ر و فرهنگي بوده كه چنين طرز تفكري در آن حاكم بوده است.(18)  
د – در عربستان شمالي (قريش و مهاجرين) انتخاب رهبر بر مبناي آراء عمومي بوده است. 
2.	چرا حضرت علي (ع) در نامه هايي كه به معاويه در تاييد خلافت خود مي نويسند مي‌فرمايند همانگونه كه مردم با خلفاي قبلي بيعت كردند با من بيعت كردند؟ و  در مقام تاييد خود به آيه تبليغ و بيعت 120 هزار نفر در غدير اشاره اي نمي‌كنند؟ و اگر بگوييم ايشان در مقام جدل بوده اند آيا بيان آيه قرآن و تعداد نفرات حاضر در غدير كه بيشتر آنها نيز زنده بوده اند از باب جدل، محكمتر بوده و يا بيان اين آيات با مفاهيمي كلي كه حضرت در نامه خود نوشته اند  و آيا در مقام جدل نبايد به دلايل محكمتر و فراگيرتر و خاص تر استناد كرد؟ تا به دلايل كلي و عام. و اگر معاويه مي توانسته آيه قرآن (آيه تبليغ) و حضور 120 هزار نفر در غدير را رد كند به طريق اولي براي او رد كردن دلايل و آيات كلي مورد اشاره حضرت علي (ع) كه راحت تر بوده است! 
نامه 6 نهج البلاغه (به معاويه): كساني كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند به همان طريق با من بيعت كردند و عهد و پيمان بستند. و مشورت (در امر خلافت) حق مهاجرين و انصار مي باشد و چون ايشان گرد آمده و مردي را خليفه و پيشوا ناميدند و رضاء و خشنودي خدا در اينكار است و اگر بر اثر بدعتي و... او را به اطاعت خدا وادار نمايند و اگر فرمان آنها را نپذيرفت با او مي جنگند چون غير راه مومنين را پيروي نموده... (19) 
در اينجا ديگر نه مي توان گفت: حضرت،‌تقيه كرده اند.نه مي توان گفت رعايت حكمت و مصلحتي را كرده اند. نه مي توان گفت از باب مماشات بوده و حتي دلايل و پاسخهاي مبهم و سر در هوا و كلي هميشگي را نيز نمي توان عنوان كرد. 
3.	حضرت علي (ع) بنا به قول برخي مورخين هر بار كه بر منبر مي شده اند مي‌فرموده اند: من برادر و وصي پيامبرم و هيچكس جز من چنين فضيلتي را نداشته و نمي تواند چنين ادعايي بكند. چرا ايشان به واقعه خلافت در غدير كه مهمتر و در حضور جمعيت بيشتري بوده و اينكه ايشان خليفه منتخب خداوند هستند، اشاره نمي كرده اند؟ و نمي گفته اند من خليفه پيامبر و خدايم. براستي چرا نمي گفته به من به جاي امير المومنين (که عنوان عمر بوده) بگوييد: مولي المومنين (اگر منظور پيامبر از مولي در غدير خم، خليفه بوده)(20) 
4.	آيا اگر علي در غدير به عنوان خليفه و جانشين معرفي شده بود چرا حتي گزارش يكبار سوء قصد هم عليه ايشان در هيچ كجاي تاريخ ثبت نشده است؟ در حاليكه در منابع تاريخي به دفعات متعدد گزارشاتي از  سوء قصد به جان پيامبر اكرم(ص)، وجود دارد؟
5.	حضرت علي (ع) در جاي جاي نهج البلاغه از پيمان شكني كوفيان انتقاد مي‌كنند ولي در هيچ كجاي تاريخ، حتي يك كلمه هم نمي توانيد پيدا كنيد كه ايشان به بيعت شكني 120 هزار نفر حاضر در غدير اشاره كرده باشند.(21)  و از اين باب گله اي داشته باشند! اين چه معني مي دهد؟ در صورتيکه پيمان شکني غدير (اگر موضوع غدير  خلافت بوده) مهمتر بوده و به قول شما سرمنشاء انحرافات و بدبختي هاي بعدي بوده و نقض فرمان خدا و رسولش بوده و از جانب 120 هزار نفر بوده و... براستي نقض پيمان خدا و سيصد آيه قرآن آن هم بدون دليل از جانب مردم بيشتر جاي گله گي داشته تا... 
