تعيين خليفه نبوده است. ولي يك سئوال بسيار ساده و كوچك و صد البته دشوار براي شما: يك نمونه بياوريد كه حضرت علي در آن صريحاً فرموده باشند ابوبكر، خلافت را غصب كرد.البته استناد به خطبة شقشقيه بيهوده است زيرا 1- اين خطبه، خبر واحد است. 2- راوي آن، عكرمه مولي ابن عباس از خوارج بوده است. 3- مفاد اين خطبه، ضد 80 روايت متواتر ديگر است كه حضرت ‌علي براي خلفاي قبل از خود، طلب آمرزش كرده و 80 روايت ديگري كه حضرت علي مي‌فرمايد اگر كسي را نزد من آورديد كه مرا بر عمر و ابوبكر، برتري مي داد بر او حد مفتري مي زنم!4- حتي در صورت قبول اين خطبه ما مي بينيم كه موضوع مورد بحث خلافت است و نه امامت! زيرا اصولاً جاعل حديث كه در قرن اول بوده با مفهوم امامت منصوص بيگانه بوده است.  5- در اين خطبه، حضرت علي به نحو عجيبي از خودشان ستايش مي‌كنند و اين مخالف صدها روايت و حديث و حتي آيات قرآن است كه انسانها را از اين كار، منع نموده:[ فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ] {النَّجم:32}  حتي از راه رفتن با خودستايي و تكبر! 
3- غصب خلافت، توسط حضرت عمر و ابوبكر باعث انحراف مسير اسلام در سالهاي بعد و باعث انحطاط مسلمين شد! 
پس مصلحت انديشي حضرت علي چه فايده اي داشت؟ آيا اين تمدن و مذهب بعدها فاسد و منحرف، نابود مي شد بهتر بود يا فاسد؟ هر عقل سالمي معتقد است چيزي نابود شود بهتر است تا فاسد شود و پس از آن، همة دنيا را به فساد بكشد!
اين روش تحليل، مخالف صريح صدها آيه قرآن است: [تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ] {البقرة:141}: (به عبارتي: سرنوشت هر امتي آنچنان است كه خود به دست خويش مي سازد مخصوصاً كه ياد آور مي شود: [وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ] {البقرة:141}  (1)  / ان الله لايغيروا ما بقوم حتي [إِنَّ اللهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ ٍ] {الرعد:11}  (و نمي‌گويد سرنوشت هر قوم در گرو رفتار پيشينيان آن قوم است)(2)   اين يعني اينكه يك يا دو نفر نمي‌توانند اسلام را تحريف كنند نعوذ بالله خدا با آنهمه عظمت و قدرت و محبتش مي‌گويد: خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر اينكه آنها خودشان را تغيير دهند.[اليَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ] {المائدة:3}  (يعني دين شما ماندگار و ابدي شد) [إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ] {الحجر:9}: همانا ما قرآن را فرو فرستاديم و ما خود حافظ و نگهدار آنيم. اين يعني قرآني كه در دست ماست دچار هيچ تغيير و كاهش يا افزايشي نشده. در جاي ديگري از قرآن آمده: [وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا القُرْآَنَ مَهْجُورًا] {الفرقان:30} (3) : و رسول مي گويد اي پروردگار همانا قوم من از اين قرآن دوري جستند. (يعني دوري از قران باعث انحراف و بدبختي مسلمين شده است) از مجموع اين نكات انسان مي‌فهمد كه: اسلام و قرآن و حتي سنت نبي اكرم، صحيح و درست به دست ما رسيده و ما نمي‌توانيم بي حالي و بي‌عرضه‌گي خودمان در عمل به دستورات آن را به گردن حضرت عمر و ابوبكر بيندازيم و بگوييم اسلام را تحريف كردند! بلكه جامعه خودش  بايد براي نجات خودش تغيير كند.
