بيشتر كتب تاريخي نام اين شخص به عنوان يهودي كه به ظاهر اسلام آورده و با نيت آشوب و اختلاف در اواخر حكومت عثمان  سخناني گفته (‌مانند : همانطور كه محمد خاتم انبياست علي هم خاتم اوصياست و . . .) و به شهرهاي مختلف سفر  و مردم را به طرفداري حضرت علي دعوت مي‌كرده است . برخي از محققين در عصر حاضر وجود وي را جعلي و ساخته ذهن مورخين مي دانند . در رابطه با او در اين كتابها سخن رفته است : البدايه والنهايه : ابن كثير ج 7 ص 167 / روضه الصفا : ميرخواند ، ط جديد (1379هـ ج 2) ص 721 / دائره المعارف بستاني : بستاني ج 11 ص 506 ط لبنان / تاريخ العربي : پروفسور نيكلسن ص 125/ عقيده الشيعه :دوايت .م. دونلد سن ط عربي ص 85/ الفصل في الملل و النحل : ابن حزم ظاهري اندلسي، ط 1 مصر ج 2 ص 33 و ج 4 ص 138 / شبهاي پيشاور تاليف : سلطان الواعظين شيرازي ط 3ص 171 به بعد 
4) البته در اين زمينه مثالهاي فراواني در تاريخ وجود دارد : اختلاف در شيوه وضو گرفتن . داستان قطام . داستان سايه بان پيامبر در جنگ بدر و . . . 
5) تشيع در مسير تاريخ دكتر سيد حسين محمد جعفري ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي ص 40 : اكثر هواداران علي در مخالفت اوليه بر عليه خلافت ابوبكر اصلا از عربستان جنوبي بودند و در دفاع از حقوق علي نقطه نظر كاملا روشن مذهبي داشتند . 
6) به خصوص كه مايه نزاع و تفرقه ميان مسلين نيز باشد .
7) البته به قول آن عرب : خلافت از علي زينت يافت و اين خلافت نبود كه علي را زينت داد . عجيب است كه شعور يك عرب بدوي 1400 سال قبل بيشتر از برخي انسانهاي درسخوانده و مكتب رفته كنوني است .قرائن و شواهد را مي توان با اصول جدلي و کلامي خدشه دار کرد ولي وقتي كه تعداد آنها انبوه و بيشمار شد حتي از علم جدل و کلام نيز کاري بر نمي آيد. نشانه يا قرينه به خودي خود نمي تواند دليل محسوب شود ولي مي‌تواند در كنار ساير دلايل، واقعيت را براي انسان روشن كند. قرينه و اماره به دلائل و مداركي گفته مي شود كه به صورت غيرمستقيم، گمان ما را در مورد مساله اي به يقين تبديل مي كنند<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6.txt">ديباچه</a><a class="text" href="w:text:7.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:8.xml">ریشه های تاریخی بحث</a><a class="folder" href="w:html:14.xml">بدبختی ها، دردها و انحرافات</a><a class="folder" href="w:html:17.xml">تعاریف</a><a class="folder" href="w:html:21.xml">هدف تحقیق</a></body></html>ابوجعفر طبري از ابن عباس روايت مي كند كه مي گفته است: علي بن‌ابي طالب عليه السلام از حضور پيامبر در بيماري رحلت آن حضرت بيرون آمد. مردم به او گفتند: اي اباالحسن، پيامبر (ص) چگونه است؟ گفت: سپاس خدا را كه بهبود يافته است. عباس دست او را گرفت و گفت: گويا نمي بيني و معتقد نيستي كه تو پس از سه روز ديگر بنده چوبدستي (درمانده) خواهي بود. من مرگ را در چهره فرزندان عبدالمطلب مي‌شناسم، پيش رسول خدا برو از او بپرس حكومت براي چه كسي خواهد بود كه اگر براي ما مي‌باشد آن را بدانيم و اگر براي ديگران است در مورد ما به او سفارش فرمايد. علي گفت‌: مي ترسم از او بپرسم و آن را از ما باز دارد كه در آن صورت هرگز مردم آن را به ما نخواهند داد.(1) 
-	حسين بن زيد بن علي بن حسين عليهم ‌السلام مي گويد: از پدرم زيد عليه السلام شنيدم كه مي‌گفت: پيامبر صلي الله عليه وسلم قطعه كوچكي از گوشت يا خرما را نخست در دهان مي‌نهاد و ملايم مي‌كرد و سپس به دهان علي عليه‌السلام، كه كودكي خردسال و در دامنش بود، مي نهاد و پدرم علي بن حسين عليه السلام نسبت به من همينگونه رفتار مي‌فرمود و چيزي از گوشت ران كه بسيار گرم بود برمي داشت و آنرا در هوا سرد مي‌كرد، يا بر آن مي دميد تا سرد شود، سپس در دهان من مي نهاد. آيا بر من از حرارت يك لقمه مي ترسيد و از حرارت آتش دوزخ من نمي‌ترسيد. اگر آنچنان كه اين گروه مي پندارند برادرم به وصيت پدرم امام بود، پدرم اين موضوع را به من مي گفت و مرا از آتش دوزخ حفظ مي فرمود. (جناب حسين بن زيد پس از كشته شدن پدر بزرگوارش وبرادر گراميش يحيي، تحت كفالت حضرت صادق قرار گرفت و بسيار بهره مند شد و از شدت گريستن به ذوالدمعه ملقب شد. آن بزرگوار در هفتاد و شش سالگي درگذشت. به ص 159 المجدي چاپ استاد محترم دكتر احمد مهدوي دامغاني قم 1409 ق.)