6.	خطبه و همچنين سخنان ايشان در سال 37 هجري در جنگ صفين كه شخصي از طايفه بني‌اسد از حضرت علي (ع) پرسيد: چگونه شما را از آن مقام كه سزاوارتر از همه بوديد كنار زدند. آن حضرت مي‌فرمايد:
- " اي برادر بني اسدي تو مردي پريشان و مضطربي كه نا به جا پرسش مي‌كني ليكن تو را حق خويشاوندي است و حقي كه در پرسيدن داري و بي گمان طالب دانستني. پس بدانكه آن استبدادي كه نسبت به خلافت بر ما تحميل شد در حاليكه ما را نسب برتر و پيوند خويشاوندي با پيامبر استوارتر بود..." مي بينيم در اينجا نيز ايشان به نزديكي خود با پيامبرصلی الله عليه وسلم اشاره مي كنند.
- هنگام هجوم مردم براي بيعت با ايشان پس از قتل حضرت عثمان رضي الله عنه نيز مي فرمايند:  " به هوش باشيد سوگند به آفريدگاري كه دانه را شكافت و به جنبنده ها جان بخشيد اگر حضور انبوه مردم در صحنه نبود و اگر وجود اين همه ياران حجت را تمام نمي كرد. و اگر نبود آن تعهدي كه خدا از دانشمندان گرفته است تا در برابر شكمبارگي ستمگر و گرسنگي مظلوم بي تفاوت نمانند، مهار شتر خلافت را بر كوهانش مي افكندم و آخرين شتر اين كاروان را به كاسة اولين آن سيراب مي‌كردم.(22)  در اين مورد نيز ايشان علت پذيرش خلافت را 2 عامل: حضور انبوه مردم و تعهدي كه خداوند از دانشمندان گرفته عنوان مي كنند. در صورتيكه اگر امامت توام با خلافت، واجب الهي باشد حضور يا عدم حضور مردم هيچ تاثيري در اثبات يا ساقط شدن آن از عهده امام ندارد. و امام در اينجا كه قدرت نيز به دستشان بوده و تقيه را نيز نمي توان بهانه كرد بايد به راحتي به اصل مهمتر يعني وجود آيه در خلافت خود اشاره مي كردند.
7.	(پرسش كليدي) مي دانيم كه: حضرت فاطمه (س) براي اثبات حق خود در زمينه فدك (‌كه موضوعي مادي بوده‌) به آيات قرآن استناد مي كنند (23)  چرا حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه (س) و ساير ياران آن حضرت، در رابطه با مساله خلافت كه بسيار مهمتر از فدك،بوده به آية تبليغ اشاره اي نمي كنند.(24)  (فرامين پيامبر كه جاي خود دارد)(25) 
8.	طبق متون مورد تاييد شيعه و سني وقتي حضرت علي (ع) سئوال مي كنند كه دليل انصار ـ در سقيفه ـ بر حقانيت خود چه بود؟ مردم، پاسخ مي دهند كه انصار خدمات و فداكاريهاي خود را در راه اسلام بيان كردند. حضرت پاسخ مي دهند: " چرا مهاجرين نتوانستند جواب قانع كننده به انصار بدهند و بگويند: مگر انصار فراموش كردند كه پيغمبر صلی الله عليه وسلم به دفعات زياد مهاجرين را خطاب كرده و مي‌فرمود  انصار را عزيز بداريد و از بدان آنها درگذريد. اين فرمايش پيامبرصلی الله عليه وسلم دليل اين است كه انصار را به مهاجرين سپرده است. و اگر آنها شايسته خلافت بودند مورد وصيت قرار نمي گرفتند بلكه پيامبر مهاجرين را به آنها توصيه مي‌فرمود "
الف - چرا حضرت علي (ع) در اينجا اشاره اي به بيعت روز غدير نمي كنند؟  ضمن اينكه مفاد سخنان ايشان در انتها حاكي از اين است كه پيامبرصلی الله عليه وسلم براي خود جانشيني انتخاب نكرده بودند. 
ب – طبق استدلال حضرت علي (ع) آيا متوجه نمي شويم كه فردي از خاندان پيامبر در زمان حيات آن حضرت و از جانب ايشان، به عنوان خليفه و جانشين معرفي نشده بوده، براي اينكه در روايات و احاديث بيشماري  مي‌خوانيم كه پيامبر اكرم، مرتب و به دفعات مختلف،  سفارش خاندان خود را به عموم مردم مي‌كرده است، و هيچكس هم از ايشان سئوال نمي كند اگر جانشين شما از خاندان شماست (‌آن هم بنا به تاكيد خداوند و آن هم فرد شجاع و قدرتمندي چون علي)  ديگر نيازي به اين‌همه نگراني و سفارش نيست‌.‌(26)    نمونه:
مسلم بن حجاج روايتي در صحيح خود از پيامبر گرامي آورده كه فرموده اند: اي مردم من بشري هستم كه نزديك است فرستاده خدا به سراغم بيايد و من به ا