صدها آيه اي كه پيرامون معاد است نيز تك تك انسانها را مسئول اعمال و رفتار خودشان مي داند. [وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى] {الزُّمر:7}: هيچكس بار گناه ديگري را به دوش نمي كشد) 
و لو اهل القري آمنو و اتقوا... اگر اهل دياري ايمان آورده و پرهيزگار شوند بركات الهي از زمين و آسمان بر آنها مي بارد! 
اكنون نزديك سي سال است حكومت در ايران به دست روحانيون است آيا حسب تحليل شما: علت سقوط وحشتناك اخلاقيات و اعتقادات مردم و صعود تجمل گرايي و دنيا پرستي آنها، حاكمان ايرانند؟ به ديگر سخن هر گناهي تا قيامت در ايران واقع شود به گردن شماست! 
 و بحث را با اين آية قاطع از كلام خداوند به پايان مي رسانيم: [ظَهَرَ الفَسَادُ فِي البَرِّ وَالبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ] {الرُّوم:41}. فساد در دريا و خشكي آشكار شده به خاطر آنچه مردم به دست آورده اند تا بچشانيم به آنها برخي از(نتايج) اعمالشان را شايد برگردند.

4- چرا حضرت ابوبكر، فدك را غصب كرد؟!
وقتي سپاه اسلام، يهوديان خيبر و ساير نقاط را شكست مي دهد پيامبر اكرم، سفيري به نام محيط را نزد روساي فدك مي فرستد. يوشع بن نون، رياست منطقه را به عهده داشته و فردي صلح طلب بوده او به پيامبر تعهد مي دهد كه هر سال، نيمي از محصول فدك را به پيامبر بدهد و بعد از اين در زير پرچم اسلام زندگي كند و بر ضد مسلمانان، دست به توطئه نزند و حكومت امنيت منطقه را تامين نمايد. (از كتاب روشن تر از خورشيد آبي تر از دريا – زندگي رسول اكرم. نوشته مظفر سربازي – شركت توسعه كتابخانه هاي ايران – 1383) 
پس بر خلاف ذهنيت اشتباه و بيمار روحاني شيعه، ملكيت فدك، در زمان رحلت نبي‌اكرم، تماماً متعلق به يهوديان بوده و فقط، نيمي از محصول به صورت ساليانه در اختيار پيامبر قرار مي‌گرفته است. و ملكيت فدك متعلق به كسي نبوده كه بخواهد غصب شود! 
پيامبر اكرم، اين محصول را بين فقراء از جمله خاندان دخترش فاطمه تقسيم مي كرده. احتمالاً خانوادة حضرت علي نيز در اين وظيفه (يعني توليت اين كار) نقش اصلي را داشته اند. حضرت ابوبكر و عمر نيز دقيقاً همين روش را دنبال مي كنند. 
به محض خلافت حضرت ابوبكر (رض) شورش گسترده رده واقع مي شود و همانگونه كه در متن تعهد فوق (كه از كتب شيعه نقل شده) مي بينيم: حكومت، وظيفة حفظ امنيت منطقة فدك و ساير مناطق را عهده دار بوده و در ازاي دريافت نيمي از محصول، بايد امنيت را حفظ مي كرده است.  ولي تمامي قبايل از دادن زكوه خودداري مي كنند و حكومت مجبور مي‌شود عوايد فدك را هزينة تجهيز سپاه براي دفع شورش رده كند (يعني براي نجات ديني كه پدر همين دختر – حضرت فاطمه – آنهمه براي آن رنج و سختي ديده بود ) 
ام كلثوم همسر حضرت عمر (و دختر علي) در زمان خلافت عمر هديه اي را براي همسر پادشاه روم مي فرستد و همسر پادشاه روم نيز در مقابل، گردنبندي قيمتي براي او به پيك مسلمين مي‌دهد. حضرت عمر مسلمانها را در مسجد جمع مي كند و مي پرسد: اين گردنبند را چه كار كنم؟ مسلمين مي گويند: اشكالي ندارد و اين متعلق به ام كلثوم است. حضرت عمر اندكي فكر مي كند آنگاه مي گويد: نه! اگر قدرت مسلمين نبود و ا