-	مكالمات و روايات بيشمار زيادي در متون تاريخي ثبت شده كه برخي به نفع ابوبكر و عمر و برخي ديگر، شايد به ضرر آنهاست. ولي حتي يك مورد هم وجود ندارد(2)  كه در همان زمان،  كسي گفته باشد كه حق علي  توسط ابوبكر و عمر، غصب شده است! 
-	در تمامي كتب قديمي و معتبر تاريخي به تواتر آمده كه طرفداران خاندان نبي اكرم و ومخالفان بني اميه در خراسان و كوفه و... مردم را اينگونه براي سقوط خلفاي بني اميه و جانشيني يك نفر ديگر دعوت مي‌كرده‌اند: الرضا من آل محمد: رضايت به يك نفر از خاندان پيامبر. براستي چرا نمي گويند: الرضا من آل علي يا من آل فاطمه. اگر در قرن اول و دوم احاديث غدير و لوح جابر و... دال بر خلافت حضرت علي بود و مردم، همين برداشت را داشتند به خاندان علي دعوت مي كردند نه اينكه به كل خاندان نبي اكرم تا اينكه بني عباس روي كار بيايند!
-	معاويه در مكه مي خواهد از امام حسين و عبدالله ابن زبير و عبدالله ابن عمر و  عبدالرحمن ابن ابي بكر براي يزيد بيعت بگيرد. فرزند زبير به او مي گويد: تو از ما يكي از سه پيشنهاد را بپذير: يا چون رسول اكرم رفتار كن كه هيچكس را براي خود به جانشيني تعيين نكرد و مردم خود با ابوبكر بيعت كردند يا چون ابوبكر رفتار كن كه مردي از قريش را به خلافت نامزد(3)  نمود و از فاميل خود كسي را در اين امر خطير شركت نداد و يا اين كه چون عمر باش كه خلافت را به شورايي 6 نفره واگذار نمود كه فرزندش در ميان آنها قرار نداشت. (4)  امام حسين در حضور داشته اند و سخن او را رد نمي كنند. البته من اين مورد را براي نمونه آوردم و از اين نمونه ها در لابه لاي كتب تاريخي به حد وفور وجود دارد كه نشان مي دهد پيامبر اكرم براي پس از خود جانشيني تعيين نكردند. 
-	حضرت ابوبكر در هنگام مرگ، اظهار تاسف مي كند كه ايكاش سه چيز را از پيامبر پرسيده بودم. از ايشان سئوال مي كنند چه چيز؟ مي گويد: ايكاش از پيامبر پرسيده بودم كه اين كار (خلافت) پس از او بر عهدة كيست؟ و آيا انصار را در اينكار حقي هست يا نه و سئوالي در خصوص ارث. (5) 
-	يكصد هزار نفر در جنگ صفين و نبرد با معاويه حاضر بوده اند و موضوع نبرد نيز خلافت حضرت علي يا معاويه بوده است. عجيب است كه حتي يك نفر هم به خلافت منصوص حضرت علي و آيات قرآني مربوطه و يا احاديث پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم در اين زمينه كوچكترين اشاره اي نمي كند! و صحابه بزرگي مانند ابن مسعود و... بي طرف مي نشينند تا اينكه عمار ياسر به شهادت مي رسد آنگاه آنها طبق اين حديث پيامبر: عمار را گروه ياغي مي‌كشند مي‌فهمند كه حق با حضرت علي است! و به سپاه علي ملحق مي شوند. ولي عجيب است كه 300 آيه درباره حضرت علي و واقعه غدير و بيعت خود با علي و صدها حديث در رابطه با حضرت علي و... را فراموش كرده بودند! آيا طنزي مضحكتر از اين در تا