نيازي به مماشات نبوده؟ و آيا مماشات با طرفداران حضرت عثمان كه به تازگي -‌توسط افرادي داخل در سپاه علي - كشته شده اولويت دارد يا مماشات با عمري كه به دست يك نفر غير عرب كشته شده است؟ 5 - حضرت علي ( ع ) كه پس از مرگ عمر، خليفه نشدند كه نياز به مماشات با كسي و جمع آوري طرفدار و نيرو و... داشته باشند. 6- و چرا اكنون كه 1 ميليارد مسلمانان جهان، سني مذهب و طرفدار عمرند. شيعيان ((‌به تبعيت از حضرت علي (ع) ))سعي در مماشات با آنها ندارد و بر عكس هرچه مي‌گويند در برافروختن آتش اختلاف است؟
برخي نيز معتقدند حضرت علي(ع) در مقام مقايسه با عثمان، از عمر تعريف كرده اند ولي: 1 – چگونه است كه در آن شرايط بحراني و حساس پس از قتل عثمان، نيازي به مماشات نبوده ولي پس از مرگ عمر، نياز به مماشات بوده است؟ كه ايشان بخواهند عثمان را مذمت كند 2 – حضرت علي‌(ع) اين سخنان را بلافاصله پس از قتل عمر ايراد كرده اند در حاليكه عثمان بعداً خليفه شد و هنوز كاري نكرده بود كه مقايسه، مورد داشته يا نيازي به مقايسه باشد. 3- اين چه مقايسه ايست كه فرموده اند: "...  پاك جامه و كم عيب از دنيا رفت. نيكويي خلافت را دريافت و از شر آن پيشي گرفت. طاعت خدا را بجا آورده از نافرماني او پرهيز كرده حقش را ادا نمود..." در صورتي كه در مقام مقايسه بايد به گونه اي ديگر سخن گفت مانند اينكه: حضرت عمر بهتر از عثمان عمل كرد و يا  شيوه و روش او بهتر بود و...  آنگاه سئوال ديگر اينكه پس: انتقاد آخر خطبه چه مي شود؟ زيرا مقايسه‌اي كه در مقام تعريف يك طرف (حضرت عمر ) و توبيخ طرف ديگر(حضرت عثمان ) است نبايد در آخر سر با توبيخ همراه باشد - قسمت آخر خطبه - تا تمام رشته ها پنبه شود‌.(17) 
به هر حال، اگر جملات آخر خطبه نبود براحتي مي شد هر فردي را جايگزين كرد يا گفت ايشان توريه كرده اند يا مماشات كرده اند و يا... ولي خوشبختانه وجود همين جملات، راه را براي هر گونه توجيه و تفسير و تاويل و تحريفي، بسته است. البته مترجماني مانند آقاي دشتي (معاصر) گفته‌اند منظور: سلمان فارسي بوده ( در حاليكه هيچيك از مفسرين قبلي چنين نظري نداشته اند و ايشان با يك استناد بسيار خنده دار در پاورقي چنين مطلبي را بيان كرده اند(18) ) و با ترجمه اي بسيار مکارانه كه من در هيچيك از ترجمه ها و تفاسير قبلي نهج البلاغه در تاريخ 1000 ساله چنين تحريفي نديده ام خواسته اند مشكل جملات آخر خطبه را نيز حل كنند. دقت كنيد:...  خود رفت و مردم را پراكنده برجاي گذاشت. كه نه گمراه، راه خويش را شناخت و نه هدايت شده به يقين رسيد.!!! (19)  
ولي باز اين سئوال پيش مي آيد كه سلمان فارسي خليفه نبوده؟ و شهرهايي را متصرف  نکرده نبوده‌؟ مگر اينكه "د" بلاد را همزه كنيم و بگوييم: بلاء و جملات انتهاي خطبه را هم آنگونه ترجمه كنيم و با همين دوز و كلكها، كل قضيه را منتفي كنيم.(20) 
راهي نيست جز اينكه به قول دكتر شريعتي بگوييم: اوج بزرگواري و حق طلبي را ببينيد كه حضرت علي (ع) در مقام قضاوتي عادلانه، ابتدا محاسن عمر را برشمرده و سپس عيب او را مي گويد. ضمن اينكه برخي مي گويند اين خطبه با خطبه شقشقيه منافات دارد در حاليكه انتقاد آخر خطبه به نوعي ديگر در خطبه شقشقيه هم آمده است  در انتها بايد سئوال كنيم كه شخصيت بزرگوار و قدرشناسي مانند علي نبايد از داماد خودش وپدر زن نبي اكرم،  پس از مرگ او(21)  تمجيد و ستايش كند؟ مگر در حديث نيامده: (اذكروا امواتكم بالخير). مردگان خود را به نيكي ياد كنيد. براستي چنين جملات عربي فصيح و مسجع و زيبايي را به جز علي چه کسي مي تواند گفته باشد؟
حضرت علي (ع) در حكمت 459 (( درباره عمر بن خطاب )) فرموده‌اند: " فرمانروا شد و بر مردم فرمانروايي كرد پس بر پا داشت و ايستادگي نمود تا اينك دين قرار گرفت. "(22)  البته در بيشتر ترجمه هاي پس از انقلاب، نام عمر از داخل پرانتز حذف شده است ! 
