م، وجود نص در خلافت حضرت عمر رضي الله عنه و حضرت ابوبکر رضي الله عنه يا عصمت آنها را استخراج  نكرده اند.
براي همين ما در اينجا  واقعة غدير خم را که بيشتر مورد استناد قرار مي گيرد  مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهيم  و سپس به  آيه ولايت، حديث يوم الانذار و حديث امامت اثني عشريه(15)   را (به اختصار) نيز بررسي مي کنيم. 
لازم به ذكر است شرح دو واقعة غدير خم و سقيفه بني ساعده كه در زير به آنها اشاره كرده ايم به طور خلاصه شده از كتاب (تشيع در مسير تاريخ، نوشته دكتر سيد حسين محمد جعفري، استاد دانشگاههاي لكنهو هندوستان و مالزيا در كوالالامپور، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت اللهي. انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي) برداشت شده است. خوانندة عزيز با خواندن آن، متوجه كارشناسي بسيار دقيق و به دور از تعصب اين استاد بزرگ (كه خوشبختانه  شيعه نيز هست) مي شود. 
--------------------------------------------------------------------------------
1) شايد اين هم يکي از سنن الهي است که مردم آينده هميشه در تحليل وقايع گذشته دچار کج فکري و سوء تفاهم و اشتباه مي شوند .
2) قبل از ورود به اين بحث بايد متذكر اين نكته شوم كه براي رعايت احترام اشخاص مورد علاقه شيعه و سني ، اينجانب نام تمامي اين افراد را با واژة حضرت و با احترام ياد مي كنم زيرا قوياً معتقدم همين بي احترامي ها كه باب شد باعث شده  غربي ها در روزنامه هاي خود به پيامبر اسلام توهين كنند .
3) منشاء اختلافات حقوقي و فقهي بين شيعه و سني ، اين سخن حضرت علي (ع) بود كه در انتخابات شورا به عبدالرحمن بن عوف گفت : نه ولي در حد توانم . که صد البته منظور ايشان چيزي نيست که در نظر شيعه است .  
4) حضرت عمر رضي الله عنه از واقعه سقيفه به عنوان فلته ياد مي كند يعني امري عجولانه و شتابزده، نويسندگان شيعه اين كلمه يا حادثه را كودتاي سياسي مي داند يا دسيسه اي براي محروميت حضرت علي (ع) از خلافت . با مطالعه همه جانبه و به دور از تعصب ، گفته حضرت عمر رضي الله عنه - با توجه به شرايط سقيفه -  قابل قبول تر است
5) جالب است كه بدانيم اشاره به واقعه غدير توسط حضرت علي ( و حتي افراد مخالف مانند عمر و عاص  ) پس از اين دوره صورت مي‌گيرد و تا هنگم شهادت حضرت عمر  ، هيچ اشاره اي به اين واقعه در هيچ سند تاريخي وجود ندارد . اولين اشاره در شوراي انتخاب خليفه است که حضرت علي (ع) قصد دارد مقام والا و عنايت خاص  پيامبر به خودش را به آنها يادآوري کنند و نه  موضوع خلافت را .
6) كه در بين آنها با نامهايي مانند : عمار ياسر ، حذيفه ، ابوعبيده الجراح ، زيد بن ثابت ، سالم مولي ابي حذيفه  نيز برخورد مي كنيم .
7) بيش از يكصد آيه در تمجيد و تعريف از اصحاب پيامبر در قرآن كريم وجود دارد !!! 
8) اصحاب نبي اکرم وقت وضو آب وضوي دست ايشان را به تبرک مي ربودند !
9) دقت کنيد ايشان يکي دو بار به واقعه غدير اشاره کرده اند ولي به بيعت شکني نه ! و منظور ايشان از اشاره به غدير ، توجه نبي اکرم و سفارش ايشان به دوستي علي بوده و نه خلافت منصوص . در ادامه اين موضوع به خوبي تشريح مي شود . 
10) البته بسيار كم اتفاق مي افتد كه فقط يك پاسخ منفي يا مثبت براي سئوالي وجود داشته باشد كه اين مورد يكي از آن موارد است. شايد يكي از دلايل وجود اختلاف شديد و لا ينحل ماندن پاسخ پس از 14 قرن ، همين نكته باشد .