قرينه مهمي که مي توانيم بيان کنيم در تاييد اينکه حضرت علي اين سخنا ن را پس از مرگ عمر بيان کرده اند اين داستان است که: وقتي حضرت عمر در بستر شهادت از خوف الهي مي گريسته ابن عباس بر روي پوست او دست مي كشد و مي گويد چه بدني كه آتش را درك نخواهد كرد. حضرت عمر با شادي به او نگاه مي كند و مي‌گويد: آيا حاضري در اين خصوص شهادت دهي؟ ابن عباس اندكي ترديد مي كند حضرت علي از پشت سر بر روي شانه او مي زند و مي گويد: گواهي بده من نيز با تو گواهي مي دهم.  ( پس واي بر روحانيون و مداحان از آتش )
متاسفانه برخي از نويسندگان و يا مداحان بدون هيچگونه تحقيق و يا تبحري از لابه لاي متون تاريخي مطالبي را بر ضد خلفاء بيرون كشيده و تحويل مردم مي دهند و مردم عامي نيز براحتي بر مبناي آن قضاوت مي كنند در حاليكه حضرت علي (ع) مي فرمايند: " چون خبري را شنيديد – همانند ژرف انديشان و نه چون ظاهر بينان – ژرف در آن بينديشيد و تنها به شنيده خود بسنده نكنيد زيرا كه روايت گران دانش، بسيارند و رعايت كنندگانش اندك."(23)   ضمن اينكه هنگام تجزيه و تحليل يك شخصيت يا يك واقعه نبايد به صورت گزينشي عمل كرد و در بين متون تاريخي جستجو كرد و فقط نقاط منفي را(24)  مطابق سليقه خود بيرون كشيد و بقيه موارد را ناديده گرفت بلكه راه درست و عادلانه آن است كه هرچيز چه مثبت چه منفي را بررسي و در انتها با جمع بندي تمام موارد، به تجزيه و تحليل نشست.
متاسفانه هم عوام و هم علماي ما تحمل شنيدن كوچكترين ساز مخالف را نداشته  و اگر كسي كوچكترين نغمة خلافي زد مانند ابوجهل، بدون توجه و تعمق در سخنان او، چماق تكفير را بلند مي كنند... هر چند دورة اين حماقتها رو به پايان است. اشتباه بزرگ ما اين است كه ملاك حق و باطل براي ما نام اشخاص است و نه خود حق و باطل، در صورتيكه حضرت علي‌(ع) مي‌فرمايند: " به آنچه گفته مي شود نگاه كن و نه به شخص گوينده". در جايي ديگر نيز وقتي براي نبرد جمل حركت مي‌كنند حارث از ايشان مي پرسد اگر آنها ( عايشه و طلحه و زبير ) صلح نكردند چه مي كني؟ حضرت پاسخ مي دهند: نبرد مي كنيم. حارث با تعجب مي‌پرسد: با ام‌المومنين و سيف الاسلام و طلحه الخير؟ حضرت علي(ع) در اينجا پاسخ بسيار نغز و پرمعنايي به او مي دهند: " اي حارث مسائل بر تو مشتبه شده است و بي گمان اشخاص، نمي توانند ملاك و معيار حق و باطل باشند  بلكه اول حق را بشناس تا اهل آنرا بشناسي و نيز اول باطل را بشناس تا هر كه را به سوي آن گام نهاد باز شناسي.(25)  " ولي متاسفانه براي شيعه ملاك باطل، نام عمر است هرچند دخترش همسر پيامبرصلی الله علیه و سلم بوده و دختر حضرت علي همسر او بوده و ايران در زمان او اسلام آورده و قرآن با سماجت او جمع آوري شده و فرزندش زير تازيانه عدل خود او جان داده و عدالت در دوران حكومت او به سخت ترين شكل اجرا شده و خود او نيز در اين راه جان باخته باشد. البته ممكن است كسي از طريق سفسطه سئوال كند كه اگر علي بر حق بود به ناچار عمر و ابوبكر باطل بوده‌اند. اين حرف مزخرف، دقيقاً مانند اين سخن تاريخي جرج دبليو بوش است كه گفت‌: هر كس با ما نيست با تروريستهاست