11) البته در ادامه بحثي تحت عنوان دنياي فازي خواهيم داشته و طي آن ثابت مي كنيم كه پاسخ قاطع مثبت و يا منفي در مورد پديده هاي مختلف واقعي   به ميزان بسيار كمي صادق بوده و در بيشتر موارد پاسخها بين اين دو حالت قرار دارند .( مانند : لا جبر و لا تفويض بل الامر بين الامرين ) و شايد براي همين در روز قيامت جهت سنجش اعمال ، ميزان نهاده مي شود و عده كمي  كه يكپارچه بودند بدون حساب به دوزخ و عده كمي  كه يكپارچه خوبند بدون حساب به بهشت مي روند . گرچه از ديدگاه برخي نويسندگان ما شخصيتهاي تاريخي يا ديوكامل بوده اند و يا فرشته كامل!
12) حتي حضرت عمر رضي الله عنه نيز با واقع بيني و صراحت لهجه خاص هميشگي خودش ، مي گويد اين امر فلته بود يعني كاري عجولانه ولي خدا ما را از شر آن حفظ كرد‌.
13) شيعه معتقد است اكثريت با ابوبكر بيعت نكرده و بيعت اقليت نيز با اجبار و اكراه بوده است . سئوال اينجاست: پس ابوبكر چگونه توانست به خوبي از پس آن همه مشكلات پس از خلافت بر آيد . علم غيب داشت يا قواي آسماني به او كمك مي كردند ؟!!! يا اين از لياقت ذاتي خود او بود ؟ هر پاسخي بدهيد به ضرر شيعه تمام مي شود !
14) جالب است كه قياس در مذهب تشيع جايگاه چنداني ندارد . 
15) استاد گرانقدر شيعه ايراني حيدرعلي قلمداران در كتاب شاهراه اتحاد تمامي اين احاديث را نقد و رد كرده است . البته متاسفانه مانند دهها جلد از كتاب ديكگر علماي ايراني اجازه چاپ به آنها نداده و حتي نويسنده آن را ترور كردند !بركه اي با آب مسموم. بين راه مكه و مدينه
وقتي كه پيامبرصلی الله عليه وسلم از حجه الوداع بر مي گشت در روز 18 ذالحجه سال دهم هجرت (10 مارس 632 م 19 اسفندماه(1) ) در غدير توقف كرد تا به حجاجي كه از مكه همراهيش  مي كردند و مي خواستند در اين نقطه تقسيم و به مقصدهاي خود بر گردند، پيامي بدهد. به دستور پيامبرصلی الله عليه وسلم، جايگاه و يا منبر به خصوصي از شاخه هاي درختان براي حضرتش ساختند. پس از برگزاري نماز ظهر، پيامبرصلی الله عليه وسلم بر فراز منبر رفته و آخرين خطابيه عمومي خود را در مقابل بزرگترين اجتماع حدود 2 ماه قبل از مرگش ايراد كرد. محمد صلی الله عليه وسلم در حاليكه علي (ع) را با دستش بلند كرده بود از پيروانش پرسيد: (2)  
-	آيا من برتر از شما ـ اولي ـ از جان و داراييتان نيستم؟ 
-	جمعيت: آري اي پيامبر خدا چنين است.
-	هر كس را كه من مولي (آقا ـ رهبر ـ سرپرست ـ اولي به تصرف در جان و مال،‌دوست و ياور و...؟)‌ او هستم علي مولاي اوست. خداوندا كسي كه او را دوست دارد دوست بدار. و آنكس كه او را دشمن دارد دشمن بدار. 
تا آنجا كه به صحت خود واقعه مربوط مي شود اين حديث شريف را حتي نويسندگان معتبر سني كه خودشان هم آنرا ثبت كرده اند هرگز مورد سئوال يا انكار قرار نداده‌اند. (مانند‌: امام احمد ابن حنبل در مسند ـ ترمذي ـ نسايي ـ ابن ماجه ـ ابوداوود ـ ابن الاثر در اسدالغابه ـ ابن عبدالبر در استيعاب ـ ابن عبد ربه در عقدالفريد) حديث شريف غدير خم را حداقل 110 نفر از اصحاب ـ 84 نفر از تابعين ـ 355 نفر از علماء و... نقل كرده اند.
هرويتز و گلدزيهر در مطالعاتشان در باره حديث غدير، ‌قديمي ترين مدرك اين حديث را اشعار كميت مي دانند و بي هيچ ترديدي آنرا معتبر مي شمرند.(3)   ولي در صحت اشعار حسان ابن ثابت شک دارند (به خصوص با عنايت به اين نکته که حسان 2 ماه بعد جزو اولين نفراتي است که در سقيفه حاضر است!!! و براي خلافت حضرت ابوبکر رضي الله عنه، شعري مي سرايد حتي پس از قتل حضرت عثمان رضي الله عنه نيز با حضرت علي بيعت نمي كند! ضمن اينكه در سند مورد اشاره توسط علامه اميني بين راويان اشعار حسان بن ثابت، يك انقطاع 300 ساله وجود دا